<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجله پژوهش‌های کارآفرینی</title>
    <link>https://jer.ilam.ac.ir/</link>
    <description>مجله پژوهش‌های کارآفرینی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 21 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 21 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تأثیر ابعاد ذهنیت کارآفرینانه بر قصد کارآفرینانه دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725594.html</link>
      <description>مقدمه: کارآفرینی به‌عنوان موتور محرکۀ نوآوری، ایجاد اشتغال و رشد اقتصادی، نقش محوری در توسعۀ پایدار جوامع ایفا می‌کند. قصد کارآفرینانه به‌عنوان پیش‌نیاز رفتار کارآفرینانه، تحت تأثیر عوامل روان‌شناختی از جمله ذهنیت کارآفرینانه شکل می‌گیرد. ذهنیت کارآفرینانه مجموعه‌ای از ویژگی‌های شناختی و رفتاری است که توانایی فرد را در شناسایی فرصت‌ها، اتخاذ تصمیمات در شرایط عدم‌قطعیت و ایجاد ارزش اقتصادی می‌سنجد. با وجود پژوهش‌های متعدد در این حوزه، بررسی هم‌زمان ابعاد مختلف ذهنیت کارآفرینانه و تأثیر آن‌ها بر قصد کارآفرینانۀ دانشجویان -به‌ویژه در محیط‌های دانشگاهی ایران- محدود است. این مطالعه با هدف تحلیل تأثیر پنج بُعد کلیدی ذهنیت کارآفرینانه شامل خلاقیت، فرصت‌طلبی، ریسک‌پذیری، تحمل ابهام و خوش‌بینی گرایشی بر قصد کارآفرینانۀ دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا انجام شده است.&#13;
روش‌شناسی: این پژوهش از نوع کمی-همبستگی با رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری است. جامعۀ آماری شامل دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا بود (12000 : N) که ۱۹۰ نفر از آن‌ها به‌عنوان نمونۀ آماری با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌های استاندارد جمع‌آوری شدند. برای سنجش روایی پرسشنامه از نظرات متخصصان کارآفرینی و روایی سازه (روایی همگرا و واگرا) و برای ارزیابی پایایی آن از ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی استفاده شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS و به‌کارگیری روش حداقل مربعات جزئی انجام شد.&#13;
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که خلاقیت، ریسک‌پذیری و تحمل ابهام تأثیر مثبت و معناداری بر قصد کارآفرینانه دارند، در حالی‌که فرصت‌طلبی تأثیر معناداری نشان نداد و خوش‌بینی گرایشی نیز تنها تأثیر حاشیه‌ای داشت. بر اساس نتایج، متغیرهای مستقل توانستند ۳۰ درصد واریانس قصد کارآفرینانۀ دانشجویان را تبیین نمایند که نشان‌دهندۀ تأثیر معنادار ابعاد ذهنیت کارآفرینانه بر قصد کارآفرینانه است. همچنین، شدت قدرت پیش‌بینی مدل (Q2) برابر ۱۸/۰ بود که بیانگر برازش نسبتاً مناسب مدل ساختاری پژوهش است.&#13;
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج این پژوهش بر اهمیت تقویت مهارت‌های خلاقانه، افزایش تحمل ابهام و توسعۀ ریسک‌پذیری در میان دانشجویان تأکید دارد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که برای افزایش قصد کارآفرینانه، تنها تمرکز بر شناسایی فرصت‌ها کافی نیست و سایر ابعاد ذهنیت کارآفرینانه نیز باید توسعه یابند. همچنین، این مطالعه به برنامه‌ریزان آموزشی و سیاست‌گذاران کمک می‌کند تا برنامه‌های مؤثرتری برای تقویت کارآفرینی در میان دانشجویان طراحی کنند. از این‌رو، پیشنهاد می‌شود دانشگاه‌ها با اجرای دوره‌های آموزشی عملی، برگزاری کارگاه‌های شبیه‌سازی کسب‌وکار و تعامل بیشتر با کارآفرینان موفق، محیط مناسبی برای رشد ذهنیت کارآفرینانۀ دانشجویان و در نتیجه تقویت قصد کارآفرینانۀ آن‌ها فراهم آورند. در نهایت، این پژوهش می‌تواند مبنایی برای پژوهش‌های آینده در زمینۀ کارآفرینی و توسعۀ ذهنیت کارآفرینانه در محیط‌های دانشگاهی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل هویت کارآفرینانه زنان: شناسایی عوامل مؤثر و پیامدها</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725587.html</link>
