<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجله پژوهش‌های کارآفرینی</title>
    <link>https://jer.ilam.ac.ir/</link>
    <description>مجله پژوهش‌های کارآفرینی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>واکاوی عوامل مؤثر بر گذار کسب‌وکارها از نوپایی به مقیاس‌پذیری</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_715483.html</link>
      <description>مقدمه: دورۀ گذار از نوپایی به مقیاس‌پذیری، مرحله‌ای حیاتی و تعیین‌کننده برای ایجاد یک بنیان محکم جهت رشد نمایی کسب‌وکارها است. موفقیت در این مرحله نه‌تنها می‌تواند تأثیر چشمگیری بر بازگشت سرمایه و رشد درآمد داشته باشد، بلکه بر پایداری و موفقیت بلندمدت کسب‌وکار نیز کمک می‌کند. لذا، شناخت عوامل مؤثر بر گذار موفق از نوپایی به مقیاس‌پذیری کسب‌وکار، گام نخست برای آمادگی و برنامه‌ریزی جهت فراهم‌سازی تمهیدات لازم این فرآیند است. لذا، پژوهش حاضر با هدف واکاوی عوامل مؤثر بر گذار کسب‌وکارها از نوپایی به مقیاس‌پذیری انجام شده است.روش‌شناسی: این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و با توجه به ماهیت آن جزو مطالعات آمیخته (کیفی- کمی) از نوع متوالی- اکتشافی و بر اساس گردآوری داده‌ها از نوع تحقیقات توصیفی و اسنادی- میدانی است. در این پژوهش از روش تحلیل محتوای مبتنی بر استقرا و روش دلفی فازی با رویکرد غربال و اولویت‌دهی بهره گرفته شد. جامعۀ موردمطالعه شامل کلیۀ مطلعان کلیدی، از قبیل اعضای هیأت‌علمی گروه‌های کارآفرینی دارای رزومه و سابقه مرتبط، صاحبان کسب‌وکارهای نوپای در مرحله گذار و کسب‌وکارهای مقیاس‌پذیر موجود، مربیان، کارشناسان و برنامه‌ریزان سازمان‌های ذی‌ربط در زیست‌بوم کسب‌وکارهای نوپای کشور بودند.یافته‌ها: یافته‌های این پژوهش در قالب 144 مفهوم ارائه شد که پس از اولویت‌بندی و غربال مفاهیم، تعداد 131 کد مفهومی تأیید شد و 13 مفهوم تأیید نگردید. مفاهیم تأیید شده در 14 مقوله شامل 1) تحلیل و پویش مداوم محیطی، 2) تعیین چشم‌انداز و هدف‌های متناسب، 3) پیگیری مسائل قانونی، حقوقی و مالکیتی، 4) تدوین برنامه بازاریابی و بازنگری مداوم آن، 5) توانمندی اعضای تیم و شایستگی‌های رهبری و مدیریتی مؤسس، 6) بهسازی مدل و ارزش پیشنهادی کسب‌وکار، 7) پایه‌گذاری ساختار و تخصیص بهینه وظایف و فعالیت‌ها، 8) بهبود سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی تیم کسب‌وکار، 9) توانایی ایجاد قابلیت‌های مالی متناسب و کاهنده هزینه، 10) وجود فرآیندهای یادگیری تیمی و توانمندساز، 11) وجود زیرساخت‌ها، فرآیندها و فناوری‌های متناسب، 12) آمادگی بلوک‌های ذهنی افراد برای تغییر، 13) انتخاب زمان مناسب برای مقیاس‌پذیری و 14) شبکه‌سازی و ارتباط با نهادهای حامی طبقه‌بندی شدند.نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج این پژوهش، از لحاظ نظری، موجب تعمیق شناخت و بینش صحیح نسبت به عوامل اثرگذار بر گذار کسب‌وکارها از نوپایی به مقیاس‌پذیری می‌شود و تفاوت‌های بین نوپایی و مقیاس‌پذیری و ویژگی‌های هر مرحله، برای مدیریت موفق این فرآیند را مشخص می‌سازد. افزون براین، این یافته‌ها یک مبنای مفید و انگیزه برای تحقیقات بیشتر در این زمینه و موضوعات مشابه را فراهم خواهد کرد. از لحاظ اجرایی، نتایج این پژوهش می‌تواند به کارآفرینان کمک کند تا استراتژی‌های مناسب را برای مقیاس‌پذیری و موفقیت در گذار از نوپایی کسب‌وکار خود اتخاذ کنند. همچنین از لحاظ سیاست‌گذاری، به مسئولین و سیاست‌گذاران زیست‌بوم نوآوری و کارآفرینی در جهت بهبود تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی برای ارتقا این زیست‌بوم کمک مؤثری می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی مربی‌گری مبتنی بر توسعه توانمندی‌‌های کارآفرینانه در صنعت خودروسازی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_722825.html</link>
      <description>مقدمه: صنعت خودروسازی به‌عنوان یکی از کلیدی‌ترین صنایع در دنیای امروز، نیازمند کارآفرینانی خلاق، نوآور و توانمند است. مربی‌گری به‌عنوان رویکردی اثربخش در ارتقای مهارت‌ها و توانمندی‌ها، می‌تواند نقشی کلیدی در تربیت این نسل از کارآفرینان ایفا کند. این پژوهش با هدف ارائه الگوی مربی‌گری مبتنی بر توسعه توانمندی‌های کارآفرینانه در صنعت خودروسازی انجام شده است.روش‌شناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی داده‌بنیاد و با استفاده از مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با خبرگان حوزه مربی‌گری و کارآفرینی در صنعت خودروسازی انجام گرفت. جامعه مورد مطالعه شامل دو گروه اصلی بود: (1) خبرگان صنعتی با تخصص‌هایی نظیر مدیریت تولید، کنترل کیفیت، برنامه‌ریزی تولید و بازاریابی در خوشه خودروسازی و (2) اساتید دانشگاهی متخصص در حوزه‌های مدیریت کارآفرینی، مدیریت صنعتی، بازاریابی و مدیریت تولید. نمونه‌گیری به روش گلوله برفی و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه داشت. در مجموع، با 12 نفر از خبرگان مصاحبه شد و داده‌ها با نرم‌افزار MAXQDA2020 &amp;amp;nbsp;تجزیه و تحلیل شدند.یافته‌ها: براساس یافته‌های حاصل از تحلیل کیفی مصاحبه‌ها، 316 کد باز در قالب شش بُعد اصلی (شرایط علّی، شرایط زمینه‌ای، شرایط مداخله‌ای، مقوله محوری، راهبردها، پیامدها) شناسایی شد. شرایط علّی مشتمل بر هشت مقوله فرعی و دو مقوله اصلی محرک‌های درونی و محرک‌های بیرونی بود. شرایط زمینه‌ای شامل پنج مقوله فرعی و دو مقوله اصلی عوامل آموزشی و فناوری و عوامل فرهنگی و سازمانی بود. شرایط مداخله‌ای مشتمل بر هفت مقوله فرعی و دو مقوله اصلی مداخلات درون‌سازمانی و مداخلات درون فردی بود. مدل مربیگری توانمندساز کارآفرینانه منجر به شکل‌گیری چهار مقوله اصلی ویژگی‌های متربیان، ویژگی‌های مربیان، اقدامات مربیگری، توسعه توانمندسازی کارآفرینانه شد که در قالب 20 مقوله فرعی ساختاردهی شد. راهبردهای اجرا، شامل نه مقوله‌های فرعی و دو دسته راهبرد حمایتگری نسبت به ارزش‌های کارآفرینانه و راهبرد آموزش و توسعه مهارت‌های کارآفرینانه بود. درنهایت، 11 مقوله فرعی به‌عنوان پیامدهای مربیگری برای توسعه توانایی‌های کارآفرینانه شناسایی شد که در قالب دو مقوله اصلی مزایا و دستاوردهای فردی و مزایا و دستاوردهای سازمانی دسته‌بندی شدند.نتیجه‌گیری/ دستاوردها: این پژوهش با ارائه الگویی جامع مربیگری برای توسعه توانمندی‌های کارآفرینانه در صنعت خودروسازی، شکاف تئوریک موجود در ادبیات را پر کرده است. یافته‌های پژوهش نشان داد که مربیگری توانمندساز کارآفرینی فرآیندی پیچیده و چندبعدی بوده که مستلزم توجه هم‌زمان به عوامل فردی، سازمانی و محیطی است. این مطالعه با شناسایی دقیق عوامل علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، راهبردها و پیامدهای مربیگری توانمندساز کارآفرینانه، چارچوبی عملیاتی برای طراحی و اجرای برنامه‌های مربیگری در صنعت خودروسازی ارائه داد. نتایج حاصل بر اهمیت ایجاد فرهنگ‌ سازمانی حامی کارآفرینی، توسعه زیرساخت‌های فنی و آموزشی و تمرکز بر پرورش مهارت‌های کارآفرینانه در سطوح فردی و سازمانی تأکید دارد. یافته‌های این پژوهش می‌تواند به‌عنوان راهنمایی برای مدیران، مربیان و کارآفرینان در جهت ارتقای توانمندی‌های کارآفرینانه و افزایش نوآوری در صنعت خودروسازی به‌کار گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی عوامل تأثیرگذار بر تشخیص فرصت&amp;shy; های کارآفرینی: مطالعه محدودیت‌های جنسیتی در میان زنان کارآفرین</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_720157.html</link>
      <description>مقدمه: زنان کارآفرین، نقشی بسیار مهمی در توسعه کارآفرینی ایفا می‌کنند و به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی در رشد اقتصادی کشورها شناخته می‌شوند. با وجود اهمیت حضور زنان کارآفرین در تحقق توسعه پایدار، واضح است که آن‌ها با چالش‌ها و موانع متعددی روبه‌رو هستند. شناسایی و رفع این موانع می‌تواند روند پیشرفت کارآفرینی زنان را تسهیل کند. باورهای کلیشه‌ای و تبعیض‌های جنسیتی همچنان از جمله موانع مهمی هستند که می‌توانند بر تمایل و انگیزه زنان برای ورود به عرصه کارآفرینی تأثیر منفی بگذارند. از این‌رو، برای افزایش سهم زنان در اقتصاد ملی و مقابله با بحران بیکاری آنان، ضروری است که شرایط مناسب برای توسعه کسب&amp;amp;shy;و&amp;amp;shy;کارهای زنان کارآفرین فراهم شود. این امر می‌تواند به زنان کمک کند تا با ایجاد فرصت‌های شغلی برای خود و دیگران، به حل مشکلات کنونی جامعه کمک کنند.روش‌شناسی: پژوهش حاضر کاربردی و از نظر روش از نوع آمیخته (کیفی- کمی) است. در مرحله کیفی، 14 نفر از خبرگان با روش نمونه‌گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل گردید که به شناسایی 51 شاخص و 12 مؤلفه انجامید. در بخش کمی، جامعۀ آماری شامل 425 نفر از کارشناسان زن کارآفرین در شرکت‌های دارویی بود. با استفاده از فرمول کوکران و روش نمونه‌گیری تصادفی ساده، 170 نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزارهای SPSS نسخۀ 23 و Smart PLS نسخۀ سه انجام شد.یافته&amp;amp;shy;ها: براساس نتایج پژوهش، هشت مؤلفه محدودیت&amp;amp;shy;های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، آموزشی، قانونی، رفتاری، شخصیتی، فردی تحت عنوان ابعاد و مؤلفه&amp;amp;shy;های محدودیت&amp;amp;shy;های جنسیتی تأثیرگذار بر تشخیص فرصت&amp;amp;shy;های کارآفرینی در میان زنان کارآفرین مشخص گردید. همچنین، نتایج نشان داد محدودیت‌های اجتماعی (578/0-=&amp;amp;beta;)، محدودیت&amp;amp;shy;های فرهنگی (429/0-=&amp;amp;beta;)، محدودیت&amp;amp;shy;های اقتصادی (408/0-=&amp;amp;beta;)، محدودیت&amp;amp;shy;های آموزشی (346/0-=&amp;amp;beta;)، محدودیت&amp;amp;shy;های قانونی (297/0-=&amp;amp;beta;)، محدودیت&amp;amp;shy;های رفتاری (215/0-=&amp;amp;beta;)، محدودیت&amp;amp;shy;های شخصیتی (189/0-=&amp;amp;beta;) و محدودیت&amp;amp;shy;های فردی (138/0-=&amp;amp;beta;) بر فرصت&amp;amp;shy;های کارآفرینی تأثیر منفی و معناداری دارند.نتیجه گیری/دستاوردها: علی&amp;amp;shy;رغم نقش زنان و مشارکت آن‌ها در فرایند توسعه پایدار، متأسفانه در عرصه کارآفرینی با چالش&amp;amp;shy;ها، مشکلات و محدودیت‌های زیادی مواجه&amp;amp;shy;اند و این مسئله استفاده از پتانسیل زنان در برنامه&amp;amp;shy;های توسعه را به امری پیچیده و بغرنج مبدل ساخته است که خارج شدن از آن، نیاز به شناخت و آگاهی دارد. لذا بنا به ضرورت، توسعه سهم زنان در اقتصاد ملی و مقابله با بحران بیکاری زنان، ضروری است که شرایط لازم برای توسعه کسب&amp;amp;shy;و&amp;amp;shy;کار زنان کارآفرین فراهم گردد تا زنان با ایجاد کسب&amp;amp;shy;و&amp;amp;shy;کار و فرصت&amp;amp;shy;های شغلی برای خود و دیگران، به بهبود آن کمک کنند. مدل ارائه شده در این پژوهش، رویکردی چندسونگر با دیدگاه بومی دارد. بر همین اساس به‌منظور کاربرد در اکوسیستم کارآفرینی و در راستای چشم‌انداز آینده از جامعیت و قابلیت لازم برخوردار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش نوآوری، استراتژی تمایز و مسئولیت اجتماعی شرکت در سودآوری شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_722794.html</link>
      <description>مقدمه: سودآوری و پایداری هر شرکت در محیط پیچیده اقتصادی به انتخاب استراتژی رقابتی مطلوب در بازار بستگی دارد؛ بنابراین، شرکت باید تدابیری بیندیشد تا رضایت مشتریان را از محصولات و خدمات خود کسب کند؛ از جمله تدابیر لازم آن است شرکت‌ها با استفاده از دانش و توان مدیریتی و هم‌چنین مهارت‌ها و تجارب کارکنان به طرح‌های نوآورانه روی بیاورند و محصولات متمایز و خدمات نوین ارائه کنند. از طرفی، مسئولیت اجتماعی شرکت یک مزیت رقابتی محسوب می‌شود و شرکت‌هایی که جهت‌گیری اجتماعی دارند، ضمن کسب مشروعیت در جامعه و بازار رقابتی، با جلب رضایت مشتری زمینه دستیابی به اهداف توسعه پایدار را فراهم می‌کنند. بر این اساس، در پژوهش حاضر تأثیر نوآوری، استراتژی تمایز و مسئولیت اجتماعی شرکت بر سودآوری آن بررسی شده است. هم‌چنین، نقش تعدیلی استراتژی تمایز بر رابطه بین مسئولیت اجتماعی و سودآوری شرکت مورد آزمون قرار گرفته است.روش‌شناسی: جامعۀ آماری پژوهش شامل همه شرکت‌های فعال در بورس اوراق بهادار تهران است که با استفاده از غربالگری و انتخاب 166 شرکت به‌عنوان نمونه، داده‌های آن‌ها در دوره زمانی 10 ساله (1392 تا 1401) بررسی شده است. برای آزمون فرضیه‌های پژوهش از رگرسیون چندگانه بهره گرفته شده است. برای تحلیل داده‌ها از نرم‌افزارهای اکسل و ایویوز استفاده شده است.یافته‌ها: یافته‌های پژوهش در سطح اطمینان ۹۵ درصد نشان داد نوآوری بر بازده دارایی‌های شرکت و میزان به‌کارگیری استراتژی تمایز تأثیر مثبت و معناداری دارد. افزون براین، استراتژی تمایز و مسئولیت اجتماعی شرکت نیز بر بازده دارایی‌های آن تأثیر مثبت و معناداری دارند. با توجه به هدف متفاوت مسئولیت اجتماعی شرکت با نوآوری و استراتژی تمایز، تحلیل نقش تعدیل‌گر استراتژی رقابتی نشان داد استراتژی تمایز رابطه بین مسئولیت اجتماعی و بازده دارایی‌های شرکت را تعدیل می‌کند.نتیجه‌گیری/ دستاوردها: براساس این نتایج به مدیران شرکت پیشنهاد می‌شود با آموزش کارکنان و سرمایه‌گذاری در ماشین‌آلات و تجهیزات نوین و هم‌چنین ایجاد جو سازمانی مبتنی بر همفکری و هم‌افزایی، زمینه ظهور و بروز نوآوری در تولید محصول، ارائه خدمات و روش‌های تولید را فراهم کنند. به سهامداران و تحلیل‌گران پیشنهاد می‌شود اطلاعات مربوط به استراتژی رقابتی شرکت را به‌منظور تصمیم‌گیری صحیح سهامداران و سرمایه‌گذاران در زمان خرید و فروش سهام در اختیار آنان قرار دهند. مدیران بازاریابی شرکت نیز باید با توجه به جهت‌گیری بازار و سلیقه مشتریان با جهت‌دهی به مشاوران و مدیران شرکت و ارائه رویکردهای بازاریابی نوین بتوانند برای برآوردن انتظارات مشتری و حتی فرا انتظارات مشتری برنامه‌ریزی کنند. پیشنهاد می‌شود تحلیل‌گران با بهره‌گیری از شاخص‌های مسئولیت اجتماعی شرکت، ارزش معاملاتی سهام را تعیین کنند. شرکت باید کمیته‌ای را برای نظارت بر فعالیت‌های مبتنی بر مسئولیت اجتماعی خود با توجه به مأموریت و چشم‌انداز خود تشکیل دهد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر قابلیت‌های شناختی دانشجویان در شکل‌گیری قصد کارآفرینانه: نقش تعدیل‌گر اختلال کم‌توجهی/ بیش‌فعالی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_724937.html</link>
      <description>مقدمه: در سال‌های اخیر سلامت روان و نقش آن در کیفیت تصمیمات و رفتارهای کارآفرینان توجه روزافزونی را به خود اختصاص داده است. در همین راستا، این پژوهش به بررسی تأثیر قابلیت‌های شناختی در شکل‌گیری قصد کارآفرینانه با تأکید بر نقش تعدیل‌گر اختلال کم‌توجهی/ بیش‌فعالی در میان دانشجویان پرداخته است.روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، بر مبنای روش گردآوری داده‌ها توصیفی- پیمایشی و از نظر ماهیت داده‌ها کمی بود. جامعۀ آماری پژوهش حاضر کلیه دانشجویان در حال تحصیل در دانشکده مهندسی دانشگاه کردستان در سه مقطع تحصیلی کارشناسی، کارشناسی‌ارشد و دکترا را در بر می‌گیرد. از آنجاکه تعداد این دانشجویان در سال 1403 شامل 3500 دانشجو بوده است، حجم نمونۀ آماری براساس جدول مورگان، 346 نفر تعیین شد. نمونه‌گیری به شکل در دسترس انجام گرفت. برای گردآوری داده‌های موردنیاز پژوهش از پرسش‌نامه استاندارد استفاده شد. برای تعیین پایایی پرسش‌نامه از &amp;amp;nbsp;ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. بر همین اساس، اندازه این شاخص برای پرسش‌نامه پژوهش حاضر مقدار 84/0 بوده است. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها براساس روش مدل‌سازی معادلات ساختاری بوده است و کلیه محاسبات آماری در این پژوهش با استفاده از نرم‌افزار Smart PLS نسخه 3 و SPSS نسخه 26 انجام‌گرفته است.یافته‌ها: نتایج نشان‌دهنده این بود که قابلیت‌های شناختی (خودباوری، هوشیاری و ریسک‌پذیری &amp;amp;shy;) بر قصد کارآفرینانه دانشجویان تأثیر مثبت و معناداری دارد. در ارتباط با مؤلفه سلامت روان نتایج تحلیل داده‌ها حاکی از آن بوده است که اختلال کم‌توجهی/بیش‌فعالی می‌تواند ارتباط قابلیت‌های شناختی و قصد کارآفرینانه را تحت تأثیر قرار دهد. براین اساس، این اختلال می‌تواند موجب تقویت ارتباط قابلیت‌های شناختی سه‌گانه خودباوری، هوشیاری و ریسک‌پذیری و قصد کارآفرینانه شود. یافته متفاوت پژوهش حاضر در مقایسه با پژوهش‌های پیشین تأثیر تقویت‌کننده اختلال کم‌توجهی- بیش‌فعالی بر ارتباط خوباوری و قصد کارآفرینانه بوده است. به‌این‌ترتیب در شرایط مشابه، دانشجویانِ دارای این اختلال در مقایسه با همتایان فاقد این اختلال، بهتر از خودباوری خود در جهت قصد کارآفرینانه بهره خواهند گرفت.نتیجه‌گیری و دستاوردها: نتایج پژوهش حاضر می‌تواند زمینه طراحی و بازنگری در آموزش‌های کارآفرینی را برای افراد مبتلا به اختلال کم‌توجهی-بیش‌فعالی به‌ویژه از دوران کودکی و نوجوانی فراهم آورد. به‌طوری‌که آموزش متناسب می‌تواند زمینه کاهش تبعیض علیه افراد مبتلا به علائم اختلال کم‌توجهی/بیش‌فعالی را ممکن سازد. برخی خصیصه‌های افراد مبتلا به این اختلال همچون اشتیاق، خلاقیت و ریسک‌پذیری با اتکا به آموزش درست می‌تواند در مسیر کارآفرینی و راه‌اندازی کسب‌وکار به‌کار گرفته شود. همچنین، این افراد به‌واسطه آموزش متناسب می‌توانند از خلاقیت و نبوغ خود در جهت کارآفرینی سازمانی بهره گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین انگارۀ &amp;laquo;کارآفرینی سبز در حیطه کشت زعفران&amp;raquo; بر پایه نظریه&amp;shy;‌پردازی داده‌&amp;shy;بنیاد: رویکرد تحلیل موقعیتی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_724750.html</link>
      <description>مقدمه: طی سال&amp;amp;shy;‌های اخیر که کشور با بحران آب مواجه شده است، کشت زعفران به‌دلیل نیاز کم به آب، به یکی از محصولات پرطرفدار در ایران تبدیل گشته است. مفهوم کارآفرینی سبز مترادف با مفاهیمی مانند کارآفرینی زیست&amp;amp;shy;‌کره و کارآفرینی دوست‌دار محیط‌زیست است. کارآفرینی زیست‌کره به زمین ارزش می‌گذارد، اثرات منفی تغییرات اقلیمی را محدود می‌کند و از بدتر شدن محیط‌زیست (کاهش جنگل‌ها و استفاده بیش از حد از منابع طبیعی) و استفاده بیش از حد از ذخایر زمین جلوگیری می&amp;amp;shy;‌کند. کارآفرینی سبز در حیطه کشت زعفران انگاره&amp;amp;shy;ای چندبعدی و پیچیده است که دیدگاه&amp;amp;shy;‌های گوناگون و گاه متناقضی درخصوص ماهیت و ویژگی&amp;amp;shy;‌های آن ارائه شده و توافقی شایسته در مورد عناصر و مولفه‌&amp;amp;shy;های سازنده آن وجود ندارد؛ بنابرابن، هدف مقاله حاضر، تبیین انگاره &amp;amp;laquo;کارآفرینی سبز در حیطه کشت زعفران&amp;amp;raquo; بر پایه نظریه&amp;amp;shy;‌پردازی داده&amp;amp;shy;‌بنیاد با رویکرد تحلیل موقعیتی بود.روش&amp;amp;shy;شناسی: پژوهش حاضر مبتنی بر پارادیم تفسیری و رویکرد استقرایی است؛ براساس هدف بنیادی و از نظر نوع داده، کیفی (تحلیل موقعیتی) محسوب می&amp;amp;shy;شود. برای جمع&amp;amp;shy;آوری داده&amp;amp;shy;‌ها از مصاحبه نیمه&amp;amp;shy;‌ساختاریافته و عمیق استفاده شد و با 10 نفر از زعفران&amp;amp;shy;کاران روستاهای اطراف شهر یاسوج مصاحبه شد. روش نمونه&amp;amp;shy;گیری، هدفمند (از نوع معیارمحور) بود و تعداد نمونه بر اساس کفایت نظری مقوله‌&amp;amp;shy;ها مشخص شد. به‌منظور تحلیل داده‌&amp;amp;shy;ها، علاوه بر انجام کدگذاری سه مرحله‌&amp;amp;shy;ای باز، محوری و انتخابی، از روش تحلیل موقعیتی کلارک استفاده شد. داده‌&amp;amp;shy;ها در پنج نقشه: موقعیتی ساخت&amp;amp;shy;‌نیافته، موقعیتی منظم، رابطه‌&amp;amp;shy;ای، نقشه عرصه‌&amp;amp;shy;ها/ جهان&amp;amp;shy;‌های اجتماعی و نقشه وضعیتی تحلیل شدند.یافته&amp;amp;shy;ها: نتایج نشان داد در شرایطی که آب‌و‌هوای منطقه مساعد کشت زعفران باشد و فرهنگ کارآفرینی در اندیشه‌&amp;amp;shy;ها، باورها و سبک زندگی روستاییان مشهود باشد، انجام کارآفرینی در حیطه کشت زعفران نتیجه مثبتی مانند کسب درآمد و ایجاد اشتغال به‌همراه دارد. این مزیت اقتصادی منجر به بهبود رفاه اقتصادی منطقه و ساکنان آن به‌ویژه زنان روستایی شده است. در ادامه نشان داده شد که اگر سازمان&amp;amp;shy;‌ها با ارائه منابع و امکانات تولید و همچنین ارائه آموزش&amp;amp;shy;‌های کارآمد توسط کارشناسان خبره با کارآفرینان جهت رونق کشت زعفران مشارکت &amp;amp;shy;نمایند موجبات حفظ منابع طبیعی، افزایش بهره‌&amp;amp;shy;وری و جلوگیری از هدر رفت منابع و سرمایه&amp;amp;shy;‌های دولتی و ملی فراهم می‌&amp;amp;shy;شود. نتیجه&amp;amp;shy;گیری/ دستاوردها: براساس تجارب کارآفرینان مشخص شد که کارآفرینی سبز در حیطه کشت زعفران توانسته است آثار اقتصادی و فرهنگی متفاوتی داشته باشد. کشت این محصول بیکاری را کمتر و درآمد خانواده&amp;amp;shy;‌ها را افزایش داده است. با شروع کشت زعفران توسط افراد ریسک&amp;amp;shy;‌پذیر و پیشرو، اکنون مردم شهر و روستاهای اطراف ظرفیت پذیرش کارآفرینی به‌خصوص در حیطه کشت زعفران را از نظر اقتصادی و فرهنگی پذیرفته‌&amp;amp;shy;اند. مزیت کشت زعفران باعث شده مردم محلی به‌صورت مستقیم این محصول را خرید و مصرف نمایند و به ارزش غذایی و درمانی آن نیز پی ببرند. منطقه مورد مطالعه از نظر آب‌وهوایی در سال&amp;amp;shy;‌های اخیر با کمبود باراش باران رو به‌رو بوده که این موضوع سبب گشته است کارآفرینان محصولی مانند زعفران را جایگزین کشت محصولاتی مانند جو و گندم نمایند. از طرف‌دیگر، این محصول نیاز به آب کمتر و هزینه&amp;amp;shy;‌های پایین&amp;amp;shy;‌تری جهت کاشت، داشت و برداشت داشته و برای کشاورزان و کارآفرینان صرفه اقتصادی و درآمد بیشتری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پدیدارشناسی بازاریابی محصولات زیست‌فناورانه در چرخه عمر کسب‌وکار با تاکید بر راهبرد‌های کارآفرینانه</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_714898.html</link>
      <description>مقدمه. در چند سال اخیر، با افزایش مسائل زیست محیطی و بحران‌‌های پدید آمده در حوزه سلامت، تولید، بازاریابی و فروش محصولات زیست‌فناورانه اهمیت فراوانی یافته است و بازارهای جدید و متنوعی با محوریت این دسته از فناوری‌ها در مناطق مختلف پدید آمده است که از آن جمله کشورهای منطقه خلیج فارس می‌باشند. این در حالی است که اگرچه ادبیات بازاریابی، غنی و متنوع است ولی همچنان در حوزه بازاریابی محصولات زیست‌فناورانه، خلاء مطالعات نظری وجود دارد. روش. در همین راستا، مطالعه پیش‌رو بر بستر پارادایم تفسیرگرایی و با استفاده از رویکرد توصیفی و اکتشافی، سعی نموده است تا راهبرد‌های بازاریابی کارآفرینانه مناسب در هر مرحله از چرخه عمر شرکت‌‌های زیست‌فناورانه در منطقه خلیج فارس را شناسایی و بررسی نماید. در پژوهش پیش‌رو، گردآوری داده‌‌ها با روش بررسی اسناد و مدارک و مصاحبه عمیق نیمه ساختارمند با هفت نفر از صاحبان کسب‌وکار و متخصصین در حوزه زیست‌فناوری با تجربه مشارکت در بازاریابی حداقل دو محصول زیست‌فناورانه، انجام شده است. برای انتخاب افراد از روش نمونه‌گیری مبتنی بر هدف استفاده شده و در راستای تحقق اشباع نظری، انتخاب افراد تا زمانی ادامه یافته که واحد معنایی جدیدی وارد پژوهش نشود. همچنین به منظور تحلیل داده‌‌ها، روش نظم دادن مفهومی در چارچوب روش پدیدارشناسی تفسیری به‌کارگرفته شده و به این منظور، از استخراج تم و بازگشت تکراری به داده‌ها استفاده شده است. در این مقاله، جهت اعتباریابی پژوهش، از فرآیند گفتگومحور ثبت داده و تفسیر یافته‌ها با مصاحبه شوندگان بهره برده شده است. یافته‌ها. بنا به یافته‌های این پژوهش، راهبردهایی معطوف به فرصت‌های بازار، نوآوری فناورانه، منابع جدید، ریسک‌های کارآفرینانه، ارزش جدید، از بیشترین کارآمدی در بازاریابی محصولات زیست‌فناورانه برخوردار بوده‌اند؛ برخی از این راهبردها عبارتند از خلق ارزش جدید از طریق بسته‌بندی، توسعه برند به اتکای تبلیغات و عرضه محصولات پر مصرف منطبق با سبک زندگی عموم مردم همچون محصولات غذایی و بهداشتی در مرحله شروع، تمرکز بر بازارهای محلی، بومی و دردسترس در مرحله رشد، عرضه محصولات معطوف به سیاست‌های تخفیفی، تمرکز بر صنایع بزرگ برای فروش محصولات و خلق ارزش جدید با ارائه خدمات جانبی نوآورانه در مرحله بلوغ و همچنین توسعه محصولات موجود و معرفی محصولات جدید معطوف به نوآوری‌های فناورانه و توسعه محصولات جدید با اتکاء بر تامین منابع مالی جدید در مرحله تجدید. نتیجه‌گیری و دستاوردها. این مطالعه، بسته متنوعی از راهبردهای کارآفرینانه، مطابق با ویژگی‌های هر یک از مراحل چرخه عمر کسب‌و‌کار، به شرکت‌های زیست‌فناورانه پیشنهاد می‌دهد. همچنین به عرضه‌کنندگان محصولات با پایه فناوری‌های زیستی پیشنهاد می‌دهد تا در دام جذابیت‌های بخش عرضه معطوف به نوآوری علمی و فناورانه نیافتاده و بنابراین بر لزوم توجه به بخش تقاضا و نیاز واقعی مشتریان تاکید می‌گردد. همچنین از مهم‌ترین عوامل موفقیت محصولات با پایه زیستی در ورود به بازار و رشد فروش آنها، ارتقای ظرفیت روانی صاحبان این کسب‌وکارها و ارتقای توان ذهنی ایشان در مواجهه با ریسک، مخاطرات بازار و عدم قطعیت‌های موجود شناسایی و معرفی شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگویی برای توسعه کارآفرینی کشاورزی در کشور عراق</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_720055.html</link>
      <description>مقدمه: بخش کشاورزی کشور عراق، به‌عنوان یکی از محورهای توسعه اقتصادی این کشور می‌تواند فرصت‌های شغلی زیادی را برای افزایش ارزش‌افزوده و سطح بهره‌وری فعالیت‌های این بخش به وجود آورد. استان بابل، یکی از استان‌های حاصلخیز کشاورزی عراق است و دارای ظرفیت‌های بالقوه‌ای در زمینه‌های مختلف کشاورزی، باغداری، دام و طیور، صنایع غذایی و غیره است. شناخت چالش‌ها و موانع کارآفرینی در بخش کشاورزی و ترسیم و ارائه الگویی از توسعه کارآفرینی کشاورزی، می‌تواند در برنامه‌ریزی‌های سیاستگذاران و فعالان بخش کشاورزی این استان مفید واقع گردد. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف طراحی الگویی برای توسعه کارآفرینی کشاورزی در کشور عراق انجام شده است. 
روش‌شناسی:  پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش گراندد تئوری انجام شده است. مشارکت‌کنندگان در بخش کیفی 43 نفر از اعضای هیأت علمی گروه‌های کشاورزی، اقتصاد و کارآفرینی، مدیران و کارشناسان اداره کشاورزی استان بابل و تعدادی از کشاورزان کارآفرین بودند. از نمونه‌گیری هدفمند به شیوه گلوله برفی تا رسیدن به اشباع نظری بهره گرفته شد. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه چهره به چهره و از نوع نیمه ساختاریافته بوده است. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تکنیک‌های کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی استفاده شد. به‌منظور بررسی روایی و پایایی نتایج نیز از کنترل‌ اعضا، خودبازبینی محقق و روش توافق درون موضوعی استفاده گردید.
یافته‌ها: یافته‌های تحقیق گویای آن است که عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی، شبکه‎سازی مناسب، و عوامل فردی(روانشناختی) به‌عنوان عوامل علی؛ امکانات آموزشی، شرایط اقتصادی و بازار مناسب، عوامل جغرافیایی و طبیعی، و عوامل زیرساختی به‌عنوان شرایط زمینه‌ای؛ و عوامل سیاسی، محیط فرهنگی، و عوامل قانونی و حقوقی به‌عنوان شرایط مداخله‌گر مؤثر بر توسعه کارآفرینی در کشور عراق هستند. نتایج نشان‌دهنده آن است که راهبردهایی از جمله آموزش و ترویج فرهنگ کارآفرینی، آموزش بازاریابی و فروش، حمایت‌های مالی، و قوانین و سیاست‌های دولت به‌عنوان راهبردهای توسعه کارآفرینی در بخش کشاورزی عراق دارای پیامدهایی چون توسعه پایدار کشاورزی و حفظ منابع طبیعی، کاهش فقر و بهبود سطح زندگی، اشتغال‎زایی، تقویت روحیه کارآفرینی، توسعه منابع انسانی، و ساماندهی و استفاده اثربخش از منابع هستند. 
نتیجه‌گیری: مدل پارادایمی توسعه کارآفرینی در بخش کشاورزی عراق، چشم‌اندازی جامع از عوامل، شرایط و پیامدهای مرتبط با رشد کارآفرینی در این بخش ارائه می‌کند. این مدل نشان می‌دهد که توسعه کارآفرینی یک فرآیند پیچیده است که تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله اقتصادی، اجتماعی، شبکه‌ای و فردی قرار دارد. برای تسهیل توسعه کارآفرینی در بخش کشاورزی عراق، تمرکز بر ایجاد شرایط مساعد (مانند آموزش، حمایت مالی و سیاست‌های حمایتی)، غلبه بر موانع (مانند چالش‌های قانونی و فرهنگی) و اجرای راهبردهای آموزشی، قانونی و حمایتی ضروری است. نکته دیگر اجرای موفق این مدل نیازمند همکاری نزدیک بین دولت، بخش خصوصی، مؤسسات آموزشی است و می‌تواند نقش حیاتی در شکوفایی بخش کشاورزی عراق و بهبود معیشت مردم روستایی ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگویی برای اکوسیستم کارآفرینی اجتماعی در شهر تهران</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_721270.html</link>
      <description>مقدمه: اکوسیستم کارآفرینی اجتماعی رویکردی نو برای تسهیل کسب‌وکارهای امروزی و رفع نیازهای جامعه هدف آن است. متأسفانه پژوهش‌ها نشان می‌دهند که اکثر اقدامات کارآفرینی، موفق به تحقق اهداف مورد‌انتظار خود نمی‌شوند؛ زیرا برآمده از نیاز، توان و خواست فرد، گروه یا سازمانی خاص است که مبتنی بر نگاهی جامع از اوضاع اجتماع نیست که این امر از از عدم هماهنگی بین اقدامات مختلف، نداشتن ساختار اکوسیستمی و ارتباط شبکه-ای، و عدم انسجام و ارتباط منطقی بین مراکز کارآفرین و جامعه نشأت می‌گیرد. &amp;amp;rlm;بنابراین این پژوهش درصدد است که به ارائه الگوی‌ اکوسیستم کارآفرینی اجتماعی در شهر تهران بپردازد. &amp;amp;rlm;روش‌شناسی: پژوهش حاضر در زمره تحقیقات ترکیبی (کیفی و کمی) به‌شمار می‌آید. در بخش کیفی ۱۵ &amp;amp;rlm;متخصص کارآفرینی وخبرگان با‌سابقه در زمینه کارآفرینی به‌روش گلوله برفی انتخاب شدند. سپس، طی سه مرحله روش دلفی فازی، مؤلفه‌های موردنظر از مبانی نظری و پیشینه پژوهش استخراج و اجماع نظر میان خبرگان حاصل شد. در بخش اول کمی با کمک روش نقشه شناخت فازی روابط علت و معلولی بین عناصر مختلف پژوهش مشخص شد. سپس در بخش دوم کمی پژوهش از شهروندان مراجعه‌کننده به سراهای محلات مناطق ۲۲ گانه شهر تهران به‌صورت در دسترس تعداد ۳۸۴ پرسشنامه جمع‌آوری شد. روایی پرسشنامه با کمک تحلیل عاملی تأییدی، با مدل‌سازی معادلات‌ساختاری (SEM) &amp;amp;rlm;و نرم‌افزار &amp;amp;rlm;SmartPLS‌3 ارزیابی شد. هم‌چنین پایایی توسط آزمون آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت.یافته‌ها: نتایج نشان داد که پایداری اقتصادی، پایداری اجتماعی و کیفیت خدمات بیشترین تأثیرگذاری را دارند، در حالی‌که کیفیت خدمات، پایداری محیطی و پایداری اجتماعی بیشترین تأثیرپذیری را نشان دادند. هم‌چنین، کیفیت خدمات و پایداری اجتماعی بالاترین شاخص محوریت را دارند. هم‌چنین یافته‌ها نشان داد که الگوی اکوسیستم کارآفرینی اجتماعی دارای برازش قوی می&amp;amp;rlm;باشد. بنابراین &amp;amp;rlm;در قالب یک اکوسیستم کارآفرینی اجتماعی می‌توان &amp;amp;rlm;رضایت، اعتماد و همکاری شهروند، در نهایت پایداری‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی را افزایش داد.نتیجه‌گیری/ دستاوردها: با توجه به نتایج پژوهش می‌توان گفت که تحقق نیازهای اساسی اجتماع، ‌پایداری‌های اجتماعی،‌ فرهنگی، محیطی، اقتصادی و خدمات از اکوسیستم کارآفرینی اجتماعی قابل دستیابی است. زمانی می‌توان از تحقق هدف پس از اقدام خود به کارآفرینی اطمینان حاصل کرد که موفق به رفع &amp;amp;rlm;نیاز جامعه هدف شده و رضایت، اعتماد و همکاری افراد این جامعه را کسب کرده باشد. بنابراین پیشنهاد می‌شود مطالعات جامع برای شناسایی نیازهای اجتماعی و اقتصادی، به ویژه در جوامع آسیب‌پذیر و یا دارای پتانسیل بالا برای کارآفرینی اجتماعی در تهران، مانند محیط زیست، آموزش، سلامت، و خدمات اجتماعی صورت گیرد. مراکز نوآوری و شتاب‌دهنده‌های مختص کارآفرینی اجتماعی برای ارائه مشاوره، آموزش و برگزاری دوره‌های آموزشی و کارگاه‌های تخصصی برای ارتقاء مهارت‌های کارآفرینی، مدیریت و بازاریابی برای کارآفرینان اجتماعی ایجاد گردد و هم‌چنین تقویت شبکه‌های محلی که کارآفرینان اجتماعی را با یکدیگر و با سازمان‌های حمایتی مرتبط می کند، شکل گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل موثر بر مشارکت سرمایه گذاران حقیقی و حقوقی در طرح های تامین مالی جمعی کسب و کار</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_722186.html</link>
      <description>مقدمه: یکی از مهم‌ترین چالش‌های کسب‌وکارهای نوپا تأمین منابع مالی است. تأمین مالی جمعی یکی از روش‌های نوین تأمین مالی کارآفرینانه است که موفقیت این نوع تأمین مالی به رفتار سرمایه‌گذاران، سکوی تأمین مالی جمعی و صاحبان طرح بستگی دارد. هدف پژوهش حاضر شناسایی و بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت سرمایه‌گذاران حقیقی و حقوقی در طرح‌های تأمین مالی جمعی است.