      <description>مقدمه: هدف این مطالعۀ کیفی، شناسایی عوامل مؤثر بر ساخت هویت در زنان کارآفرین است. زنان برای ساخت هویت خود با چالش‌های بسیاری روبه‌رو هستند و عوامل مختلفی بر آن اثر می‌گذارد. مطالعات در زمینۀ هویت زنان کارآفرین به‌شدت رو‌به‌رشد بوده، اما همچنان پراکنده و نامنسجم است. این پژوهش درصدد است تا با مروری نظام‌مند بر پژوهش‌های پیشین، دیدگاهی منسجم‌تر از این حوزه به‌جا بگذارد.&#13;
روش‌شناسی: این پژوهش با رویکرد کاربردی و توصیفی، با استفاده از جستجوی نظام‌مند در بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳، به بررسی پژوهش‌های موجود در پایگاه‌های دادۀ اسکوپوس و وب آو ساینس پرداخته و از مجموع ۸۴۹ سند، نهایتاً ۳۲ سند مرتبط با ساخت هویت زنان کارآفرین انتخاب شد. در بخش تحلیل، با استفاده از روش فراترکیب، داده‌های موجود تحلیل شده و پس از استخراج کدهای اولیه و ثانویه و متراکم‌سازی مفاهیم، شش بُعد مؤثر بر ساخت هویت کارآفرینانه در زنان و پیامدهای آن به‌دست آمد.&#13;
یافته‌ها: شش بُعد مؤثر بر ساخت هویت زنان کارآفرین شامل ابعاد ساختاری، جنسیتی، هنجاری، فردی، کسب‌وکاری و هویتی است. ابعاد به‌دست آمده به‌شکل یک مدل چندسطحی جای‌گذاری شدند که از سه لایۀ سطح کلان، میانی و خرد تشکیل شده است. هر یک از این ابعاد در سطوح مختلف بر موفقیت کسب‌وکار اثر می‌گذارد. در سطح خرد با انگیزه‌های فردی، ویژگی‌های شخصیتی و زندگی‌نامه‌ای روبه‌رو هستیم. سطح بعدی شامل عوامل هنجاری، انتظارات، کلیشه‌های جنسیتی و عوامل مرتبط با کسب‌وکار است و سطح کلان با ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حمایتی مرتبط می‌شود. همچنین پیامدهای ساخت هویت کارآفرینانه، از جمله عوامل جاذب و دافع، طی این پژوهش شناسایی شد. ساخت هویت کارآفرینانه موجب رفع هویت‌های اَنگ و جذب فرصت‌های جدید اجتماعی-اقتصادی برای زنان می‌شود.&#13;
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج بر اهمیت هویت کارآفرینی در تسهیل و شکل‌دهی فرآیندهای کسب‌وکار اشاره دارد و بر عوامل تأثیرگذار در ساخت هویت تأکید می‌کند. نتایج نشان می‌دهد که هویت کارآفرینی تحت تأثیر عوامل متعددی در سطح خرد و کلان است. این پژوهش بینش و راهنمایی‌های عملی را برای سیاست‌گذاران، زنان کارآفرین و سایر ذی‌نفعان درگیر در این فرآیندها ارائه می‌کند. این یافته‌ها می‌تواند از یک‌سو به رفع موانع در فرآیند ایجاد کسب‌وکار و از سوی دیگر به ایجاد اکوسیستم جذاب برای زنان کمک کند. این پژوهش نشان داد که بحث هویت و عوامل مؤثر بر آن، هر سه سطح فردی و خرد، سازمانی، کسب‌وکار و میان فردی و سطح کلان را در بر می‌گیرد. در ادبیات پژوهش، ساختارهای کلان اعم از عوامل سیاسی، فرهنگی و جنسیتی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و تمرکز پژوهش‌ها بیشتر به سمت عوامل کلان یا خرد است و به‌نظر می‌رسد حلقۀ مفقوده‌ای بین سطح کلان و خرد وجود دارد. این پژوهش نشان داد که نیاز است تا با تمرکز بیشتری بر هویت در سطح کسب‌وکار و هویت در سطح تیم‌های کارآفرینانه کار شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پدیدارشناسی بازاریابی محصولات زیست‌فناورانه در چرخه عمر کسب‌وکار با تاکید بر راهبردهای کارآفرینانه</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_714898.html</link>