روش‌شناسی: برای شناسایی عوامل اثرگذار از رویکرد ترکیبی (کیفی-کمی) بهره گرفته شد. بر این اساس در بخش کیفی ابتدا با مطالعه ادبیات نظری و پیشینه پژوهش و سپس مصاحبه با خبرگان، عوامل اولیه شناسایی شد. در بخش کمی از راهبرد پیمایشی از نوع دلفی‌فازی عوامل اثرگذار  نهایی شناسایی و رتبه‌بندی گردید.
یافته‌ها: نتایج 22 مضمون پایه را در قالب 5 مضمون سازمان‌دهنده ویژگی کارآفرین، ویژگی طرح، ویژگی سکوی تأمین مالی جمعی، ویژگی سرمایه‌گذاران و محیط کلان اقتصادی را به عنوان عوامل اثرگذار اولیه معرفی می‌کند. در نهایت، 21 مضمون برای سرمایه‌گذاران حقیقی و 18 مضمون برای سرمایه‌گذاران حقوقی تأیید شد. همچنین نتایج نشان داد، سود طرح، ریسک‌پذیری و اوضاع سیاسی جزء مهم‌ترین عوامل مؤثر بر مشارکت سرمایه‌گذاران حقیقی و بازدهی بازارهای موازی، تورم، ریسک طرح و تضامین جزء مهم‌ترین عوامل مؤثر بر مشارکت سرمایه‌گذاران حقوقی است.
نتیجه‌گیری/دستاوردها: این پژوهش می‌تواند حاوی پیشنهادهای کاربردی برای مدیران سکو‌های تأمین مالی جمعی در جهت افزایش احتمال موفقیت طرح‌های تأمین مالی جمعی باشد. از آن‌جایی که عامل جغرافیا بر مشارکت سرمایه‌گذاران در طرح‌های تأمین مالی جمعی، تأثیری ندارد، سکوها می‌توانند از نقاط مختلف کشور طرح‌ها را با کمک سرمایه‌گذاران حقیقی و حقوقی تأمین مالی کنند. افزون بر موارد گفته شده، با توجه به آن که عوامل تضامین، بازدهی بازارهای موازی، ریسک طرح و تورم جز مهم‌ترین عوامل مؤثر بر مشارکت سرمایه‌گذاران حقوقی و عوامل سود طرح، ریسک‌پذیری، اوضاع سیاسی، بازدهی بازارهای موازی و تورم مؤثرترین عوامل تأثیرگذار بر مشارکت سرمایه‌گذاران حقیقی در طرح‌های تأمین مالی جمعی هستند، فلذا مدیران سکوهای تأمین مالی جمعی می‌توانند در مذاکره‌های خود با اشخاص حقیقی و حقوقی برای سرمایه‌گذاری این موارد را مدنظر قرار دهند تا مذاکره‌های آنان به مشارکت سرمایه‌گذاران در طرح‌های تأمین مالی جمعی بینجامد و باید در مذاکرات بین سکو‌های تأمین مالی جمعی با اشخاص حقوقی بیشتر به نوع ضمانت، بازدهی بازارهای موازی و مقایسه آن با سود طرح و ریسک‌های طرح پرداخته شود. در مقابل، در مذاکره با اشخاص حقیقی، مدیران سکو‌ها باید توجه خود را بیشتر بر میزان سود طرح، ریسک‌پذیری آنان و بازدهی بازارهای موازی معطوف سازند تا از این طریق بتوانند موفقیت سکو در تأمین مالی موفق طرح‌ها را رقم بزنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل توسعه کسب وکارهای خانگی استان ایلام</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725010.html</link>
      <description>مقدمه: زیست‌بوم کسب‌وکارهای خانگی به مجموعه‌ای از عوامل و شرایطی اطلاق می‌شود که به رشد و توسعه کسب‌وکارهای کوچک و خانگی کمک می‌کند. این زیست‌بوم شامل منابع مالی، زیرساخت‌های فناوری، شبکه‌های ارتباطی، و حمایت‌های اجتماعی و دولتی است. با توجه به افزایش تمایل افراد به کارآفرینی و استقلال مالی، کسب‌وکارهای خانگی به عنوان یک گزینه جذاب در بازار کار مطرح شده‌اند. این کسب‌وکارها نه تنها به ایجاد اشتغال کمک می‌کنند، بلکه می‌توانند به تنوع اقتصادی و تقویت جوامع محلی نیز منجر شوند. از طرفی، چالش‌هایی مانند رقابت، دسترسی به بازار و مدیریت منابع نیز در این زیست‌بوم وجود دارد که نیاز به توجه و برنامه‌ریزی مناسب دارد. پژوهش حاضر باهدف ارائه الگوی پارادایمی زیست ‌بوم کارآفرینی کسب‌وکارهای خانگی استان ایلام انجام شد.
روش‌شناسی: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ رویکرد، کیفی و مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد است. از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و عمیق با 18 نفر از خبرگان شامل استادان مدیریت، کارآفرینی و بازاریابی، خبرگان حوزه زیست‌بوم کارآفرینی و کارآفرینان خانگی، به‌روش نمونه‌گیری غیراحتمالی و هدفمند تا رسیدن به قاعده اشباع نظری داده‌ها گردآوری شد. داده‌ها از طریق فرآیند کدگذاری باز، محوری و انتخابی و مبتنی بر طرح نظام‌مند اشتراوس و کوربین و بااستفاده از نرم‌افزار MAXQDA2020 تحلیل شدند. اعتبار و قابلیت اعتماد یافته‌ها بااستفاده از معیارهای لینکُلن و گوبا مورد تأیید قرار گرفت.
یافته‌ها: عوامل علّی شامل ویژگی‌ها و مهارت‌های لازم، عوامل فردی، اعتقاد و باور اجتماعی به کسب‌وکارهای خانگی، و ویژگی شخصیتی بودند. شرایط مداخله‌گر شامل حمایت‌های مالی دولت، حمایت‌های قانونی دولت و دخالت دولت بودند. شرایط زمینه‌ای شامل عوامل محیطی، وضعیت اقتصادی، زیرساخت‌ها، قوانین و مقررات، تغییرات اقتصادی و تغییرات اجتماعی بودند. راهبردها شامل توسعه ارتباطات و سرمایه‌گذاری مشترک، آمیخته بازاریابی، شناخت و توجه ویژه به نیازهای جامعه در محصولات خانگی، ایجاد فضای رقابتی بین کسب‌وکارهای خانگی، استفاده از تکنولوژی‌های ارتباطی و اطلاعاتی و بازاریابی دیجیتال بودند. پیامدها شامل ایجاد شغل، بهبود اقتصاد و محیط زیست، و ارتقاء توان رقابت‌پذیری کسب‌وکارهای خانگی بودند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج پژوهش نشان داد که کسب‌وکارهای خانگی می‌توانند به‌عنوان یک ابزار مؤثر در کاهش بیکاری و بهبود کیفیت زندگی عمل کنند. بنابراین، توجه به مؤلفه‌های تأثیرگذار و سیاست‌گذاری مناسب می‌تواند به توسعه پایدار این زیست‌بوم کمک کند. در دنیای امروز، جایی که شرایط اقتصادی و اجتماعی به‌سرعت در حال تغییر است، کسب‌وکارهای خانگی نه‌تنها به ایجاد اشتغال کمک می‌کنند، بلکه به تقویت اقتصاد محلی و توسعه پایدار نیز می‌انجامند. این زیست‌بوم کارآفرینی، فضایی است که در آن هر فرد می‌تواند با استفاده از مهارت‌ها و علاقه‌مندی‌های خود، به ایجاد ارزش‌افزوده بپردازد و دنیای جدیدی از امکانات را برای خود و دیگران به وجود آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل فرایند یادگیری دو طرفه در همکاری‌های دانشگاه – استارتاپ‌ها در حوزه‌ی بازاریابی دیجیتال</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725033.html</link>
      <description>مقدمه: در دنیای رقابتی و فناوری‌محور امروز، همکاری مؤثر و بهره‌گیری از دانش و نوآوری در تمامی حوزه‌ها، از جمله آموزش، صنعت و کارآفرینی، اهمیت فراوانی یافته است. دانشگاه‌ها نقش مهمی در تولید علم، فناوری و آموزش افراد ماهر ایفا می‌کنند و استارتاپ‌ها به عنوان موتورهای نوآوری و توسعه کسب‌وکارهای جدید، نیازمند ارتباط مؤثر با دانشگاه‌ها و بهره‌گیری از دانش فنی و علمی آن‌ها هستند. در این میان، فرآیندهای یادگیری متقابل و انتقال دانش بین دانشگاه و استارتاپ، می‌تواند نقش بسزایی در افزایش اثربخشی این همکاری‌ها ایفا کند. بنابراین، نیاز به مدل‌های علمی و کاربردی برای تسهیل و تقویت این فرآیندهای یادگیری و همکاری‌ها احساس می‌شود. پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل فرآیند یادگیری دوطرفه در همکاری‌های دانشگاه ـ استارتاپ در حوزه بازاریابی دیجیتال انجام شده است تا بتواند چارچوبی عملی و مبتنی بر شواهد برای توسعه این همکاری‌ها ارائه دهد و زمینه‌ساز بهره‌برداری بهتر از پتانسیل‌های موجود در این حوزه باشد.
روش شناسی: روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از جهت شیوه گردآوری داده‌ها یک پژوهش کیفی است که از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شده است. جامعه آماری شامل تمامی متخصصان، اساتید و مدیران در حوزه ارتباط صنعت و دانشگاه و همچنین افرادی که استارتاپ راه اندازه کرده اند، بود که با شیوه نمونه‌‌گیری هدفمند تعداد 31 مصاحبه تا رسیدن به اشباع نظری داده‌ها، انجام شد. جهت حصول اطمینان از روایی داده‌ها، از نظرات چند تن از کارشناسان حوزه استارتاپ و بازاریابی دیجیتال استفاده شده است و پایایی نیز از طریق تحلیل مضامین مشترک در پاسخ‌های شرکت‌کنندگان بررسی شد. جهت تحلیل دادها از تحلیل محتوای کیفی مصاحبه‌ها مبتنی بر تکنیک‌های کدگذاری و استخراج مضامین کلیدی استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که مدل یادگیری دوطرفه دانشگاه ـ استارتاپ دارای 13 مقوله اصلی، 39 مقوله فرعی، و 117 شاخص است. مقوله‌های اصلی شامل؛ تبادل دانش، نوآوری مشترک، توسعه مهارت، شراکت‌های استراتژیک، ارزیابی عملکرد و مستندسازی، شبکه اجتماعی، انتقال فناوری، تحقیق و توسعه، تحلیل بازار، فرهنگ نوآوری، مدیریت منابع، آموزش و توانمندسازی، پایداری و مسئولیت اجتماعی می باشند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: بر اساس مقوله ها و شاخص های بدست آمده مدل مفهومی پژوهش در سه لایه تشکیل شد. لایه زیرساختی شامل عناصر پایه‌ای و فرهنگی است که بستر همکاری را فراهم می‌کند؛ مانند شراکت‌های استراتژیک، مدیریت منابع، شبکه‌های اجتماعی و فرهنگ نوآوری. این عناصر بر اساس نظریه‌های مدیریت استراتژیک و فرهنگ سازمانی، زمینه‌ساز فرآیندهای همکاری مؤثر هستند. در لایه فرآیندی، فرآیندهای عملیاتی و اجرایی که میان دانشگاه و استارت‌آپ انجام می‌شود، بر پایه نظریه‌های توسعه فناوری، کارآفرینی و مدیریت نوآوری. این فرآیندها شامل تبادل علم، توسعه مهارت، تحقیق و توسعه و انتقال فناوری است و نشان می‌دهد که فرآیندهای فعال منجر به خلق ارزش مشترک می‌شوند. لایه دستاوردها به نتایج ملموس و اثربخشی همکاری اشاره دارد و بر مبنای مدل‌های ارزیابی عملکرد و نوآوری سازمانی، نشان می‌دهد که همکاری باعث نوآوری مشترک، بهبود عملکرد و توسعه مسئولیت‌های اجتماعی و پایداری می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر حکمرانی نظام نوآوری کره جنوبی؛ استخراج دلالت‌های سیاستی برای راهبری اقتصاد دانش‌بنیان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725132.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به توسعة دانش و فناوری در حوزه‌های مختلف، شناسایی روندهایی برای رصد، توسعه و تبدیل آنها به درآمد و ثروت ملی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در این میان، طراحی الگو، سنجه‌ها، شاخص‌ها و نشانگرهای نمایا با توان پایش، ارزشیابی، پیامدسنجی، روندکاوی و ترازیابی در سطح ملی و به‌ویژه، بین‌المللی می‌تواند به تحقق اهداف گفته‌شده کمک کند. در پژوهش حاضر به مرور ابعاد حکمرانی نظام نوآوری کره جنوبی با هدف استخراج دلالت‌های سیاستی برای راهبری اقتصاد دانش‌بنیان پرداخته شده است تا بدین طریق، آموزه‌هایی برای راهبری و سیاست‌گذاری علم، فناوری و نوآوری با چشم‌انداز تحقق اقتصاد دانش‌بنیان استخراج شود. 
روش‌شناسی: این تحقیق به لحاظ هدف کاربردی، از نظر کنترل متغیرها، توصیفی غیرآزمایشی و به لحاظ دیدمان کلی، از نوع کیفی بوده و از داده‌های دست‌دوم بهره گرفته است. در این پژوهش، از مرور نظام‌یافته، به عنوان روش تحقیق بهره گرفته شد. پرسش اصلی در این پژوهش عبارت بود از: الگوی حکمرانی، سیاست‌گذاری، ارزیابی نوآوری در سطح ملی در کشور کره جنوبی کدام است؟ و به صورت تطبیقی، دلالت‌های آن برای کشور ایران چیست؟ 
یافته‌ها: نتیجه جستجو، مجموعه‌ای شامل 294 مقاله بود که تا زمان انجام تحقیق، منتشر و در دسترس بودند. مقالات انتخاب شده طی چند مرحله ارزیابی و تعدادی از آن‌ها به دلیل مطابق نبودن با موضوع حذف شده‌اند. در پایان 33 اثر برای مرور عمیق انتخاب شدند. از جمله معیارهای پالایش عبارت بودند از: ثبت در پایگاه‌های معتبر، روش تحقیق و داده‌های معتبر، داشتن کیفیت محتوایی مرتبط با موضوع (حکمرانی، مدیریت، سیاست‌گذاری و ارزیابی) و عدم تکراری بودن. پس از افشره‌گیری مفهومی، گزاره‌های مستخرج در سه سویه: (الف) نیمرخ نظام نوآوری، (ب) عناصر کلیدی سیاست نوآوری و (ج) سنجه‌های کلیدی ارزیابی و ارزشگذاری نوآوری در کره جنوبی تدوین شد. طبق یافته‌ها، نیمرخ نظام نوآوری کره جنوبی، آمیزه‌ای هماهنگ و پویا از سیاست‌های حمایتی هدفمند دولت، عملکرد مؤسسات تحقیقاتی عمومی، آموزش عالی و سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، از جمله چیبول‌ها را نشان می‌دهد. این کشور از طریق ایجاد خوشه‌ها و شبکه‌های تجاری، توسعه زنجیره نوآوری با رویکرد تجاری‌سازی را تقویت و فعالانه به دنبال مشارکت‌های بین‌المللی برای تقویت نظام نوآوری خود است. کشور کره پیمایش ملی نوآوری را به انجام رسانده و به لحاظ شاخص‌های مورد استفاده برای ارزیابی نوآوری و تجاری‌سازی فناوری‌ها، توجه ویژه‌ای را به شاخص‌ها و نشانگرهای پیامد نوآوری، مبذول داشته است. 
نتیجه‌گیری / دستاوردها: با در نظر گرفتن آموزه‌های حاصل از مرور تطبیقی نظام حکمرانی نوآوری کره جنوبی، اقداماتی برای بهبود مناسبات نهادی و حکمرانی نظام نوآوری در ایران پیشنهاد شد. از این جمله می‌توان به طراحی، اجرای پیمایش ملی نوآوری ایران و بازخوران یافته‌های حاصله به فرآیندهای سیاست‌گذاری نوآوری در سطح کشور، حمایت از تحقیق و توسعه در بخش صنایع و کسب‌وکار (به جای تمرکز در دانشگاه‌ها و موسسات تحقیقاتی عمومی)، بازآفرینی خوشه‌های صنعتی در بخش‌های مختلف، از جمله در قالب شهرک‌های صنعتی با رویکرد تکمیل زنجیره‌های ارزش و تقویت نقش نهادهای میانجی، همانند پارک‌های علم و فناوری برای هم‌رسانی فناورانه زیرنظام‌های علمی و صنعتی و کسب‌کار در نظام نوآوری کشور اشاره نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل هویت کارآفرینانه زنان: شناسایی عوامل مؤثر و پیامدها</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725587.html</link>
      <description>مقدمه: هدف این مطالعه کیفی شناسایی عوامل موثر بر ساخت هویت در زنان کارآفرین برخواسته از ادبیات است. زنان برای ساخت هویت خود با چالش‌های بسیاری روبه رو هستند و عوامل مختلفی بر آن  اثر می‌گذارد.  مطالعات در زمینه هویت زنان‌کارآفرینی  به شدت رو به رشد بوده اما همچنان پراکنده و نامنسجم است. این پژوهش درصدد است تا با مرور نظام‌مند بر پژوهش‌های پیشین دیدگاهی منجسم‌تر از این حوزه به جا بگذارد. 
روش‌شناسی: این پژوهش با رویکرد کاربردی و توصیفی با استفاد از جستجوی نظام‌مند در بین سال‌های 2000 تا 2023 به بررسی پژوهش‌های موجود در پایگاه‌های داده اسکوپوس و وب آف ساینس پرداخته و از مجموع 849 سند نهایتا 32 سند مرتبط با ساخت هویت زنان  کارآفرین انتخاب شد. در بخش تحلیل با استفاده از روش تحلیل فراترکیب داده‌های موجود تحلیل شده و بعد از استخراج کدهای اولیه و ثانویه و متراکم‌سازی مفاهیم، شش بعُد موثر بر ساخت هویت‌کارآفرینانه در زنان و پیامد‌های  آن به دست آمد.
یافته‌ها: شش بعد موثر شناسایی شده: ساختاری، جنسیتی، هنجاری، فردی، کسب و‌کاری و هویتی که بر چگونگی ساخت هویت اثر می‌گذارد. ابعاد به‌دست آمده به شکل یک مدل چند سطحی جا‌گذاری شدند، که از سه لایه سطح کلان ، میانی و خرد تشکیل شده است. هر یک از این ابعاد در سطوح مختلف بر موفقیت کسب‌و‌کار اثر می گذارد. در سطح خرد با انگیزه های فردی، ویژگی‌های شخصیتی و زندگی‌نامه‌ای رو به رو هستیم. سطح بعدی عوامل هنجاری، انتظارات، کلیشه‌های جنسیتی و عوامل مرتبط با کسب وکار و در سطح کلان با ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حمایتی مرتبط است. همچنین پیامد های ساخت هویت‌کارآفرینانه از جمله عوامل جاذب و دافع تشکیل شده که طی این پژوهش شناسایی شد. ساخت هویت‌کارآفرینانه موجب رفع هویت‌های اَنگ و جذب فرصت‌های جدید اجتماعی اقتصادی برای زنان  می‌شود.  
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج بر اهمیت هویت‌کارآفرینی در تسهیل و شکل‌دهی فرآیندهای کسب‌و‌کاره اشاره دارد و بر عوامل تأثیرگذار بر ساخت هویت تأکید می‌کند. نتایج نشان می‌دهد که هویت کارآفرینی تحت تأثیر عوامل متعددی در سطح خرد و کلان است. این پژوهش بینش و راهنمایی‌های عملی را برای سیاست‌گذاران، زنان‌کارآفرین و سایر ذینفعان درگیر در این فرآیندها ارائه می‌کند. این یافته‌ها می‌تواند از یک سو به رفع موانع در فرآیند ایجاد کسب و‌کار و از سوی دیگر ایجاد اکوسیستم جذاب برای زنان کمک می‌کند. این پژوهش نشان داد که بحث هویت و عوامل موثر آن هر سه سطح فردی و خرد، سازمانی، کسب و کار و میان فردی و سطح کلان را در بر می‌گیرد. در ادبیات پژوهش، ساختارهای کلان اعم از عوامل سیاسی، فرهنگی و جنسیتی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و تمرکز پژوهش‌ها بیشتر به سمت عوامل کلان و یا خرد است و بنظر می‌رسد این بین ما با حلقه مفقوده ارتباط بین سطح کلان و خرد مواجه هستیم. این پژوهش نشان داد که نیاز است تا با تمرکز بیشتری بر هویت در سطح کسب‌وکار و هویت در سطح تیم‌های کارآفرینانه کار شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر ابعاد ذهنیت کارآفرینانه بر قصد کارآفرینانه دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725594.html</link>
      <description>مقدمه: کارآفرینی به عنوان موتور محرکه نوآوری، ایجاد اشتغال و رشد اقتصادی، نقش محوری در توسعه پایدار جوامع ایفا می‌کند. قصد کارآفرینانه، به‌عنوان پیش‌نیاز رفتار کارآفرینانه، تحت تأثیر عوامل روان‌شناختی از جمله ذهنیت کارآفرینانه شکل می‌گیرد. ذهنیت کارآفرینانه، مجموعه‌ای از ویژگی‌های شناختی و رفتاری است که توانایی فرد را در شناسایی فرصت‌ها، اتخاذ تصمیمات در شرایط عدم قطعیت و ایجاد ارزش اقتصادی می‌سنجند. با وجود پژوهش‌های متعدد در این حوزه، بررسی همزمان ابعاد مختلف ذهنیت کارآفرینانه و تأثیر آن‌ها بر قصد کارآفرینانه دانشجویان، به‌ویژه در محیط‌های دانشگاهی ایران، محدود است. این مطالعه با هدف تحلیل تاثیر پنج بعد کلیدی ذهنیت کارآفرینانه شامل خلاقیت، فرصت‌طلبی، ریسک‌پذیری، تحمل ابهام و خوش‌بینی گرایشی بر قصد کارآفرینانه دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا انجام شده است. 
روش‌شناسی: این پژوهش از نوع کمی-همبستگی با رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) است. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا بود (12000=N) که 190 نفر از آنها به عنوان نمونه آماری با روش نمونه‌گیری دردسترس انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌های استاندارد جمع‌آوری شد. برای سنجش روایی پرسشنامه از نظرات متخصصان کارآفرینی و روایی سازه (روایی همگرا و واگرا) و برای ارزیابی پایایی آن از ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی استفاده شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS و به کارگیری روش حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) انجام شد. 
نتایج: یافته‌های پژوهش نشان داد که خلاقیت، ریسک‌پذیری و تحمل ابهام تأثیر مثبت و معناداری بر قصد کارآفرینانه دارند، در حالی که فرصت‌طلبی تأثیر معناداری نشان نداد و خوش‌بینی گرایشی نیز تنها تأثیر حاشیه‌ای داشت. براساس نتایج، متغیرهای مستقل مورد مطالعه توانستند 30 درصد واریانس قصد کارآفرینانه دانشجویان را تبیین نمایند که نشان‌دهنده تأثیر معنی‌دار ابعاد ذهنیت کارآفرینانه بر قصد کارآفرینانه است. براساس نتایج، شدت قدرت پیش‌بینی مدل (Q2)  برابر 18/0 بود که بیانگر برازش نسبتا مناسب مدل ساختاری پژوهش می‌باشد.
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش بر اهمیت تقویت مهارت‌های خلاقانه، افزایش تحمل ابهام و توسعه ریسک‌پذیری در میان دانشجویان تأکید دارد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که برای افزایش قصد کارآفرینانه، تنها تمرکز بر شناسایی فرصت‌ها کافی نیست و سایر ابعاد ذهنیت کارآفرینانه نیز باید توسعه یابند. همچنین، این مطالعه به برنامه‌ریزان آموزشی و سیاست‌گذاران کمک می‌کند تا برنامه‌های مؤثرتری برای تقویت کارآفرینی در میان دانشجویان طراحی کنند. ازاین‌رو، پیشنهاد می‌شود که دانشگاه‌ها با اجرای دوره‌های آموزشی عملی، برگزاری کارگاه‌های شبیه‌سازی کسب‌وکار و تعامل بیشتر با کارآفرینان موفق، محیط مناسبی برای رشد ذهنیت کارآفرینانه دانشجویان و در نتیجه تقویت قصد کارآفرینانه آنها فراهم آورند. در نهایت، این پژوهش می‌تواند مبنایی برای پژوهش‌های آینده در زمینه کارآفرینی و توسعه ذهنیت کارآفرینانه در محیط‌های دانشگاهی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت بندی فرصت‌های کارآفرینی روستایی در شرایط تغییراقلیم (مورد مطالعه: استان همدان)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725996.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به چالش‌ها و آسیب‌های ناشی از تغییرات ‌اقلیمی، شناسایی فرصت‌های کارآفرینی مناسب می‌تواند به افزایش تاب‌آوری کشاورزان و جوامع روستایی و تقویت اقتصاد محلی کمک نماید. از همین ‌رو پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویت‌بندی فرصت‌های کارآفرینی روستایی مناسب برای شرایط تغییر اقلیم در استان همدان انجام شده است.
روش‌شناسی: این پژوهش، به لحاظ هدف، کاربردی و از جهت شیوه گردآوری داده‌ها نوعی تحقیق توصیفی است که به شیوه ترکیبی (کیفی-کمی) انجام شده است. جامعه آماری در بخش کیفی تحقیق، کارآفرینان کشاورزی و روستایی و متخصصان حوزه‌های مرتبط با کارآفرینی و اقتصاد روستایی بودند که بر مبنای شیوه نمونه‌گیری گلوله برفی16نفر از آن‌ها بعنوان نمونه انتخاب شدند. تکنیک اصلی گردآوری اطلاعات مورد نیاز پژوهش در بخش کیفی، مصاحبه‌های عمیق و نیمه‌ساختارمند و در بخش کمی، پرسشنامه‌ای محقق ساخته و مبتنی بر یافته‌های بخش کیفی بود. تجزیه و تحلیل اطلاعات بخش کیفی با استفاده از تکنیک‌های مرسوم شامل کدگذاری داده‌ها و شناسایی مقوله‌ها انجام و به شناسایی و استخراج فرصت‌های کارآفرینی روستایی منتهی شد و سپس فرصت‌های شناسایی‌شده، بر مبنای نظرات گروهی متشکل از 16 نفر از کارشناسان با در نظر گرفتن سه معیار در دسترس بودن منابع و سرمایه مورد نیاز، بازدهی و توانایی ایجاد ارزش و ظرفیت و پتانسیل بازار،   امتیازدهی و با استفاده از تکنیک Topsis اولویت‌بندی شدند.
یافته‌ها: بر اساس یافته‌های تحقیق، فرصت‌های کارآفرینی شناسایی‌شده در بخش کیفی تحقیق مشتمل بر 41 نوع فرصت در ده زمینه فعالیت شامل مشاغل خانگی، تولید انرژی پاک، اقدامات کشاورزی هوشمند، فعالیت‌های نانوتکنولوژی، توسعه بیوتکنولوژی کشاورزی، ابتکارات کشاورزی اقلیم هوشمند، خدمات گردشگری، گیاهان دارویی، توسعه بازاریابی و فروش محصولات و اجرای طرح‌های آبخیزداری بودند که با در نظر گرفتن معیارهای مورد نظر اولویت‌‌بندی آنها انجام شد.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج این پژوهش نشان داد بر مبنای ظرفیت‌های مناطق روستایی و شرایط جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی مناطق مختلف استان همدان، تنوعی از فرصت‌های کارآفرینی و زمینه‌های شغلی می‌تواند برای مدیریت بهتر شرایط تغییر اقلیم مورد توجه روستاییان و کارآفرینان قرار گیرد. همچنین با تأمل بر نتایج تحقیق و نوع فرصت‌های کارآفرینی روستایی شناسایی شده می‌توان دریافت که مدیریت آسیب‌های ناشی از تغییر اقلیم، علاوه بر نیاز به خلاقیت و نوآوری در شناسایی فرصت‌های کارآفرینی در زمینه‌های مرتبط با فعالیت‌های جاری و سنتی و ظرفیت‌های موجود در مناطق روستایی نظیر تولیدات و مصنوعات خانگی و گیاهان دارویی، نیازمند بهره‌گیری مناسب از دانش و فناوری نوین نظیر نانوفناوری و زیست فناوری و توسعه نظام‌های کشاورزی هوشمند و مبتنی بر داده، برای بهره‌ورسازی جریان تولید کشاورزی و به تبع آن کاهش نیاز به منابع آب و انرژی می‌باشد که این امر، ضرورت ورود صاحبان دانش و فناوری‌های جدید به حوزه کارآفرینی روستایی برای مدیریت موثر شرایط تغییراقلیم استان را نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل یکپارچه رسانه‌ای برای توسعه شرکت‌های کوچک و متوسط: شواهدی از زیست‌بوم کارآفرینی شهر اصفهان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_728272.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به گسترش فناوری در حوزه رسانه‌ها و شیوه استفاده از آن، رسانه‌ها در زیست‌بوم کارآفرینی برای شرکت‌های کوچک و متوسط نقش حیاتی در آموزش، فرهنگ‌سازی، جامعه‌پذیری، تقویت تعاملات و ایجاد ارتباطات ایفا می‌کنند. در دهۀ اخیر، با ظهور رسانه‌‌‌های جدید با قابلیت در دسترس بودن، تغییر در نحوه دریافت و مصرف اطلاعات، ظرفیت‌های جدیدی برای توانمندسازی شرکت‌های کوچک و متوسط فراهم شده است. این ظرفیت‌های جدید، مشتری‌های بیشتری را جذب می‌کند و همزمان شانس‌های بیشتری برای توسعه فعالیت و بزرگتر شدن، دستیابی به دانش فنی جدید و پیدا کردن منابع مالی و نیروی کار متخصص پایدار ایجاد می‌‌نماید.  با این حال، این شرکت‌ها به دلیل محدودیت‌های ساختاری، دانشی و ارتباطی، در بهره‌گیری از این ظرفیت‌ها با چالش‌های جدی مواجه‌اند. پژوهش حاضر با هدف طراحی یک مدل یکپارچه رسانه‌ای برای توسعه شرکت‌های کوچک و متوسط در زیست‌بوم کارآفرینی شهر اصفهان، با بهره‌گیری از رویکرد داده‌بنیاد انجام شد.
روش‌شناسی: این مطالعه از نوع کیفی و مبتنی بر رویکرد داده‌بنیاد است. جامعة مودر مطالعه شامل 25 متخصص حوزه‌های رسانه، کارآفرینی و سیاست‌گذاری بود که به روش نمونه‌گیری مبتنی بر هدف تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. تحلیل نهایی در قالب مدل پارادایمی شامل شرایط علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها صورت گرفت.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها منجر به شناسایی 87 مفهوم اولیه، 24 زیرمقوله و شش مقوله اصلی شد. «چالش‌های ساختاری- عملکردی» به‌عنوان شرایط علّی و شامل ضعف‌های ساختاری- ارتباطی، دانشی- تخصصی و بازاریابی- رسانه‌ای شناسایی شد. در شرایط زمینه‌ای، «بسترهای فرهنگی- اجتماعی، اقتصادی- فناورانه و قانونی» نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. عوامل مداخله‌گر شامل «عوامل سیاستی، زیرساختی، نهادی و رسانه‌ای» بودند. راهبردهای پیشنهادی در قالب «توانمندسازی رسانه‌ای- ساختاری» شامل توسعه محتوای هدفمند، تربیت نیروی انسانی متخصص، تقویت زیرساخت‌ها و طراحی مدل کسب‌وکار رسانه‌ای ارائه شد. پدیدة محوری پژوهش، «مدل یکپارچه رسانه‌ای» بود که ابعاد آن شامل ساختار رسانه‌ای تخصصی، مدیریت نهادی، ارتباطات شبکه‌ای و تولید محتوای هدفمند است. در نهایت، پیامدهای اجرای مدل در سه سطح «اقتصادی- کارآفرینانه، اجتماعی- فرهنگی و زیست‌بومی» تحلیل گردید.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که نبود نظام رسانه‌ای هدفمند و منسجم، از موانع مهم در بهره‌برداری مؤثر از ظرفیت‌های کارآفرینانه به‌شمار می‌رود. مدل طراحی‌شده با تمرکز بر ابعاد ساختاری، محتوایی، ارتباطی و مدیریتی رسانه، می‌تواند به‌عنوان راهکاری عملیاتی برای تقویت تعاملات درون‌ زیست‌بوم، حمایت از رشد شرکت‌های کوچک و متوسط، و ارتقای هم‌افزایی میان ذی‌نفعان ایفای نقش کند. توصیه می‌شود سیاست‌گذاران، نهادهای رسانه‌ای و کنشگران زیست‌بوم کارآفرینی این مدل را در فرآیندهای تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی راهبردی مورد توجه قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چرخشی سازی فرآیند نوآوری صنعتی در بستر اقتصاد چرخشی با رویکردکارآفرینی و توسعه پایدار</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_728522.html</link>
      <description>مقدمه: نوآوری صنعتی یک موضوع اساسی در کارآفرینی ، رشد اقتصادی و حرکت به سمت توسعه و پایداری است که موجب توسعه اقتصادی واجتماعی بلندمدت می‌شود. این تحول نتایجی را دنبال می‌کند که موجب پیدایش مفاهیمی نو در ترویج کارآفرینی و سیستمهای اقتصادی شده اند. با بیشتر شدن تکانه ها و دغدغه‌هایی نظیر توسعه پایدار، مسایل زیست محیطی و توسعه کسب و کارهای نوین، نوآوری صنعتی ، رنگ و بویی متفاوت با آن‌چه پیش از این شناخته شده پیدا کرده است. لذا ارتباط مستقیمی بین اقتصاد چرخشی ، نوآوری و رشد اقتصادی صنایع وجود دارد.اقتصاد چرخشی،‌آینده اقتصاد جهان است ‌چرا که افزایش سهم محصولات صنعتی و ‌نوآورانه با هدف توسعه پایدار باعث شده این استراتژی بیش از پیش در سیستم‌های اقتصادی مورد توجه قرار گیرد.ضرورت نوآوری و تبدیل ایده های جدید به راه حلهای اقتصادی نوین،محصولات، فرایندها و خدمات جدید با هدف پایداری و ایجاد مزیتهای رقابتی برای شرکتها بسیار مهم بوده لذا بر این اساس شناسایی یک فرایند جامع در زمینه نوآوری صنعتی با رویکرد اقصاد چرخشی از اهداف تحقیق جاری می باشد.‌پس اگر این فرایند به درستی درک ، طراحی و اجرا شود، می تواند از طریق فرصتهای کارآفرینی به پایداری جوامع کمک کرده و اشکال جدیدی از ارزش را با این رویکرد ترویج داده و رمزگشایی کند. 
روش‌شناسی: در این تحقیق، از رویکرد کیفی فراترکیب سندلوسکی و بارسو استفاده شده است. فرآیند با بررسی نظام‌مند270مقاله اولیه آغاز و در نهایت،66 مقاله مرتبط با هدف پژوهش انتخاب گردیده است. معیارهای ورود شامل مقالات منتشر شده در حوزه فرآیند نوآوری صنعتی و استراتژیهای اقتصاد چرخشی در فاصله زمانی سال‌های 2010 تا 2024  بوده است. برای ارزیابی پایایی یافته‌ها از ضریب کاپا (751/0) استفاده شده که نشان از پایایی قابل قبول دارد. برای اعتبارسنجی الگوی پیشنهادی و افزایش مقبولیت، از روش‌های بازنگری توسط خبرگان این حوزه بهره گرفته شده است. همچنین، نتایج به‌دست‌آمده از سوی خبرگان تأیید و بازبینی شده است.
یافته‌ها: براساس یافته‌های حاصل از فراترکیب، 53 مؤلفه در قالب 5 بُعد اصلی در فرآیند نوآوری صنعتی بر اساس استراتژیهای اقتصاد چرخشی شناسایی شده است. این ابعاد عبارتند از: 1)تحولات فناورانه ، دیجیتال و سایر هوشمندیها؛ 2) اهداف توسعه با مدلهای کسب و کار در راستای نوآوری، کارآفرینی و ارزش آفرینی پایدار؛ 3) بررسی عوامل محیطی کلان و خرد و سایر الزامات؛ 4) اعمال شایستگیهای سازمانی و سیستمی ،صنعتی در کارآفرینی و نوآوری؛ و 5) توجه به راهبردها و نتایج زیست محیطی در نوآوری ، کارآفرینی و ارزش آفرینی.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: فرآیند نوآوری صنعتی حاصل از این تحقیق خلق ارزش متوازن در اکوسیستم نوآوری را هم در سیستمهای اقتصادی و هم در حوزه های کارآفرینی ، اجتماعی و زیست محیطی مد نظر دارد. نتایج این پژوهش می‌تواند مبنایی برای عملیاتی سازی استراتژیهای اقتصاد چرخشی همسو با فرایند نوآوری صنعتی بوده تا با پیشنهادها و شناسایی اجزا و عوامل موثر در ترسیم فرایند نوآوری صنعتی منجر به ایجاد فرصتهای نوآورانه و ترویج کارآفرینی با هدف توسعه پایدار در سازمانهای صنعتی گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر عملکرد تحصیلی و اشتغال پذیری ادراک‏ شده بر قصد کارآفرینی دانشجویان کشاورزی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_730059.html</link>
      <description>مقدمه: نرخ بالای بیکاری دانش‌آموختگان رشته ‏های کشاورزی باعث شده است که مطالعه قصد کارآفرینی آنان بسیار با اهمیت باشد. با وجود پژوهش‏ های بسیار، به دلیل آنکه متغیرهای متعددی در شکل گیری قصد کارآفرینی دانشجویان موثرند، مکانیسم شکل‏ گیری قصد کارآفرینی در این دانشجویان روشن نیست. شواهدی وجود دارد که نشان می‏ دهد منابع فردی می‏ توانند نقش تاثیرگذاری در توسعه قصد کارآفرینی دانشجویان داشته باشند؛ اما بررسی ادبیات پژوهش نشان می‏ دهد که شواهد تجربی در این زمینه کمیاب است. در این زمینه، مکانیسم شکل‏ گیری قصد کارآفرینی دانشجویان بر اساس عملکرد تحصیلی ادراک‏ شده و اشتغالپذیری ادراک‏ شده که از منابع مهم روانشناختی فردی هستند، شناخته شده نیست. بر این اساس، این پژوهش، با هدف بررسی نقش عملکرد تحصیلی ادراک‏ شده و اشتغالپذیری ادراک‏ شده بر قصد کارآفرینی دانشحویان کشاورزی انجام می‏ گیرد. به سبب شکل‏ گیری این منابع در دانشگاه، مطالعه حاضر می‏تواند نقش مراکز آموزش عالی کشاورزی را برجسته نماید.
روش‌شناسی: در این پژوهش کمی، داده‏ های پژوهش به شیوه پیمایشی گردآوری شد. جامعه آماری پژوهش، همه دانشجویان سال چهارم دوره کارشناسی مراکز آموزش عالی کشاورزی دولتی بودند. نمونه آماری پژوهش 384 نفر به دست آمد که با روش نمونه‏گیری چند مرحله‏ ای گزینش شدند. داده ‏های گردآوری شده با استفاده از مدل معادلات ساختاری (رویکرد حداقل مربعات جزئی) و با استفاده از نرم افزار کاربردی Smart Pls تحلیل شد.  
یافته‌ها: یافته ‏های به دست آمده نشان داد که متغیر عملکرد تحصیلی و اشتغالپذیری ادراک ‏شده دانشجویان رشته ‏های کشاورزی بر قصد کارآفرینی آنان تاثیرگذار هستند و متغیر اشتغال‏پذیری قادر است نقش میانجی را بین متغیر عملکرد تحصیلی و قصد کارآفرینی ایفا ‏نماید. تحلیل دقیقتر این روابط، نشان داد که بین عملکرد تحصیلی با متغیرهای اشتغالپذیری و قصد کارآفرینی دانشجویان کشاورزی، رابطه غیر خطی وجود دارد؛ اما، رابطه غیر خطی، بین اشتغالپذیری و قصد کارآفرینی دانشجویان مشاهده نگردید.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: یافته ‏های به دست آمده، نشان می‏ دهد که عملکرد تحصیلی و اشتغالپذیری ادراک‏شده به عنوان منابع فردی روانشناختی، در شکل‏ گیری قصد کارآفرینی دانشجویان رشته‏ های کشاورزی دارای نقش هستند. در این راستا، توسعه اشتغالپذیری قادر است دانشجویان رشته‏ های کشاورزی را متقاعد کند که می‌توانند یک کارآفرین موفق باشند؛ به عبارتی دیگر، دانشجویانی که خود را اشتغالپذیر تصور می‏کنند، بیشتر قصد آغاز یک کسب و کار جدید را دارند، اما، افزایش سطح عملکرد تحصیلی موجب می‏گردد درک آنان از امکان به دست آوردن شغل و به خصوص قصد آنان در ایجاد یک کسب و کار جدید به صورت غیر خطی کاهش ‏یابد. یافته‏ های حاصل، ضمن آنکه بینشی جدید در درک شکل ‏گیری قصد کارآفرینی دانشجویان رشته‏ های کشاورزی ارائه می ‏دهد، می‏ تواند به مراکز آموزش عالی کشاورزی در توسعه قصد کارآفرینی دانشجویان کمک شایانی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فهم پدیده کارآفرینی فراگیر؛ شناسایی عوامل پیشایندی و پسایندی با رویکردتحلیل مضمون و نقشه نگاشت فازی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_730113.html</link>
      <description>مقدمه: با افزایش ضرورت شمول‌گرایی در اقتصاد جهانی، کارآفرینی فراگیر به‌عنوان عاملی کلیدی برای ترویج فرصت‌های برابر در عرصه کارآفرینی مطرح شده است. کارآفرینی فراگیر بر فراهم‌سازی فرصت‌های کارآفرینانه برای گروه‌های به حاشیه رانده‌شده و کمتر نمایان، به‌ویژه زنان؛ اقلیت‌های قومی و افراد دارای درآمد پایین تمرکز دارد. هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی عوامل پیشایندی و پسایندی کارآفرینی فراگیر است.