      <description>مقدمه: در چند سال اخیر، با افزایش مشکلات محیط‌زیستی و نگرانی‌های پدیدآمده در حوزۀ سلامت، تولید، بازاریابی و فروش محصولات زیست‌فناورانه اهمیت فراوانی یافته است و بازارهای جدید و متنوعی با محوریت این دسته از فناوری‌ها در مناطق مختلف، از جمله کشورهای منطقۀ خلیج فارس، پدید آمده است. این در حالی است که اگرچه ادبیات بازاریابی غنی و متنوع است، همچنان در حوزۀ بازاریابی محصولات زیست‌فناورانه خلأ مطالعات نظری وجود دارد. در همین راستا، این مطالعه با هدف شناسایی راهبردهای بازاریابی کارآفرینانۀ مناسب در هر مرحله از چرخۀ عمر شرکت‌های زیست‌فناورانه در منطقۀ خلیج فارس طراحی و اجرا شده است.روش‌شناسی: مطالعۀ پیش‌رو بر بستر پارادایم تفسیرگرایی و با استفاده از رویکرد توصیفی و اکتشافی انجام شده است. در این پژوهش، گردآوری داده‌ها با روش بررسی اسناد و مدارک و مصاحبۀ عمیق نیمه ساختاریافته با هفت نفر از صاحبان کسب‌وکار و متخصصان حوزۀ زیست‌فناوری، با تجربۀ مشارکت در بازاریابی حداقل دو محصول زیست‌فناورانه، انجام شده است. برای انتخاب افراد از روش نمونه‌گیری هدفمند استفاده شد و در راستای تحقق اشباع نظری، انتخاب افراد تا زمانی ادامه یافت که واحد معنایی جدیدی وارد پژوهش نشود. به‌منظور تحلیل داده‌ها، روش نظم‌دادن مفهومی در چارچوب روش پدیدارشناسی تفسیری به‌کار گرفته شده و برای این منظور، از استخراج تم و بازگشت تکراری به داده‌ها استفاده شده است. در این مقاله، جهت اعتباریابی پژوهش، از فرآیند گفتگومحور ثبت داده و تفسیر یافته‌ها با مصاحبه‌شوندگان بهره برده شده است.یافته‌ها: بنا بر یافته‌های این پژوهش، راهبردهایی معطوف به فرصت‌های بازار، نوآوری فناورانه، منابع جدید، ریسک‌های کارآفرینانه و ارزش جدید، از بیشترین کارآمدی در بازاریابی محصولات زیست‌فناورانه برخوردار بوده‌اند. راهبردهایی نظیر خلق ارزش جدید از طریق بسته‌بندی، توسعۀ برند به اتکای تبلیغات و عرضۀ محصولات پرمصرف در مرحلۀ شروع و همچنین تمرکز بر بازارهای محلی در مرحلۀ رشد، از اهمیت زیادی برخوردار بوده‌اند. در مراحل بعدی نیز راهبردهایی نظیر عرضۀ محصولات معطوف به سیاست‌های تخفیفی، تمرکز بر صنایع بزرگ برای فروش محصولات و خلق ارزش جدید با ارائۀ خدمات جانبی نوآورانه در مرحلۀ بلوغ و همچنین توسعۀ محصولات موجود و معرفی محصولات جدید معطوف به نوآوری‌های فناورانه و با اتکا بر تأمین منابع مالی جدید در مرحلۀ تجدید، از بیشترین کارایی برخوردار بوده‌اند.نتیجه‌گیری/ دستاوردها: این مطالعه، بستۀ متنوعی از راهبردهای کارآفرینانه، مطابق با ویژگی‌های هر یک از مراحل چرخۀ عمر کسب‌وکار، به شرکت‌های زیست‌فناورانه پیشنهاد می‌دهد. همچنین، به عرضه‌کنندگان محصولات با پایۀ فناوری‌های زیستی پیشنهاد می‌دهد تا در دام جذابیت‌های بخش عرضه معطوف به نوآوری علمی و فناورانه نیفتاده و بر لزوم توجه به بخش تقاضا و نیاز واقعی مشتریان تأکید می‌کند. افزون بر این، از مهم‌ترین عوامل موفقیت محصولات با پایۀ زیستی در ورود به بازار و رشد فروش آن‌ها، ارتقای ظرفیت روانی صاحبان این کسب‌وکارها و ارتقای توان ذهنی ایشان در مواجهه با ریسک، مخاطرات بازار و عدم‌قطعیت‌های موجود شناسایی و معرفی شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت&amp;shy;بندی فرصت‌های کارآفرینی روستایی در شرایط تغییر اقلیم (مورد مطالعه: استان همدان)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725996.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به چالش‌ها و آسیب‌های ناشی از تغییرات اقلیمی، شناسایی فرصت‌های کارآفرینی مناسب می‌تواند به افزایش تاب‌آوری کشاورزان و جوامع روستایی و تقویت اقتصاد محلی کمک نماید. از همین‌رو، پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویت‌بندی فرصت‌های کارآفرینی روستایی مناسب برای شرایط تغییر اقلیم در استان همدان انجام‌شده است.&#13;