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نظر روش به صورت آمیخته با رویکرد کیفی و کمی انجام شده و از نظر هدف در زمره مطالعات کاربردی قرار می گیرد. همچنین از نظر روش گردآوری داده ها در قالب مطالعات پیمایشی طبقه بندی می شود. در مرحله کیفی مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته‌ای به صورت هدفمند با ۱۵ نفر ازاعضای هیئت علمی دانشگاه و فعالان حوزه کسب‌وکار که با فعالیت های کارآفرینی در شهرستان فریدونشهر آشنایی داشتند انجام شد. داده‌های حاصل ازاین مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند تا عوامل پیشایندی و پیامدهای اصلی کارآفرینی فراگیر شناسایی شوند. روایی و پایایی ابزارهای گردآوری داده‌ها از طریق نسبت روایی محتوا تأیید گردید. در مرحله کمّی پرسشنامه‌ای در میان ۱۵ زن کارآفرین در شهرستان فریدونشهر که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند، توزیع شد تا دیدگاه ها و تجربیات آنان در خصوص کارآفرینی فراگیر بررسی شود. روایی ابزارهای کمّی ازطریق روایی محتوا و پایایی آن‌ها با روش آزمون- بازآزمون تأیید گردید. درنهایت داده های کیفی با بهره گیری ازنرم‌افزار MAXQDA کدگذاری و تحلیل شدند. داده‌های کمّی نیز با بهره‌گیری ازتکنیک نقشه نگاشت فازی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفتند.
یافته‌ها: تحلیل مضامین، ۱۲عامل پیشایندی و ۵ عامل پسایندی را شناسایی کرد که برکارآفرینی فراگیر تأثیرگذارند. این عوامل در قالب دسته‌هایی طبقه بندی شدند که شرایط لازم برای تحقق کارآفرینی فراگیر و نتایج حاصل از آن را بازتاب می دهند. عوامل پیشایندی شامل ارتقای سطح دانش، ارزش‌گذاری، ایده محوری، کاهش بوروکراسی، تخصص‌گرایی، تسهیل قانونی، تصمیمات بالادستی، حمایت گری، سیاست زدایی، فضای کارآفرینی، وجود بازار و پشتوانه مالی وعوامل پسایندی شامل آزادی عمل، رقابت سالم، عدالت، عملکرد کارآفرینی، فعالیت کارآفرینی می باشند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهند که تحقق کارآفرینی فراگیرمستلزم فراهم‌سازی مجموعه‌ای از شرایط ساختاری، نهادی و فرهنگی است. این عوامل از ارتقای سطح دانش و مهارت‌های تخصصی گرفته تا سیاست‌زدایی و حمایت مالی، نشان‌دهنده نیاز به رویکردی چندبعدی و یکپارچه برای ترویج مشارکت برابر درفعالیت‌های کارآفرینانه هستند. تقویت کارآفرینی فراگیر نه‌تنها به بهبود وضعیت فردی زنان کارآفرین منجر می‌شود، بلکه می‌تواند آثار مثبتی بر فضای کلی اقتصادی و اجتماعی منطقه نیز داشته باشد. براین اساس می‌توان نتیجه گرفت که کارآفرینی فراگیر پتانسیل بالایی برای ارتقای تحرک اجتماعی، کاهش شکاف‌های جنسیتی و تقویت عدالت اقتصادی دارد. این امر به‌ویژه در مناطق کمتر توسعه‌یافته‌ که گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده با موانع ساختاری بیشتری مواجه‌ هستند، ازاهمیت مضاعفی برخوردار است. وجود سیاست‌های حمایتی منسجم، نهادهای تسهیل‌گر و زیست‌بومی کارآفرینانه که پذیرای تنوع وشمول‌پذیری باشد، نقش تعیین‌کننده‌ای درتوانمندسازی زنان کارآفرین ایفا می‌کند. دستاوردهای عملی این مطالعه می‌تواند به سیاست‌گذاران، نهادهای توسعه‌محور و مراکز آموزشی کمک کند تا با طراحی برنامه‌ها و مداخلاتی هدفمند، موانع موجود بر سر راه کارآفرینی فراگیر را کاهش دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر کارآفرینی استراتژیک بر تاب‌آوری با نقش میانجی نوآوری و یادگیری سازمانی: مطالعه‌ای در شرکت‌های مستقر در پارک علم و فناوری خراسان رضوی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_730521.html</link>
      <description>مقدمه: در دهه‌های اخیر، سرعت فزاینده تحولات محیطی، ظهور فناوری‌های نوین، بحران‌های اقتصادی و اختلالات غیرمنتظره، سازمان‌ها را با فضایVUCA  شامل بی‌ثباتی، عدم‌قطعیت، پیچیدگی و ابهام مواجه کرده است. در چنین شرایطی، تاب‌آوری سازمانی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های پویای درون‌سازمانی برای بقاء، سازگاری و رشد در دل بحران‌ها شناخته می‌شود. تاب‌آوری سازمانی دیگر صرفاً به‌معنای بازگشت به وضعیت پیش از بحران نیست، بلکه توانایی پیش‌بینی، مقابله، یادگیری و تطبیق با اختلالات و بهره‌گیری از آن‌ها برای رشد و نوآفرینی تلقی می‌شود. در این زمینه، کارآفرینی استراتژیک به‌عنوان رویکردی تلفیقی از فرصت‌جویی کارآفرینانه و راهبردگرایی، نقشی محوری در ارتقاء تاب‌آوری ایفا می‌کند. با این حال، نقش این رویکرد در شکل‌گیری تاب‌آوری، وابسته به وجود زیرساخت‌هایی چون نوآوری و یادگیری سازمانی است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم کارآفرینی استراتژیک بر تاب‌آوری سازمانی، با تأکید بر نقش میانجی نوآوری سازمانی و یادگیری سازمانی انجام شده است.
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از منظر پارادایم، مبتنی بر رویکرد اثبات‌گرایی است. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، توصیفی-پیمایشی با طرح همبستگی است که با رویکرد کمّی انجام شده و همچنین از منظر زمانی نیز یک پژوهش مقطعی می‌باشد. جامعه آماری شامل ۲۱۰ شرکت کوچک و متوسط مستقر در پارک علم و فناوری خراسان رضوی بود که با استفاده از فرمول کوکران و به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده، ۱۳۶ شرکت به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه استاندارد بود که در اختیار مدیرعامل هر شرکت قرار گرفت تا دیدگاهی جامع و استراتژیک از متغیرهای کلان پژوهش حاصل شود. روایی و پایایی ابزار از طریق تحلیل عاملی تأییدی، آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید شد و تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) و نرم‌افزار SmartPLS انجام گرفت.
یافته‌ها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد که کارآفرینی استراتژیک تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر تاب‌آوری سازمانی دارد. همچنین، دو متغیر نوآوری سازمانی و یادگیری سازمانی نقش میانجی جزئی و معناداری در این رابطه ایفا می‌کنند. یافته‌ها بیانگر آن بود که یادگیری سازمانی نسبت به نوآوری سازمانی نقش قوی‌تری در انتقال اثر کارآفرینی به تاب‌آوری ایفا می‌کند. مدل پژوهش توانست ۶۸ درصد از واریانس تاب‌آوری سازمانی را تبیین کند و شاخص GOF معادل 0.491 نیز نشان‌دهنده برازش قوی مدل بود.
نتیجه‌گیری/دستاوردها: یافته‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد که کارآفرینی استراتژیک یک قابلیت محوری برای تقویت تاب‌آوری سازمانی است، اما پتانسیل کامل این رویکرد زمانی محقق می‌شود که از طریق سازوکارهای درونی یادگیری و نوآوری تقویت گردد. در واقع، این پژوهش نشان می‌دهد که جهت خلق تاب‌آوری پایدار، لازم است مدیران شرکت‌های فناور، فراتر از اتخاذ یک رویکرد کارآفرینانه، بر توسعه قابلیت‌های پویا در سازمان خود تمرکز و سرمایه‌گذاری کنند. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود که این شرکت‌ها با ایجاد نظام‌های مدیریت دانش، برگزاری جلسات بازبینی پس از پروژه و تشویق فرهنگ اشتراک‌گذاری تجربیات، بستری برای یادگیری مستمر فراهم آورند. همزمان، ضروری است با حمایت از ریسک‌پذیری معقول، کنشگری فعال و هوشیاری نسبت به فرصت‌ها، فرهنگی نوآورانه را پرورش دهند که جهت‌گیری‌های استراتژیک را به مزیت‌های رقابتی ملموس و پایدار در بازارهای متلاطم امروزی تبدیل نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>موانع ساختاری و عملکرد کارآفرینی در میان گروه‌های اقلیت: تحلیل تجربی چندکشوری</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_731239.html</link>
      <description>مقدّمه: در حالی که کارآفرینی معمولاً به‌عنوان فرصتی برابر برای ایجاد ثروت و کاهش فقر معرفی می‌شود، واقعیت‌های پیچیده‌ای مانند ساختارهای نابرابر و موانع نهادی که به‌طور نامتناسبی بر کارآفرینان اقلیت تأثیر می‌گذارند، اغلب نادیده گرفته می‌شوند. این موانع ریشه در تعصبات ساختاری و تبعیض نهادینه‌شده دارند و درک ما از مکانیسم‌های دقیق آن‌ها در سطح جهانی و چندکشوری هنوز ناقص است. هدف اصلی این مطالعه، انجام یک تحلیل تجربی در مقیاس چندکشوری به منظور ارزیابی تأثیر موانع ساختاری بر عملکرد کارآفرینی در میان گروه‌های اقلیت است که به این منظور این پژوهش بینش‌هایی از دیدگاه مبتنی بر منابع (بارنی)، نظریه نهادی (دی‌مگیو و پاول) و نظریه تقاطع‌گرایی (کرنشاو) را یکپارچه می‌سازد.
روش‌شناسی: در این مطالعه، از رویکرد کمّی و تحلیلی برای بررسی تأثیر موانع ساختاری بر عملکرد کارآفرینی در میان گروه‌های اقلیت در کشورهای مختلف آسیایی، اروپایی و آفریقایی با استفاده از داده‌های پانل برای 45 کشور در بازه زمانی 2005 تا 2023 استفاده کرده است. این ساختار داده‌ای امکان تحلیل‌های مقطعی و تحلیل‌های طولی را فراهم می‌آورد تا پویایی‌های کارآفرینی در طول زمان و در بسترهای نهادی متفاوت قابل بررسی باشد. داده‌های مورد نظر از مجموعه‌‌ای از منابع بین‌المللی مانند: GEM، WGI، نظرسنجی آسیابارومتر، عرب‌بارومتر، آفروبارومتر و یوروبارومتر، سازمان بین‌المللی نیروی کار (ILO)، آمارهای OECD، نماگرهای توسعه جهانی (WDI) و نظرسنجی‌های کسب‌وکارهای بانک جهانی گردآوری شده است.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان‌دهنده یک شکاف عملکردی منفی و معنادار برای کارآفرینان اقلیت است که در محیط‌هایی با دسترسی محدود به تأمین مالی و کیفیت نهادی ضعیف تشدید می‌شود. سهم کلیدی این پژوهش، تأیید تجربی نظریه تقاطع‌گرایی است که نشان می‌دهد کسری عملکرد به دلیل محرومیت‌های چندلایه، به‌ویژه در میان زنان کارآفرین اقلیت، برجسته‌تر است. این مطالعه بر نقش حیاتی چارچوب‌های نهادی در کاهش یا تشدید نابرابری‌های کارآفرینی تأکید می‌کند. درنهایت تحلیل ناهمگنی نشان می‌دهد که شرایط نهادی و ساختاری کشورها و همچنین ویژگی‌های جنسیتی به-طور قابل توجهی نحوه تأثیرگذاری موانع بر عملکرد اقتصادی اقلیت‌ها را شکل می‌دهند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: این پژوهش با ارائه تحلیل تجربی چندکشوری، نشان داد که موانع ساختاری مانند محدودیت تأمین مالی و تبعیض سیستماتیک به‌طور قابل توجهی عملکرد اقتصادی کارآفرینان اقلیت را کاهش می‌دهد. نقش نهادها به‌عنوان عامل تعدیل‌کننده برجسته بوده و کیفیت نهادی می‌تواند تأثیر موانع را تشدید یا تعدیل کند. این پژوهش به سیاست‌گذاران توصیه می‌کند که برنامه‌های مالی و حمایتی هدفمند و فراگیر برای گروه‌های حاشیه‌نشین طراحی کنند و بر لزوم مشارکت‌های عمومی-خصوصی در توسعه اکوسیستم‌های کارآفرینی تأکید می‌کند. در نهایت، این پژوهش به گفتمان کارآفرینی اقلیت‌ها کمک کرده و ضرورت رویکردی چندوجهی برای مقابله با نابرابری‌ها را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش قابلیت‌های پویا مبتنی بر دانش در عملکرد شرکت‌های دانش بنیان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_731933.html</link>
      <description>مقدمه: در شرایط پرتلاطم و دانش‌محور کنونی، شرکت‌های دانش‌بنیان برای بقا، رقابت‌پذیری و رشد، نیازمند بهره‌گیری از قابلیت‌هایی هستند که امکان کسب، تولید، و به‌ویژه ترکیب موثر دانش را برای آن‌ها فراهم ‌سازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش سه مولفه اصلی قابلیت‌های پویای مبتنی بر دانش، شامل قابلیت‌های کسب دانش، تولید دانش و ترکیب دانش، بر عملکرد شرکت‌های دانش‌بنیان در استان‌های مرکزی و همدان انجام شده است.  
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی، کمی و توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل ۲۶۵ شرکت دانش‌بنیان در دو استان بود و نمونه‌ای به حجم ۱۰۸ شرکت به‌صورت متناسب انتخاب شد. داده‌ها در زمستان ۱۴۰۳ با استفاده از پرسشنامه‌های استاندارد گردآوری شد. برای سنجش روایی پرسشنامه از نظرات متخصصان کارآفرینی و برای ارزیابی پایایی آن از ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی استفاده شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS و به کارگیری روش حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) انجام شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که تنها قابلیت ترکیب دانش به‌طور مستقیم و معنادار بر عملکرد شرکت‌ها اثرگذار است، در حالی‌که دو قابلیت دیگر صرفاً از طریق ترکیب دانش بر عملکرد اثر غیرمستقیم دارند. این یافته حاکی از نقش واسطه‌ای کامل ترکیب دانش است و تأکید می‌کند که تبدیل دانش به عملکرد، نیازمند تلفیق و بازپیکربندی منابع دانشی است. از دیگر یافته‌های مهم، شناسایی ساختار درونی و تعامل میان قابلیت‌های دانشی است؛ به‌گونه‌ای که کسب دانش زمینه‌ساز تولید و ترکیب دانش بوده و تولید دانش نیز به‌طور مثبت ترکیب دانش را تقویت می‌کند. 
نتیجه‌گیری/دستاوردها: در مجموع، نتایج این پژوهش تاییدکننده وجود یک ساختار سلسله‌مراتبی در میان مؤلفه‌های قابلیت‌های دانشی و نقش میانجی‌گرانه‌ی موثر قابلیت ترکیب دانش در چارچوب مفهومی تلفیقی مطالعه است. یافته‌ها نشان می‌دهند که صرفِ دستیابی به دانش یا حتی تولید آن، به‌تنهایی نمی‌تواند به مزیت رقابتی پایدار منجر شود؛ بلکه این قابلیت ترکیب دانش است که به‌عنوان یک سازوکار راهبردی، نقش محوری در تبدیل سرمایه دانشی به عملکرد بهینه و موفقیت سازمانی ایفا می‌کند. شرکت‌های دانش‌بنیان برای دستیابی به عملکرد مطلوب، باید بتوانند انواع دانش‌های داخلی و خارجی را به‌صورت هدفمند، نظام‌مند و متناسب با شرایط محیطی در یک فرآیند منسجم تلفیق کنند. توانایی ترکیب دانش به شرکت‌ها این امکان را می‌دهد که با سرعت بیشتری به تغییرات بازار واکنش نشان دهند، فرصت‌های نوآوری را به‌موقع شناسایی کرده و از آنها بهره‌برداری کنند و همچنین ساختارها و فرایندهای تصمیم‌گیری خود را با انعطاف‌پذیری بیشتری بازآفرینی نمایند. از این‌رو، توسعه و نهادینه‌سازی قابلیت ترکیب دانش می‌تواند به‌عنوان یک راهبرد کلیدی برای ارتقای رقابت‌پذیری، چابکی و پایداری بلندمدت شرکت‌های دانش‌بنیان در محیط‌های پرنوسان و نامطمئن تلقی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل موثر بر قصد گرفتن وام‌های بانکی در کسب‌وکارهای کشاورزی (مورد مطالعه: گلخانه‌داران استان گلستان)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_731934.html</link>
      <description>مقدمه: دسترسی به اعتبار رسمی همچنان یک عامل محوری در شکل‌دهی رشد و پایداری کسب‌کارهای کشاورزی در سراسر جهان، به ویژه در سیستم‌های با ورودی بالا و سرمایه‌بر مانند تولید گلخانه‌ای است. بانک‌ها از جمله سازمان های خدماتی هستند که به مشتریان خود خدمات مالی از جمله انواع تسهیلات ارایه می دهند و برای آنها مهم است که دریابند چه عواملی بر تصمیم مشتریان برای گرفتن وام بانکی از اهمیت زیادی برخوردار است. با توجه به این که وام‌های بانکی تخصیص‌یافته به تولیدکنندگان و کارآفرینان کشاورزی، نقـش مهمـی در شکوفایی بخش کشاورزی دارد، بررسی دیدگاه‌هـا، قصد و نگـرش تولیدکنندگان و کارآفرینان کشاورزی در خصوص عوامل مؤثر بر اخذ اعتبارات بانکی، بسیار مهم است. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی عوامل موثر بر قصد گرفتن وام‌های بانکی توسط گلخانه‌داران استان گلستان، اجرا شد. 
روش‌شناسی: این تحقیق از نوع تحقیقات توصیفی- همبستگی و مبتنی بر پیمایش پرسشنامه‌ای است. جامعه آماری این شامل 942 مالک گلخانه‌ در استان گلستان در سال 1402 است و اطلاعات مورد نیاز از نمونه‌ای متشکل از 290 نفر جمع‌آوری گردید. ابزار تحقیق برای گردآوری داده‌های میدانی، پرسشنامه‌ محقق‌ساخته بود که با توجه به یک مدل مفهومی مبتنی بر نظریه رفتار برنامه‌ریزی‌شده با تلفیق تعدادی از متغیرهای جمعیت‌شناختی توسعه داده شد. مقیاس سنجش سازه‌های اصلی تحقیق طیف لیکرت 5 سطحی بود. روایی صوری و محتوایی گویه‌های هر کدام از سازه‌های مورد استفاده در پرسشنامه بر اساس دیدگاه کارشناسان و پایایی آن بر اساس محاسبه آلفای کرونباخ بین 71/0 تا 88/0 تأیید شد. از روش‌های آماری مانند آزمون ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون چندگانه برای تحلیل نتایج تحقیق با استفاده از نرم‌افزار SPSS22 استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای کنترل رفتار درک شده (ضریب بتا 326/0 و معنی‌داری 000/0)، نگرش به وام بانکی (ضریب بتا 098/0 و معنی‌داری 009/0)، هنجارهای ذهنی (ضریب بتا 160/0 و معنی‌داری 000/0)، دانش فرآیند وام‌گیری (ضریب بتا 165/0 و معنی‌داری 000/0) و ادراک از کیفیت خدمات بانکی (ضریب بتا 076/0 و معنی‌داری 036/0) تأثیر مثبت و معنی‌داری بر قصد گرفتن وام بانکی دارند. از طرفی متغیر سن (ضریب بتا 452/0- و معنی‌داری 000/0) بر قصد گرفتن وام بانکی تأثیر منفی و معنی‌دار داشت. علاوه بر این، سایر متغیرهای جمعیت‌شناختی مانند داشتن تجربه قبلی وام‌گیری، شرکت در کلاس‌های گلخانه‌داری، جنسیت و تحصیلات بر قصد گرفتن وام بانکی تأثیر معنی‌داری نداشت. 
نتیجه‌گیری / دستاوردها: نتایج تأکید می‌کنند که سرمایه‌گذاران و صاحبان کسب‌وکار باید بر بهبود نگرش خود نسبت به وام‌های بانکی و افزایش آگاهی از فرایند وام‌گیری تمرکز کنند. به‌طور کلی، این مطالعه بر اهمیت افزایش دانش مالی مدیران گلخانه‌ها به‌عنوان یک راهکار کلیدی تأکید می‌کند. پیشنهاد می‌شود بانک‌ها و مؤسسات مالی با ارائه برنامه‌های آموزشی مناسب در زمینه وام‌گیری و مدیریت مالی، به تقویت این دانش در میان مشتریان خود بپردازند. این اقدامات می‌تواند به افزایش رضایت مشتریان و بهبود عملکرد مالی مؤسسات کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش بازاریابی خدمات در تمدید اشتراک مشتریان مراکز آموزشی کودک‌محور</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_732029.html</link>
      <description>مقدمه:در خدمات آموزشی کارآفرینانه، تجربه و ارتباط مؤثر با والدین به عنوان مشتریان اصلی، نقشی حیاتی در تداوم مشارکت و تمدید اشتراک دارد. این پژوهش با تمرکز بر خانه‌های بازی استان گلستان که با هدف پرورش مهارت‌های کارآفرینانه در کودکان فعالیت می‌کنند، به بررسی تأثیر بازاریابی خدمات بر تمدید اشتراک مشتریان و تفاوت‌های رفتاری والدین بر اساس جنسیت می‌پردازد.
روش‌شناسی: پژوهش حاضر با رویکرد کمی و به‌صورت پیمایشی طراحی شده است. این پژوهش از لحاظ هدف، توصیفی-تحلیلی و به دنبال شناسایی و اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر تصمیم والدین برای تمدید یا لغو عضویت فرزندشان در خانه‌های بازی کودک‌محور است. جامعه آماری این پژوهش شامل مشتریان خانه‌های بازی خصوصی کودکان در استان گلستان است و به دلیل نامحدود بودن جامعه، از فرمول کوکران جهت تعیین حجم نمونه استفاده گردید. به منظور جمع‌آوری داده‌ها، از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای دو مرحله‌ای بهره گرفته شد. در مجموع 450 پرسشنامه بین مشتریان (والدین) خانه‌های بازی توزیع شد که 413 مورد آن به درستی تکمیل و تحلیل‌ها بر روی آن‌ها صورت گرفت.  پایایی پرسشنامه با ضریب آلفای کرونباخ  و روایی آن با روایی محتوایی تأیید شد. در مرحله اول، برای تشریح جامعه آماری و ارزیابی همگنی یا ناهمگنی نمونه، یکی از ویژگی‌های جمعیت‌شناختی یعنی جنسیت معیار خوشه‌بندی قرار گرفت. در مرحله دوم، به منظور ارزیابی شاخص‌های تأثیرگذار بر رفتار مشتریان، از شاخص وزن‌دهی سود اطلاعاتی جهت ترسیم درخت تصمیم به تفکیک هر خوشه استفاده و داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار رپیدماینر مورد تحلیل قرار گرفت.  
یافته‌ها: نتایج نشان داد که والدین از چندین شاخص پیچیده و متنوع برای لغو یا تمدید عضویت کودکان خود در خانه‌های بازی استفاده می‌کنند و این موضوع با در نظر گرفتن عامل جنسیت پیچیده‌تر می‌شود. به کارگیری شاخص سود اطلاعاتی در اولویت بندی 34 شاخص بازاریابی خدمات به تفکیک دو خوشه مردان و زنان نشان داد تفاوت‌های رفتاری زیادی بین این دو خوشه وجود دارد که این امر می‌تواند نقش پررنگی در تصمیم‌گیری مشتریان ایفا نماید. برای تبیین بهتر تفاوتهای رفتاری مشتریان از درخت تصمیم استفاده شد. درخت تصمیم بهینه خوشه مردان با دقت پیش‌بینی 36/76 نشان داد که شاخص ارسال پیامک از طریق تلفن همراه تأثیر زیادی بر تفکیک مشتریان این خوشه در لغو/تمدید قرارداد عضویت بر عهده داشته و گره صفر را به خود اختصاص داده است. این در حالی است که در درخت تصمیم بهینه خوشه زنان با دقت پیش‌بینی 07/76 نشان داد که شاخص شهرت مناسب و تصویر خوب خانه بازی مهم‌ترین نقش را در تفکیک مشتریان این خوشه در لغو/تمدید قرارداد عضویت فرزندان بر عهده داشته و گره صفر را به خود اختصاص داده است.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج پژوهش نشان داد که وفاداری والدین به خانه‌های بازی کودک‌محور تحت تأثیر عوامل محیطی، خدماتی و ارتباطی قرار دارد و تفاوت‌های رفتاری براساس جنسیت والدین آشکار است. ارائه محیطی تمیز و مجهز، اطلاع‌رسانی مستمر، ارتقای شهرت و تصویر برند، و طراحی خدمات متناسب با ترجیحات والدین زن و مرد، از مهم‌ترین راهکارهای عملی برای افزایش تمدید عضویت و وفاداری مشتریان است. این یافته‌ها می‌تواند مبنای تصمیم‌گیری استراتژیک مدیران جهت بهبود کیفیت خدمات و پایداری اقتصادی کسب‌وکارهای کودک‌محور باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل الگوی «شکاف جنسیتی در آموزش و اشتغال» (مورد مطالعه: دانشجویان و کارکنان دانشگاه فردوسی مشهد)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_733012.html</link>
      <description>مقدمه: از دیرباز نگرش‌ها و باورهای متفاوتی نسبت به فعالیت و مشارکت اجتماعی زنان و مردان در ایران وجود داشته است، که از جمله آنها می‌توان به تفاوت نگرش‌ها نسبت به اشتغال و آموزش اشاره کرد. زنان نیمی از جمعیت کشورها را تشکیل می‌دهند، مشارکت بالایی در کسب مدارج علمی و آموزشی دارند، اما حضور کم‌‌رنگ‌تری در مشاغل مهم و فرصت‌های سیاسی و اقتصادی دارند که این عوامل باعث شده است جوامع و به طور ویژه سازمان‌ها از استعدادها و فعالیت نیمی از منابع ارزشمند خود بی‌بهره بمانند. با برطرف کردن این شکاف‌ها و نابربری‌ها در سازمان‌ها، نه تنها می‌توان روح تازه‌ای بر پیکره یک رنگ مدیریت و ریاست در سازمان‌ها جاری کرد، بلکه می‌توان نگرانی‌ها و کشمکش‌های احتمالی بین کارکنان زن و مرد را به حداقل رساند. بنابراین، این پژوهش به بررسی شکاف جنسیتی در سیستم آموزش و بازار کار در ایران با هدف بررسی اندازه و دلایل این نابرابری‌ها و اثرات آن بر جامعه پرداخته است. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر مبتنی بر پارادیم تفسیری است؛ براساس هدف بنیادی و از نظر نوع داده، کیفی (تحلیل الگو) محسوب می‌شود. برای جمع-آوری داده‌ها از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و عمیق استفاده شد و محققان با انجام 125 مصاحبه با دانشجویان و کارکنان دانشگاه فردوسی مشهد به همراه خانواده‌های آنها با استفاده از موقعیت‌های دوگانه (سناریوهای زندگی واقعی) نسبت به جمع‌آوری و تفسیر گفتارها و نگرش‌های متفاوت آنان نسبت به نقش-های جنسیتی زنان و مردان استفاده کردند. از روش نمونه‌گیری در دسترس استفاده و تعداد نمونه بر اساس اشباع نظری مقوله‌ها مشخص شد. به منظور تحلیل داده‌ها از روش تحلیل الگو استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که تبعیض‌های قانونی، فرهنگی و رویه‌ای همراه با کلیشه‌های جنسیتی به نابرابری در استخدام و ارتقای زنان انجامیده است. به عنوان مثال اولویت دادن به نقش‌های مادری و خانگی نسبت به مشاغل حرفه‌ای زنان، انتظارات زیاد از دختران برای مراقبت از والدین، حمایت مالی خانواده از پسران و تلقی درآمد زنان به عنوان درآمد مکمل، دسترسی زنان به مناصب دانشگاهی و عرصه‌های سیاسی و منابع اقتصادی را محدود کرده است. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: مطالعه نشان داد که باورها و نگرش‌های مردم، به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند انتخابات و تصمیم‌گیری‌های مهم تأثیری بیش از قانون دارند. از این روی نهادها می‌توانند از طریق فرهنگ‌سازی به تغییر و تعدیل باورها و کلیشه‌های جنسیتی و کاهش تبعیض‌ها در جامعه کمک کنند. اصلاحات آموزشی باید به همراه تغییرات اجتماعی وسیع‌تر صورت گیرد تا بتواند مشارکت و عاملیت زنان را در تمامی بخش‌ها افزایش دهد. بنابراین، توصیه-های سیاستی می‌توانند شامل اجرای قوانین ضدتبعیض، ترویج رویه‌های حساس به جنسیت در محیط کار، حمایت از پیشرفت شغلی زنان و تشویق به برعهده گرفتن مشترک مسئولیت‌های خانوادگی توسط مرد و زن باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کار‌آفرینی به مثابه گردونه بی مهار: تأملی انتقادی بر پیامدهای خطی و ریزومی تجارب کارآفرینانه</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_733013.html</link>
      <description>مقدمه: مطالعات کارآفرینی متأثر از گزاره‌های اقتصاد ‌نئولیبرال با اتخاذ رویکردی خطی بیشتر بر دستاورد‌های مادی و ابزاری کارآفرینی متمرکز شده است، مفروضه بنیادین این مقاله متأثر از گزاره‌های نظری جامعه‌شناسی انتقادی، عبارت است از این که کارآفرینی پدیده‌ای &amp;amp;laquo;دگرزا&amp;amp;raquo; با پیامدهای &amp;amp;laquo;قصد ناشده&amp;amp;raquo; است و می‌تواند برای گروه‌های مختلف اثرات متفاوتی داشته باشد به‌منظور بررسی مفروضه فوق به مطالعه پیامدهای تجربه کارآفرینانه - شرکت‌های تعاونی ایستگاه‌های پمپاژ آب در شهرستان دره شهر استان ایلام - پرداخته شده است.روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع تحقیقات ارزیابی است به این منظور با تغییر کاربرد روش پستل، در صدد مطالعه پیامدهای تجربه کارآفرینی مذکور، برای محیط پیرامون است. به این منظور ابتدا با استفاده از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته تا نیل به اشباع نظری با مصاحبه با 22 نفر متشکل از خبرگان و ذی‌نفعان به اکتشاف پیامدهای تجربه کارآفرینی موردمطالعه پرداخته است.یافته‌ها: تجزیه‌وتحلیل داده‌های تحقیق نشان داد که تجربه کارآفرینی موردمطالعه بر خلاف منطق خطی حاکم بر مطالعات کارآفرینی که تنها بر پیامد سودآوری و اشتغالزائی تأکید داشته اند دارای پیامدهای مثبت و منفی در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی، تکنولوژی و حقوقی ‌ است.این تجربه کارآفرینی با پیامدهای مثبتی مانند ایجاد درآمدزایی، تأسیس صنایع جانبی، حفظ همبستگی اجتماعی، ماندگاری جمعیت، تقویت روحیه سخت کوشی، گسترش فعالیت های فرهنگی و هنری، کاهش نارضایتی سیاسی، تأسیس صنایع جانبی و تبدیلی، ارتقاء مهارت فنی ذینفعان، هوشمندسازی مدیریت آب و تعریف زمین به عنوان آورده بانکی، برای اعضای تعاونی ها و کاهش آلودگی زیست محیطی همراه بوده است؛ فقدان نظارت و مدیریت در دهه گذشته سبب نمودار شدن پیامدهای نامطلوب این تجربه از قبیل نابرابری اجتماعی و انحصاری شدن آب، هدر رفت آب مجازی و نمکی شدن اراضی شده است.نتیجه‌گیری / دستاوردها:&amp;amp;nbsp;این مقاله با ایجاد حساسیت نسبت به پیامدهای کارآفرینی نشان داده است که کارآفرینی به‌مثابه امری &amp;amp;laquo;ریزومی&amp;amp;raquo; قابل‌توضیح است چرا که به‌صورت هم‌زمان می‌تواند اثر مطلوب و نامطلوب بر ابعاد مختلف محیط پیرامون خود داشته باشد از افزایش همبستگی و ماندگاری جمعیت و رفاه گرفته تا ایجاد نابرابری و استثمار و آلودگی‌های زیست‌محیطی به عبارتی دیگر، کنش‌های کارآفرینانه به‌جای آن که نقطه پایان تلقی شوند باید نقطه آغازهای متکثر پیش‌بینی ناشده و نامشخص محسوب نمود. هدف تخطئه کارآفرینی نیست؛ بلکه طرح مواجهه انتقادی با کارآفرینی به‌منظور نوید تحقق صورتی&amp;amp;laquo;انسانی‌تر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عادلانه‌تر&amp;amp;raquo; از کارآفرینی و همچنین طرح پیوند &amp;amp;laquo;سیاست کارآفرینی&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;سیاست رهایی‌بخش&amp;amp;raquo; در جهت رفع نابرابری و&amp;amp;laquo;سیاست زندگی&amp;amp;raquo; است. یعنی تلاش برای توسعه امکانات برخورداری و زندگی رضایت‌بخش برای همگان و در نهایت طرح این پرسش که چگونه می‌توان کارآفرینی را به عملی &amp;amp;laquo;اخلاقی&amp;amp;raquo; مبدل ساخت؟واژگان کلیدی: کارآفرینی، جامعه‌شناسی انتقادی، پیامد کارآفرینی، مطالعات انتقادی کارآفرینی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوب شهودی ساخت–سنجش–یادگیری برای طراحی و توسعه ابزارهای هوش‌مصنوعی مولد سفارشی بعنوان محصول فناورانه استارتاپی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734064.html</link>
      <description>ظهور هوش مصنوعی مولد و مدل‌های زبانی بزرگ، توسعه افزونه‌های مبتنی بر چت‌جی‌پی‌تی را به شاهراه نوآوری نرم‌افزار بدل کرده است؛ بااین‌حال، بر اثر تغییرات داده، به‌روزرسانی‌ مداوم مدل مبنا و پیچیدگی‌های موجود در دریافت و اعمال بازخورد کاربران، روند طراحی و توسعه نرم‌افزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی مولد، با قالب‌های خطی یا حتی چابک کلاسیک سازگار نیست. فقدان فرایندی که آزمون مکرر و سریع پرامپت (اعلان)، ارزیابی شهودی و نگه‌داشت مداوم را در یک حلقه واحد گرد آورد، شکاف عملیاتی آشکاری پدید آورده است. رویکردهای سنتی آبشاری و حتی اسکرام، بر بینش کاربر اولیه و الزامات ثابت تکیه دارند؛ اما وقتی پرامپت‌ها جانشین مشخصات ساختارمند محصول می‌شوند، مدل‌های موجود پاسخ‌گو نیستند و روش‌های موجود طراحی و توسعه محصول باعث می‌شود که تیم‌ها یا ناچار به عرضه شتاب‌زده شوند یا در چرخه تغییرات بی‌پایان به دام بیفتند. این پژوهش، برای پرکردن این شکاف، فرایندی غیرخطی و انعطاف‌پذیر را پیشنهاد می‌کند که طراحی و توسعه افزونه‌های چت‌جی‌پی‌تی را هدایت کرده و نظریه مهندسی نرم‌افزار را به مطالبات عینی سامانه‌های هوش‌مصنوعی‌مولد پیوند می‌زند.
روش‌شناسی: مطالعه با طرح کیفی و تحلیل محتوای استقرایی انجام شد. دوازده متخصص هوش‌مصنوعی، طراحی محصول و مهندسی نرم‌افزار در مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته ۴۰ تا ۸۰ دقیقه‌ای شرکت کردند. مصاحبه‌ها توسط دو محقق کدگذاری شد و مقایسه میان‌کدگذاران پایایی را تضمین کرد؛ شاخص کاپا ۰٫81، قابلیت اعتماد را تأیید نمود. راهنمای مصاحبه محورهایی چون شناسایی نیاز، توسعه مفهوم، ارزیابی کیفیت، ادغام با عامل‌های بیرونی، تفاوت‌های فرایندی و ملاحظات امنیتی را پوشش می‌داد. کدگذاری در چارچوب مرحله–دروازه انجام شد و سپس طی چند دور پالایش نظری تا اشباع مفهومی پیش رفت. فرایند کدگذاری در ان‌ویوو صورت گرفت و اختلاف‌های باقی‌مانده با بحث رفع شد.
یافته‌ها: از تحلیل مصاحبه‌ها، چرخه شهودی ساخت-سنجش-یادگیری احصا شد: ۱) ساخت هدایت‌شده با چشم‌انداز، ۲) طراحی آزمون درون‌تیمی، ۳) ارزیابی شهودی به‌جای بازخورد بیرونی اولیه، ۴) حلقه یادگیری مرکب شهودی، کیفی و کمّی، ۵) تصمیم‌گیری شهودی برای تصمیم به اصلاح یا ادامه، ۶) دریافت بازخورد نوآوران پس از دستیابی به کمینه‌محصول مانا، و ۷) نهایی‌سازی توأم با نگه‌داشت پیوسته عملیات‌مدل‌زبانی‌بزرگ. این چرخه، برخلاف چرخه کلاسیک ساخت-سنجش-یادگیری، از چشم‌انداز آغاز می‌کند، نه فرضیه ابطال‌پذیر، و تا هنگامی که نمونه‌ای قابل‌ استفاده پدید نیاید، شهود توسعه‌دهنده را معیار اصیلی برای ارزیابی در نظر می‌گیرد.
نتیجه‌گیری: این مقاله با بسط مفهوم استارتاپ ناب در بستر هوش مصنوعی مولد، گامی عملی برای آموزش و ترویج کارآفرینی فناورانه ارائه می‌دهد. چرخه شهودی ساخت-سنجش-یادگیری نشان می‌دهد که موفقیت در طراحی افزونه‌های چت‌جی‌پی‌تی به ترکیب درست قضاوت شهودی توسعه‌دهنده با بازخورد مداوم وابسته است. این مدل با ادغام داوری انسانی، ابزارهای ارزیابی چندمعیاره و نگه‌داری مداومِ مدل، فاصله میان نظریه‌های چابک و واقعیت‌های پیچیده فناوری نوظهور هوش مصنوعی مولد را می‌کاهد. دستاورد نهایی مدل، ایجاد پیوندی روشن بین نظریه و واقعیت است؛ پیوندی که به کارآفرینان کمک می‌کند ایده‌های خود را با منابع محدود، به محصولات واقعی مبتنی بر هوش‌مصنوعی مولد تبدیل کنند. چارچوب پیشنهادی می‌تواند به‌عنوان راهنمایی کاربردی برای توسعه‌دهندگان، پژوهشگران، سیاست‌گذاران و مدرسان کسب‌وکار به کار رود تا فرایند نوآوری در این حوزه ساده‌تر، سریع‌تر و با ریسک کمتر پیش برود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کیفی موانع توسعه کسب‌وکارهای دیجیتال زنان روستایی در استان گلستان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734122.html</link>
      <description>مقدمه: تحول دیجیتال در جوامع روستایی به‌عنوان یکی از محرک‌های نوین توسعه، ظرفیت‌های گسترده‌ای برای رشد اقتصادی در روستاها فراهم کرده است. زنان روستایی با وجود توانمندی‌های قابل‌توجه در تولیدات بومی و فعالیت‌های اقتصادی، در بهره‌برداری مؤثر از فناوری‌های نوین و راه‌اندازی کسب‌وکارهای دیجیتال با چالش‌هایی مواجه‌اند. پژوهش حاضر با تمرکز بر استان گلستان، با هدف شناسایی عوامل محدودکننده در مسیر توسعه کسب‌وکارهای دیجیتال در میان زنان روستایی انجام شده است. اهمیت این تحقیق در آن است که با واکاوی موانع موجود، بستری برای طراحی راهکارهای عملیاتی در جهت توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی زنان فراهم می‌سازد. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر ماهیتی کیفی و اکتشافی دارد. جامعه آماری این تحقیق شامل زنان روستایی با تجربه فعالیت‌های اقتصادی مبتنی بر فضای دیجیتال است. حجم نمونه این پژوهش ۶۰ نفر بوده که به‌صورت هدفمند و با استفاده از معیارهای تخصصی مرتبط با اهداف تحقیق انتخاب شدند. اطلاعات از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساخت‌یافته و حضوری با میانگین زمان ۴۵ دقیقه انجام شد. اشباع نظری زمانی حاصل شد که دیگر مضامین جدیدی از مصاحبه‌ها استخراج نشد و داده‌ها به‌صورت تکراری ظاهر گردید. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل مضمون و طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. در مرحله اول مفاهیم اولیه استخراج گردید، در مرحله دوم دسته‌بندی مفهومی صورت گرفت و در مرحله سوم مضامین کلیدی برجسته شدند. برای هر مضمون، فراوانی و درصد فراوانی با استفاده از نرم‌افزار SPSS27  محاسبه شد و بر اساس آن، کدهای محوری و کلان اولویت‌بندی گردیدند. نتایج نهایی در قالب الگوی تحلیلی منسجم ارائه گردید. 
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که پنج مانع اصلی شامل «فقدان سیاست‌های حمایتی»، «فقدان آموزش‌های فنی و مهارتی»، «نگاه سنتی به نقش زن»، «فقدان مدل مالی مناسب» و «کمبود تجهیزات دیجیتال» با فراوانی بیش از ۷۰ درصد، بیشترین تأثیر را در محدودسازی توسعه کسب‌وکارهای دیجیتال زنان روستایی داشته‌اند. در مقابل، مضامینی با فراوانی کمتر از ۴۰ درصد مانند «نگرانی از افشای اطلاعات شخصی» و «نبود شبکه‌سازی» در اولویت پایین‌تری قرار دارند. تحلیل ابعاد چهارگانه نشان داد که در بُعد فناورانه، «فقدان آموزش‌های فنی» با ۷۵ درصد، در بُعد اقتصادی «فقدان مدل مالی» با 3/73 درصد، در سطح نهادی «فقدان سیاست‌های حمایتی» با 80 درصد و در بُعد فرهنگی «نگاه سنتی به نقش زن» با 3/78 درصد، مهم‌ترین موانع هستند. نتایج نشان داد، بُعد فرهنگی، خانوادگی و روانی در پذیرش و تداوم فعالیت دیجیتال با سهم 49/26، بیشترین تأثیر را در محدودسازی مشارکت زنان در فضای دیجیتال دارد. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج این پژوهش نشان داد، موانع فرهنگی و خانوادگی بیشترین سهم را در محدودسازی مشارکت زنان داشته و بر نقش نگرش‌های سنتی و تعارض‌های اجتماعی تأکید دارد. چالش‌های اقتصادی و نهادی نیز با فقدان منابع مالی، نبود سیاست‌های حمایتی و ضعف زیرساخت‌های قانونی، پایداری کسب‌وکارها را تهدید می‌کنند. موانع فناورانه با سهم کمتر، نقش تسهیل‌گر یا بازدارنده در بهره‌برداری از ظرفیت‌های دیجیتال ایفا می‌کنند. بر اساس این تحلیل، چهار راهکار عملی شامل اصلاح نگرش‌های فرهنگی، تأمین مالی خرد، ایجاد نهادهای پشتیبان و طراحی پلتفرم‌های آموزشی بومی‌شده پیشنهاد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهبردهای آینده‌نگارانه توسعه کارآفرینی در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر (براساس تحلیل لایه‌ای علت‌ها)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734123.html</link>
      <description>مقدمه: انرژی‌های تجدیدپذیر از مهم‌ترین عوامل تحقق توسعه پایدار اقتصادی و زیست‌محیطی به‌شمار می‌آیند، زیرا ضمن تنوع‌بخشی به سبد انرژی و تضمین امنیت انرژی، با محیط‌زیست سازگار بوده و نقش مؤثری در ارتقای سلامت عمومی و گسترش اشتغال دارند. ایران به عنوان کشوری برخوردار از ظرفیت‌های فراوان در این حوزه و همچنین نرخ بالای بیکاری، می‌تواند از این فرصت در راستای ایجاد اشتغال پایدار بهره گیرد؛ لذا مسئله‌ مطرح شده در این پژوهش، چگونگی شناسایی و تحلیل عوامل علّی مؤثر بر توسعه کارآفرینی در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر است. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از لحاظ نوع هدف کاربردی و بر اساس ماهیت در گروه پژوهش‌های کیفی است. داده‌های مورد نیاز از طریق پویش محیطی و با نمونه‌گیری هدفمند جمع‌آوری شد و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. پویش محیطی در سه لایه انجام شد: پویش اسنادی، پویش رویدادها، پویش خبرگی. سپس به منظور شناسایی پیشران‌ها از تحلیل محتوای کیفی استفاده شد که در مجموع  167 متغیر کلیدی و 16 پیشران در قالب تکنیک STEEP- V دسته‌بندی گردید. برای تجزیه و تحلیل پیشران‌ها و پاسخگویی به سوال پژوهش نیز، از روش تحلیل لایه‌ای علت‌ها بهره گرفته شد.
یافته‌ها: براساس روش تحلیل لایه‌ای علت‌ها، چهار مرحله اصلی اسطوره - استعاره، گفتمان- جهان بینی، نظام‌های اجتماعی و سطح لیتانی به دست آمد. در سطح اسطوره – استعاره تحولات آینده، طراحی چشم‌انداز و فرهنگ جامعه نسبت به حفظ محیط‌زیست و تولید، در لایه بعدی گفتمان – جهان بینی به ساختار سیاستی و  شیوه مدیریت، در لایه نظام‌های اجتماعی به بازنگری و اصلاح قوانین و ثبات آن، عوامل زیرساختی، عوامل جمعیت‌شناختی، آموزش، رشد سریع فناوری، دسترسی به بازار فناوری و تحقیق و توسعه و در نهایت در سطح لیتانی به هزینه‌های راه‌اندازی، عوامل حمایتی، مزیت‌سازی رقابتی و توجه به ظرفیت‌های منطقه اشاره شد.
نتیجه‌گیری/دستاوردها: تحقق توسعه کارآفرینی در حوزه انرژیی‌های تجدیدپذیر، مستلزم تحول در باورها و ذهنیت‌های ذینفعان و پشتیبانی سیاستی و فرهنگی است. بدین منظور، سیاست‌ها باید معطوف به پرورش اندیشه نو، مشارکت جمعی و تسهیل زیرساختی باشد تا فضای مناسبی برای نوآوری و سرمایه‌گذاری در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر فراهم گردد. دستاورد کلیدی این مطالعه، ارائه یک نقشه راه جامع و مبتنی بر زمان‌بندی است که راهبردهای عملیاتی را برای چهار لایه مختلف -از تغییر بنیادین باورها و گفتمان‌های حاکم تا اصلاح قوانین و کاهش موانع مالی- طراحی کرده است. این چارچوب، مسیری نظام مند برای سیاست‌گذاران و کارآفرینان جهت تسریع در گذار به سمت اقتصاد سبز و تحقق چشم‌انداز انرژی پاک در ایران فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش پایداری معماری بومی در توسعه زیست‌بوم‌ کسب‌وکارهای نوپا روستایی: مطالعه موردی استان گلستان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734145.html</link>
      <description>مقدمه: در سال‌های اخیر، توسعه پایدار روستایی به‌عنوان یکی از اولویت‌های راهبردی در سیاست‌گذاری‌های ملی و منطقه‌ای مطرح شده است. در این میان، کسب‌وکارهای نوپا به‌عنوان محرک اصلی اقتصاد محلی، نقش مهمی در ایجاد اشتغال، افزایش درآمد خانوارها و جلوگیری از مهاجرت روستاییان ایفا می‌کنند. با این حال، یکی از چالش‌های اساسی در مسیر رشد این کسب‌وکارها، فقدان زیرساخت‌های کالبدی و فضایی متناسب با نیازهای بومی و ظرفیت‌های محلی است. معماری بومی پایدار، به‌عنوان بازتابی از فرهنگ، اقلیم و اقتصاد منطقه‌ای، می‌تواند بستری مناسب برای شکل‌گیری و پایداری فعالیت‌های اقتصادی خرد فراهم آورد. این پژوهش با تمرکز بر نقش پایداری معماری بومی در توسعه کسب‌وکارهای نوپا در بافت‌های روستایی در استان گلستان انجام شده و تلاش دارد الگویی مفهومی برای بهره‌برداری از ظرفیت‌های کالبدی در راستای توانمندسازی اقتصادی جوامع روستایی ارائه دهد. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی بوده که با روش پیمایشی و در چارچوب رویکرد آمیخته (کیفی- کمی) انجام شده است. جامعه آماری آن شامل ساکنان و صاحبان کسب‌وکارهای نوپا در سه روستای ماهیان کتول، وسیع‌سر و ریگ‌چشمه در شهرستان علی‌آباد استان گلستان است که از میان آن‌ها ۱۵۰ نفر به‌صورت تصادفی به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار سنجش شامل پرسشنامه محقق‌ساخته بود. برای سنجش گویه‌ها از طیف پنج‌گزینه‌ای لیکرت استفاده شد. اعتبار ابزار از طریق روایی محتوایی و صوری با نظر خبرگان، و روایی همگرا با میانگین واریانس استخراج‌شده (AVE) بررسی شد. همچنین، روایی افتراقی با معیار فورنل- لارکر و پایایی ابزار با ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی (CR) تأیید گردید. در سطح توصیفی از نرم‌افزار SPSS27 برای استخراج شاخص‌های آماری استفاده گردید و در سطح استنباطی، مدل‌سازی معادلات ساختاری از طریق نرم‌افزار Smrat PLS3  صورت گرفت.
یافته‌ها: تحلیل روابط مدل ساختاری نشان داد که پایدار معماری بومی با ضریب 841/0 تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر توسعه کسب‌وکارهای نوپا در بافت‌های روستایی دارد. در میان مؤلفه‌ها، «سازگاری با اقتصاد محلی و معیشت روستایی» با ضریب 733/0، بیشترین اثر مثبت و معنی‌داری را بر توسعه کسب‌وکارهای نوپا در بافت‌های روستایی دارد. همچنین، مؤلفه‌های «همسویی اقلیمی و زیست‌محیطی» و «ایمنی سازه‌ای با بهره‌گیری از مصالح بومی» نیز با ضرایب بالا، نقش مهمی در افزایش تاب‌آوری اقتصادی و بهینه‌سازی منابع ایفا کرده‌اند. در مدل نهایی، مؤلفه‌های «سازگاری با اقتصاد محلی» و «بهبود تجربه گردشگر و خریدار» بیشترین بار عاملی را به خود اختصاص داده‌اند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: بر اساس نتایج به دست آمده، معماری بومی پایدار می‌تواند به‌عنوان یک چارچوب توسعه‌محور در خدمت توانمندسازی اقتصادی، حفظ هویت فرهنگی و ارتقاء سرمایه اجتماعی جوامع روستایی و همچنین توسعه و رشد کسب‌وکارهای نوپا در جهت تنوع‌سازی اقتصادی در روستاها قرار گیرد. نتایج این مطالعه بیش از همه برای سیاست‌گذاران حوزه توسعه روستایی، نهادهای برنامه‌ریزی فضایی و اقتصادی، و سازمان‌های فعال در زمینه حفاظت میراث فرهنگی کاربرد دارد. این گروه‌ها می‌توانند با بهره‌گیری از اصول پایداری در معماری بومی، آن را به‌عنوان ابزاری راهبردی در سیاست‌گذاری‌های فضایی، اقتصادی و اجتماعی مورد توجه قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل موثر بر پذیرش تحول اقتصاد دیجیتال در میان کارآفرینان برتر ایران</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734148.html</link>
      <description>مقدمه: پذیرش تحول اقتصاد دیجیتال به‌عنوان پیش‌شرطی بنیادین و غیرقابل‌انکار، برای دستیابی به توسعة پایدار، رقابت‌پذیری و نوآوری پیشرفته در اکوسیستم‌های اقتصادی مبتنی بر فناوری، تبدیل شده است. در این میان، کارآفرینان به‌عنوان پیشگامان عرصة تحول، محور اصلی پیشبرد این گذار در اکوسیستم اقتصادی محسوب می‌شوند. در بستر اقتصادی خاص ایران که با چالش‌هایی چون ساختارهای سنتی، شکاف فناوری و نیاز به اشتغال پایدار مواجه است، می‌توان گفت پذیرش اقتصاد دیجیتال یک الزام و نه یک انتخاب است. براین‌اساس، هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر پذیرش تحول اقتصاد دیجیتال در میان کارآفرینان برتر ایران است، به‌ویژه با تأکید بر ابعاد فنی، سازمانی، محیطی و استراتژیک که می‌توانند مسیر دیجیتالی‌سازی اقتصاد را هموار سازند. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، آمیخته (کیفی - کمی) با رویکرد اکتشافی می‌باشد. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق تحلیل محتوای منابع کتابخانه‌ای و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با کارآفرین برتر ایران گردآوری شد. برای انتخاب مشارکت‌کنندگان از روش گلوله‌برفی استفاده شد. مصاحبه‌ها با ۲۵ نفر به اشباع نظری رسید و برای افزایش غنای داده‌ها تا ۳۸ نفر ادامه یافت. برای ارزیابی پایایی یافته‌ها از ضریب کاپا (۷/۰) استفاده شده است که نشان از پایایی قابل‌قبول دارد. برای سنجش روایی از روش بازنگری توسط خبرگان این حوزه بهره گرفته شد. داده‌های کیفی با استفاده از روش تحلیل محتوای موضوعی کدگذاری و دسته‌بندی شدند. در مرحلة کمی، پرسش‌نامه‌ای مبتنی بر یافته‌های کیفی و در چهار دسته‌بندی فنی، سازمانی، محیطی و استراتژیک طراحی گردید. در بخش کمی ۲۵۸ نفر از کارآفرینان، اساتید دانشگاه و خبرگان حوزه مشارکت داشتند که روایی آن توسط خبرگان تأیید و پس از اجرای آزمون پایلوت (10n=) اصلاح و نهایی شد. پرسش‌نامه محقق ساخته کمی با مقیاس پنج‌درجه‌ای لیکرت جمع‌آوری و از آزمون پایایی آلفای کرونباخ و تحلیل عاملی اکتشافی در نرم‌افزار SPSS استفاده شد. سپس تحلیل عاملی تأییدی و مدل‌سازی معادلات ساختاری با نرم‌افزار SmartPLS انجام شد.
یافته‌ها: پژوهش حاضر هشت عامل مؤثر بر پذیرش تحول اقتصاد دیجیتال را شناسایی نمود. بر اساس نتایج، اعتماد به فناوری‌های نوین با ضریب بار عاملی (۹۳۶/۰) و ضریب مسی) ۴۱/0(β= ، توانایی مدیریت داده‌ها با بار عاملی (۹۱۰ /۰) و ضریب مسیر (۳۹/0(β= ، انعطاف‌پذیری سازمانی با بار عاملی (۸۶۶/۰) و ضریب مسیر) ۳۵/۰ (β= به‌عنوان عوامل تأثیرگذار اصلی شناسایی شدند. سایر عوامل شامل آگاهی از فرصت‌های دیجیتال، تغییر و تطبیق، پذیرش ریسک، نوآوری فرایندی و تعامل با ذی‌نفعان بودند. این هشت عامل در مجموع ۲۵/۶۴% از واریانس پذیرش تحول دیجیتال را تبیین کردند.
 نتیجه‌گیری/ دستاوردها: یافته‌ها نشان می‌دهند موفقیت در پذیرش اقتصاد دیجیتال مستلزم رویکردی کلی‌نگر به ابعاد فنی، سازمانی، محیطی و رفتاری است. این پژوهش با تبیین الزامات تحول دیجیتال، بینش‌های راهبردی و عملیاتی برای سیاست‌گذاران، کارآفرینان و نهادهای آموزشی ارائه می‌دهد. نتایج بر ضرورت ایجاد اکوسیستم نوآوری، تقویت تعامل ذی‌نفعان، توسعه زیرساخت‌ها و طراحی برنامه‌های حمایتی تأکید دارند تا تطبیق‌پذیری کارآفرینان افزایش‌یافته و مسیر گذار به اقتصاد دیجیتال تسهیل گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر اشتراک دانش بر رفتار نوآورانه کارکنان: نقش تعدیل‌گر سرمایه اجتماعی و اشتراک‌گذاری خطا (مورد مطالعه: نیروگاه طوس)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734171.html</link>
      <description>مقدمه: امروزه در اقتصادهای مبتنی بر دانش که با سرعتی چشمگیر در حال تحول‌اند، نوآوری به عنوان عامل اصلی رشد، رقابت‌پذیری و پایداری بلندمدت سازمان‌ها شناخته می‌شود. در جهان پرتلاطم امروزی که فناوری و دانش محور اصلی پیشرفت هستند، سازمان‌ها برای حفظ موقعیت خود در بازار و افزایش بهره‌وری، ناچار به نوآوری‌های مستمر می‌باشند. با جایگزین شدن تدریجی سرمایه فکری به جای دارایی‌های فیزیکی به عنوان منبع اصلی خلق ارزش، تأکید بر رفتار نوآورانه در میان کارکنان تبدیل به یکی از اهداف راهبردی مهم سازمان‌ها شده است. در این میان، اشتراک‌گذاری دانش به عنوان یکی از راهکارهای کلیدی، نقش اساسی در تسهیل یادگیری جمعی، حل مسائل پیچیده و گسترش و اشاعه ایده‌های نوآورانه ایفا می‌کند. با وجود این، اثربخشی چنین فرایندی می‌تواند به طور قابل توجهی تحت تأثیر عوامل محیطی و سازمانی مختلفی قرار گیرد که از مهم‌ترین آنها می‌توان به سرمایه اجتماعی و پذیرش سازمانی اشتراک‌گذاری خطاها اشاره کرد. این دو عامل، با افزایش اعتماد میان اعضای سازمان، ترویج شفافیت و ایجاد زمینه لازم برای بهبود مستمر، به شکل قابل توجهی فرآیند نوآوری را تقویت می‌کنند. بر این اساس، پژوهش حاضر به دنبال بررسی تأثیر اشتراک‌گذاری دانش بر رفتار نوآورانه کارکنان است و در این راستا، نقش تعدیل‌گر سرمایه اجتماعی و اشتراک‌گذاری خطاها را نیز در این رابطه مورد ارزیابی قرار می‌دهد. این مطالعه با هدف دستیابی به درک دقیق‌تر از عوامل مؤثر در افزایش نوآوری در سطح کارکنان و بهبود فرایندهای سازمانی صورت گرفته است.
روش‌شناسی: روش‌شناسی تحقیق از نوع توصیفی-همبستگی و با رویکرد پیمایشی است. جهت آزمون مدل مفهومی و تحلیل روابط فرضی، از مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق شامل ۷۰۰ نفر از کارکنان نیروگاه برق طوس مشهد بوده است که ۱۷۲ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب گردیده‌اند. جمع‌آوری داده‌ها با کمک پرسشنامه‌های استاندارد و معتبر انجام شده و داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای آماری SPSS و AMOS تحلیل شده‌اند.
یافته‌ها: یافته‌های تحقیق نشان داد که اشتراک‌گذاری دانش تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار نوآورانه کارکنان دارد. علاوه بر این، سرمایه اجتماعی و اشتراک‌گذاری خطاها نقش تعدیل‌گر داشته و به شکل معناداری این رابطه را تقویت کردند؛ به گونه‌ای که ظرفیت سازمان برای تولید، پذیرش و اجرای ایده‌های نو، افزایش یافته است. این امر نشان‌دهنده اهمیت ایجاد فرهنگ سازمانی است که تبادل آزاد دانش را تشویق کرده، روابط بین‌فردی را تقویت می‌کند و یادگیری از خطاها را به عنوان بخشی از فرایند بهبود مستمر می‌پذیرد.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج این تحقیق بر اهمیت ایجاد فرهنگ سازمانی مبتنی بر تبادل آزاد دانش، روابط قوی میان افراد و یادگیری از خطاها تأکید دارند. این نوع فرهنگ می‌تواند به رشد محرک‌های نوآوری و افزایش انعطاف‌پذیری سازمان‌ها در محیط‌های پویا و رقابتی کمک کند. پژوهش حاضر، راهکارها و بینش‌های ارزنده‌ای برای مدیران و سیاست‌گذاران فراهم می‌آورد تا از طریق سرمایه‌گذاری راهبردی در حوزه دانش و توسعه بسترهای فرهنگی، زمینه پیشرفت نوآوری سازمانی را فراهم سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل اکوسیستم کارآفرینی دیجیتال در گردشگری سلامت استان ایلام: رویکرد مبتنی بر ثبت داده‌های بالینی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734209.html</link>
      <description>مقدمه: استان ایلام با بیش از ۴۳۰ کیلومتر مرز مشترک با عراق و میزبانی از گذرگاه راهبردی مهران – که سالانه میلیون‌ها زائر و مسافر از آن عبور می‌کنند – در موقعیت ژئوپلیتیک منحصربه‌فردی قرار دارد. قرابت‌های فرهنگی، زبانی و مذهبی با استان‌های هم‌مرز عراق این استان را به دروازه‌ای طبیعی برای جذب گردشگران سلامت از بازار چندمیلیارد دلاری عراق تبدیل کرده است. با این حال، شواهد نشان می‌دهد که سهم ایلام از این بازار پرسود ناچیز است. چالش بنیادین نه در کمبود تجهیزات پزشکی یا نیروی متخصص، بلکه در سیطره شبکه‌های دلالی غیررسمی، عدم شفافیت قیمت، کمیسیون‌های نامتعارف و فرآیندهای جذب و نگهداری بیمار است که منجر به افزایش هزینه نهایی درمان، کاهش کیفیت خدمات، خدشه‌دار شدن اعتماد بیماران خارجی و بالا رفتن ریسک عدم مراجعه یا کنسلی نوبت‌ها می‌شود. هدف این پژوهش، گذار از مدل سنتی و غیرشفاف فعلی به یک اکوسیستم دیجیتال داده‌محور است که عدم تقارن اطلاعاتی را کاهش دهد و اعتماد از دست رفته بیماران عراقی را احیا کند.
روش‌شناسی: این پژوهش با رویکرد علم طراحی انجام شده است. پس از مصاحبه با خبرگان و نیازسنجی میدانی، یک معماری نرم‌افزاری چهارلایه مبتنی بر معماری سرویس‌گرا   و میکروسرویس پیشنهاد گردید. این معماری شامل لایه دسترسی و تجربه کاربری چندکاناله (اپلیکیشن موبایل دوزبانه، پورتال پزشکان و داشبورد حاکمیت)، لایه دروازه  و امنیت، لایه خدمات محور کسب‌وکار (با موتور تطبیق هوشمند، مدیریت لجستیک یکپارچه و مکانیزم مالی امانی) و لایه زیرساخت و استقرار است. هسته مرکزی مدل، سامانه رجیستری داده‌های بالینی  مبتنی بر استاندارد HL7 FHIR است که قابلیت تبادل‌پذیری  با سایر مراکز درمانی را تضمین می‌کند. یرای اعتبارسنجی مدل پیشنهادی (Ilam-HTR) و ارزیابی امکان‌سنجی پذیرش آن، مطالعه پیمایشی توصیفی-تحلیلی بر روی ۱۴۲ گردشگر سلامت عراقی اجرا شد. نمونه‌گیری به روش در دسترس، ابزار پرسشنامه استاندارد با ۱۰ پرسش ساختارمند (روایی محتوایی تأییدشده توسط سه خبره)، و تحلیل داده‌ها با آمار توصیفی انجام گردید.
یافته‌ها: مدل پیشنهادی (Ilam-HTR) با بهره‌گیری از الگوریتم‌های هوش مصنوعی، نوآوری‌های کلیدی ارائه می‌دهد: ۱) سیستم توصیه‌گر ترکیبی که با تحلیل تطابق بالینی، شاخص زبان، امتیاز شهرت و در دسترس بودن، پزشک مناسب را با دقت 84/5 درصد پیشنهاد می‌کند و ۲) ماژول پیش‌بینی عدم مراجعه با الگوریتم XGBoost که ریسک کنسلی نوبت‌ها را تخمین می‌زند. نتایج شبیه‌سازی نشان می‌دهد که سکو در بار ترافیک بالا زمان پاسخ زیر ۲۰۰ میلی‌ثانیه حفظ می‌کند که برای شرایط پیک سفر مانند اربعین حیاتی است. تحلیل داده‌های میدانی نیز پارادوکس اعتماد دیجیتال را آشکار ساخت: ۹۰ درصد بیماران تمایل شدید به استفاده از اپلیکیشن رسمی به جای دلالان ابراز کردند، اما تنها ۳۹ درصد آمادگی پرداخت آنلاین بیعانه داشتند که عمدتاً ناشی از ناامنی فرآیند مالی و فقدان زیرساخت بانکی مشترک است.
نتیجه‌گیری/دستاوردها: توسعه زیرساخت نرم‌افزاری هوشمند با معماری نوین پیشنهادی، پیش‌شرط حذف عدم تقارن اطلاعاتی و احیای اعتماد از دست رفته بیماران عراقی است. این پژوهش پیشنهاد می‌کند که سیاست‌گذاران استانی با ایجاد یک «سندباکس رگولاتوری » در منطقه آزاد مهران، زمینه فعالیت استارتاپ‌های حوزه سلامت  را فراهم آورند تا زنجیره ارزش گردشگری سلامت تکمیل گردد و ظرفیت درآمد ارزی استان به طور چشمگیری افزایش یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل استراتژیک عوامل موفقیت شتاب دهنده های نوآوری (مورد مطالعه: پارک علم و فناوری پردیس)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734211.html</link>
      <description>مقدمه: امــروزه، اقتصــاد بسیاری ازکشــورهای پیشرفته و نیزدرحال توسعه بــرمحــور کســب وکارهای کوچــک ومتوســط و درحقیقت کارآفرینان موفق اسـتوار اسـت. همچنین ایــن شــرکت‌ها وکارآفرینان آنهاســهم بسیار زیادی درتوســعه صنایــع وایجــاد اشــتغال برعهده دارنــد. بنابراین، استارت‌آپ‌های نوآوری درموفقیت بسیاری ازصنایع و کشورها نقش کلیدی برعهده دارند. درهمین راستا، شتابدهنده‌ها بعنوان گروهی ازشرکت‌های استارت‌آپی، برنامه‌های توسعه‌ای برای استارت‌آپ‌های بافناوری پیشرفته ارائه می‌کنند تامحصولات وخدمات خود راتوسعه دهند و ازطریق ارائه مشاوره، شبکه‌سازی، خدمات مدیریت، دانش وتخصص حرفه‌ای، دسترسی به منابع ذینفعان وفضای اداری، زمینه بقا ورشد استارت‌آپ‌ها رافراهم کنند. باتوجه به نقش حیاتی شتاب‌دهنده‌ها درموفقیت کسب و کارهای نوپا، هدف پژوهش حاضر تحلیل استراتژیک عوامل موفقیت شتاب-دهنده‌های نوآوری درپارک علم وفناوری پردیس است.
روش‌شناسی: این پژوهش ازنظر هدف کاربردی و ازنظر نحوه گردآوری داده‌ها توصیفی- پیمایشی است. همچنین ازرویکرد ترکیبی (کیفی تحلیل مضمون وکمی روش آزمایش وارزیابی تصمیم‌گیری فازی همراه بافرایند تحلیل شبکه) استفاده شد. جامعه آماری پژوهش مدیران وکارشناسان شتاب‌دهنده‌های نوآوری پارک علم وفناوری پردیس است. تعداد 13 نفر ازاین افراد به عنوان خبرگان مورد مطالعه در دو فاز کیفی وکمی انتخاب شد. روش انتخاب این افراد بصورت گلوله‌برفی بود. ابزار گردآوری داده‌ها درفاز کیفی مصاحبه و درفاز کمی پرسشنامه مقایسه زوجی بود. روایی دراین پژوهش مبتنی برروایی صوری وپایایی با استفاده از روش درصد توافق بین دوکدگذار بدست آمد.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد عوامل موفقیت شتاب‌دهنده‌های نوآوری شامل عوامل استراتژیک (شبکه‌سازی، برنامه منسجم وجهت‌گیری اقدام‌محور)؛ عوامل مرتبط بابازار (شناخت بازار ومنبع مالی)؛ عوامل مرتبط بامحصول (نوع محصول وبرند قوی)؛ عوامل انسانی (سرمایه انسانی و مربی‌گری) وعوامل زمینه‌ای (اکوسیستم کارآمد، مکان‌یابی مناسب و زمینه فعالیت) می‌شود. یافته‌های روش آزمایش و ارزیابی تصمیم‌گیری فازی نشان داد به ترتیب برند قوی، اکوسیستم کارآمد، مکان‌یابی مناسب، منبع مالی، برنامه منسجم، و شبکه‌سازی تاثیرگذارترین و مربی‌گری، جهت‌گیری اقدام-محور، زمینه فعالیت، نوع محصول، شناخت بازار و سرمایه انسانی تاثیرپذیرترین مولفه‌های موفقیت شتاب‌دهنده‌های نوآوری هستند. یافته‌ها نشان داد عوامل زمینه‌ای و عوامل مرتبط با بازار تاثیرگذارترین و عوامل انسانی، عوامل استراتژیک، و عوامل مرتبط با محصول تاثیرپذیرترین ابعاد موفقیت شتاب-دهنده‌های نوآوری هستند. یافته‌های فرایند تحلیل شبکه نشان داد بیشترین وزن مولفه‌های موفقیت شتاب‌دهنده‌های نوآوری به ترتیب سرمایه انسانی (117/0)، شناخت بازار (110/0)، برند قوی (105/0)، منبع مالی (102/0)، نوع محصول (097/0)، مربی‌گری (092/0)، شبکه‌سازی (080/0)، جهت‌گیری اقدام‌محور (068/0)، زمینه فعالیت (064/0)، برنامه منسجم (062/0)، اکوسیستم کارآمد (061/0)، و مکان‌یابی مناسب (046/0) است. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج پژوهش نشان داد که موفقیت شتاب‌دهنده‌های نوآوری در پارک علم و فناوری پردیس، تابعی از پنج دسته عوامل زمینه‌‌ای، بازارمحور، انسانی، استراتژیک و محصول‌‌محور است. تحلیل روابط علی و وزنی مؤلفه‌ها با روش‌‌های آزمایش و ارزیابی تصمیم‌گیری فازی همراه با فرایند تحلیل شبکه نشان داد که مؤلفه‌‌هایی مانند سرمایه انسانی، شناخت بازار، برند قوی و منابع مالی بیشترین نقش را در موفقیت شتاب-دهنده‌‌ها ایفا می‌‌کنند. بنابراین، موفقیت شتاب‌دهنده‌ها نیازمند رویکردی چندبعدی، مبتنی بر طراحی اکوسیستم کارآمد، تربیت منتورهای حرفه‌ای، شناخت دقیق از بازار، و تدوین برنامه‌های شتابدهی منسجم است. دستاوردهای نظری پژوهش شامل ارائه چارچوب تحلیلی برای اولویت‌‌بندی عوامل موفقیت و دستاوردهای کاربردی آن شامل پیشنهادهایی برای طراحی سیاست‌‌های حمایتی، استانداردسازی عملکرد شتاب‌دهنده‌ها، و تقویت زیرساخت‌‌های نوآوری در ایران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>یادگیری بالندگی شغلی؛ از نظریه تا عمل</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734231.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به تغییرات بازار کار، بیکاری دانش‌آموختگان و انتظارات فراینده دولت‌ها و جامعه از دانشگاه‌ها برای پرورش دانشجویان آماده به‌کار؛ تجهیز دانش‌آموختگان به صلاحیت‌های لازم برای مدیریت مسیر شغلی و اشتغال‌پذیری، به شاخصی مهم در موفقیت آموزش عالی تبدیل شده است. در این بین، «یادگیری بالندگی شغلی» به عنوان یادگیری مرتبط با محتوا و فرآیند توسعه شغلی یا مدیریت شغل می‌تواند منجر به کسب توانمندی‌هایی برای توسعه و مدیریت مادام‌العمر شغلی در دانشجویان و مبنایی برای تصمیم‌گیری مؤثر در رابطه با گزینه‌های شغلی، توسعه حرفه‌ای و ساختن آینده شغلی در افراد شود. بنابراین و همچنین با توجه به ادبیات محدود مرتبط در کشور، نوشتار حاضر به این موضوع پرداخته است.
روش‌شناسی: این پژوهش مروری با هدف بررسی و تحلیل مفهوم یادگیری بالندگی شغلی به‌عنوان رویکردی برای توسعه و مدیریت مادام‌العمر شغلی انجام شد. با توجه به پرداخت کمتر به این موضوع در کشور، بیشتر از منابع و مطالعات معتبر بین‌المللی استفاده شد. در این راستا، به تعریف یادگیری بالندگی شغلی، روند تکاملی آن، ابعاد مختلف آن و مقایسه آن با مهمم‌ترین واژه نزدیک یعنی اشتغال‌پذیری پرداخته شد. پس از آن نیز با بررسی مدل داتس به‌عنوان یکی از مدل‌های مهم این حوزه به ابعاد عملیاتی این مفهوم پرداخته شد.
یافته‌ها: یادگیری بالندگی شغلی، از مفاهیم کلیدی حوزه اشتغال‌پذیری دانشجویان است که با توجه به برداشت‌های متفاوت از اشتغال‌پذیری می‌تواند به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های آن و یا به‌عنوان یک فرامهارت مورد توجه قرار گیرد. یادگیری بالندگی شغلی دو بعد پایداری و جهت‌دهی را به اشتغال‌پذیری دانشجویان اضافه می‌کند و باعث شود که اشتغال‌پذیری به‌عنوان فرآیندی مادم‌العمر در نظر گرفته شود. نظریه‌هایی مانند سرمایه انسانی، ساخت شغلی، شناختی اجتماعی شغلی و یادگیری تجربی می‌تواند به‌عنوان مبانی نظری یادگیری بالندگی شغلی در آموزش عالی مورد توجه قرار گیرد. رویکردهای مختلفی برای تلفیق یادگیری بالندگی شغلی در برنامه درسی وجود دارد و اجرای مؤثر آن می‌تواند با تکیه بر مدل داتس انجام گیرد. این روش‌ها شامل تقویت تامل و ارزیابی دانشجویان بر روی تجربه‌ها و یا مباحث درسی در راستای مسیر شغلی؛ تقویت خودآگاهی دانشجویان؛ شناخت بیشتر دنیای کار و تأثیر آن بر رشته تحصیلی و نقش‌های شغلی آینده؛ تقویت درک تأثیر عوامل گوناگون محیطی بر مسیر شغلی؛ تحقیق در خصوص گزینه‌های شغلی متناسب با شرایط فردی؛ توجه به فرآیندهای استخدام و مهارت‌های مورد توجه کارفرمایان؛ توسعه روش‌های جستجوی شغل، از جمله شبکه‌سازی، تهیه رزومه، مهارت‌های مصاحبه و ایجاد پروفایل‌های حرفه‌ای برخط و در نهایت نوشتن برنامه شغلی است. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: برای اجرای یادگیری بالندگی شغلی پیش از هر چیز نیاز به یک مدل مناسب هستیم. این مدل علاوه بر علمی و جامع بودن، باید برای ذی‌نفعان غیرمتخصص در حوزه آموزش و مشاوره شغلی مانند دانشجویان و آموزشگران قابل فهم باشد. این امر به‌شکل مناسبی در مدل داتس موجود است. علاوه بر این، ضمن در نظر گرفتن چالش‌های پیاده‌سازی یادگیری بالندگی شغلی در آموزش عالی و اتخاذ رویکرد مناسب برای تلفیق یادگیری بالندگی شغلی در برنامه درسی، باید به آموزش و توانمندسازی دست‌اندرکاران متصدی مراکز مرتبط با آموزش و یا مشاوره شغلی در دانشگاه‌ها؛ همچنین دانشجویان و استادان توجه لازم صورت پذیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی و رتبه‌بندی ابعاد عملکرد کارآفرینانه در استارتاپ‌های فناوری‌محور با بهره‌گیری از الگوریتم فراابتکاری مبتنی بر متن‌کاوی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734337.html</link>
      <description>مقدمه: عملکرد رفتاری کارآفرینانه در ایران، به عنوان شاخصی کلیدی برای تبیین موفقیت استارتاپ‌های فناوری‌محور مطرح است؛ زیرا ترکیب ویژگی‌های شخصی کارآفرینان با رفتارهای تیمی و واکنش‌های عملیاتی کلید ایجاد مزیت رقابتی پایدار را تشکیل می‌دهد. توجه به این ابعاد رفتاری می‌تواند به درک بهتری از چرخه‌های رشد، جذب سرمایه‌گذاران و پایداری مدل‌های کسب‌وکار در فضای اقتصاد دیجیتال کشور منجر شود و چارچوبی برای اندازه‌گیری و بهبود کارایی تیمی و سرمایه‌گذاری فراهم آورد. هدف پژوهش حاضر در گام اول شناسایی ابعاد و مؤلفه‌های رفتار کارآفرینانه در استارتاپ‌های فناوری‌محور بوده و در گام دوم توسعه مدل کارآمدی برای ارائه رهنمود‌ها و قوانین بهینه رفتار کارآفرینانه بر اساس مولفه های بخش قبل می‌باشد.
روش‌شناسی: این پژوهش از رویکرد آمیخته کیفی-کمی پیروی می‌کند. در بخش کیفی، با به‌کارگیری ابزارهای کتاب‌سنجی و متن‌کاوی و همچنین نرم‌افزار رپیدماینر و اکسل، بازه زمانی 2013 تا 2023 و مجموعه‌ای متشکل از 1200 مقاله بررسی ادبیات سیستماتیک را هدف قرار می‌دهد، سپس ابعاد و مؤلفه‌های سازنده عملکرد کارآفرینانه خوشه‌بندی و معرفی می‌شوند. در بخش کمی از الگوریتم فراابتکاری ژنتیک با استفاده از نرم افزار متلب استفاده شد که از بهترین و مؤثرترین الگوریتم‌های بهینه‌سازی برای یافتن بهترین زیرمجموعه از یک مجموعه رشته یا گراف است.
یافته‌ها: یافته‌ها در دو بخش مجزا بدین صورت بوده که ابتدا در بخش کیفی، 143رکورد مورد بررسی و تحلیل واقع گردید؛ سپس با رویکرد متن کاوی 7 خوشه اصلی: قدرت رقابتی و پذیرش ریسک، سرمایه گذاری، پیوند با سیستم، رشد، نوآوری و ابتکار عمل، مهارت، توانایی و شایستگی، یادگیری دانش و درک قابلیت شناسایی شد. سنجش پایایی و کیفیت مفاهیم استخراج شده در این بخش مطالعه با ضریب کاپای کوهن عدد 8362/0 در سطح معنی داری 001/0 به دست آمد که نشان دهنده تایید آن بوده است. ابعاد و مؤلفه‌های رفتار کارآفرینانه که از تحلیل کیفی استخراج شدند، به عنوان ورودی‌های مدل کمی با داده‌های دیده‌بان جهانی کارآفرینی و الگوریتم فراابتکاری به‌کار گرفته شد تا وزن‌های بهینه و روابط بین ابعاد مشخص گردد. این ترتیب، انعطاف‌پذیری و قابلیت اجرایی مدل را در محیط‌های فناوری‌محور و کشورهای مختلف فراهم می‌کند. وضعیت ایران از سال ۲۰۱۴ الی ۲۰2۳ نشان داد که در این بازه ۱۰ ساله، ایران فقط در سال ۲۰۲۰ وضعیت نامطلوبی داشته و در مابقی سال‌ها ، ایران در کلاس کشورهای بسیار نامطلوب در حوزه کارآفرینی و در بخش استارتاپ‌ قرار گرفته است.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: یافته‌ها نشان می‌دهد که ابعاد و مؤلفه‌های شناسایی‌شده از تحلیل کیفی با استفاده از داده‌های دیده‌بان جهانی کارآفرینی و الگوریتم فراابتکاری ژنتیک به صورت یکپارچه به مدل کمی وارد شدند تا وزن‌ها، اثرات و روابط بین ابعاد به‌طور بهینه مشخص شوند. این رویکرد منجر به ارائه مجموعه‌ای از قوانین بهینه رفتار کارآفرینانه در استارتاپ‌های فناوری‌محور می‌شود. نتیجه کلی این است که ترکیب داده‌های کیفی و داده‌های کمی با بهره‌گیری از رویکرد فراابتکاری، مدلی کارآمد و کاربردی برای مدیران استارتاپ‌ها و سیاست‌گذارانه فراهم می‌آورد تا با تصمیمات بهینه، مسیر توسعه کارآفرینانه را تسهیل کنند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