روش‌شناسی: این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و از جهت شیوۀ گردآوری داده‌ها، نوعی تحقیق توصیفی است که به شیوۀ ترکیبی (کیفی-کمی) انجام شده است. جامعۀ آماری در بخش کیفی تحقیق، کارآفرینان کشاورزی و روستایی و متخصصان حوزه‌های مرتبط با کارآفرینی و اقتصاد روستایی بودند که بر مبنای شیوۀ نمونه‌گیری گلوله برفی، ۱۶ نفر از آن‌ها به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. تکنیک اصلی گردآوری اطلاعات مورد نیاز پژوهش در بخش کیفی، مصاحبه‌های عمیق و نیمه ساختارمند و در بخش کمی، پرسشنامه‌ای محقق ساخته و مبتنی بر یافته‌های بخش کیفی بود. تجزیه‌وتحلیل اطلاعات بخش کیفی با استفاده از تکنیک‌های مرسوم شامل کدگذاری داده‌ها و شناسایی مقوله‌ها انجام شد و به شناسایی و استخراج فرصت‌های کارآفرینی روستایی منتهی گردید. سپس فرصت‌های شناسایی‌شده، بر مبنای نظرات گروهی متشکل از ۱۶ نفر از کارشناسان و با در نظر گرفتن سه معیار در دسترس بودن منابع و سرمایۀ مورد نیاز، بازدهی و توانایی ایجاد ارزش و ظرفیت و پتانسیل بازار، امتیازدهی و با استفاده از تکنیک تاپسیس اولویت‌بندی شدند.&#13;
یافته‌ها: بر اساس یافته‌های تحقیق، فرصت‌های کارآفرینی شناسایی‌شده در بخش کیفی مشتمل بر ۴۱ نوع فرصت در ده زمینۀ فعالیت شامل مشاغل خانگی، تولید انرژی پاک، اقدامات کشاورزی هوشمند، فعالیت‌های نانوتکنولوژی، توسعۀ بیوتکنولوژی کشاورزی، ابتکارات کشاورزی اقلیم-هوشمند، خدمات گردشگری، گیاهان دارویی، توسعۀ بازاریابی و فروش محصولات و اجرای طرح‌های آبخیزداری بودند که با در نظر گرفتن معیارهای مورد نظر، اولویت‌بندی آن‌ها انجام شد.&#13;
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج این پژوهش نشان داد بر مبنای ظرفیت‌های مناطق روستایی و شرایط جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی مناطق مختلف استان همدان، تنوعی از فرصت‌های کارآفرینی و زمینه‌های شغلی می‌تواند برای مدیریت بهتر شرایط تغییر اقلیم مورد توجه روستاییان و کارآفرینان قرار گیرد. همچنین با تأمل بر نتایج تحقیق و نوع فرصت‌های کارآفرینی روستایی شناسایی‌شده، می‌توان دریافت که مدیریت آسیب‌های ناشی از تغییر اقلیم، علاوه بر نیاز به خلاقیت و نوآوری در شناسایی فرصت‌های کارآفرینی در زمینه‌های مرتبط با فعالیت‌های جاری و سنتی و ظرفیت‌های موجود در مناطق روستایی نظیر تولیدات و مصنوعات خانگی و گیاهان دارویی، نیازمند بهره‌گیری مناسب از دانش و فناوری نوین نظیر نانوفناوری و زیست‌فناوری و توسعۀ نظام‌های کشاورزی هوشمند و مبتنی بر داده، برای بهره‌ور سازی جریان تولید کشاورزی و به‌تبع آن کاهش نیاز به منابع آب و انرژی است که این امر، ضرورت ورود صاحبان دانش و فناوری‌های جدید به حوزۀ کارآفرینی روستایی برای مدیریت مؤثر شرایط تغییر اقلیم استان را نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل فرایند یادگیری دو طرفه در همکاری&amp;shy;‌های دانشگاه- استارت‌&amp;shy;آپ در حوزۀ بازاریابی دیجیتال</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725033.html</link>
      <description>مقدمه: در دنیای رقابتی و فناوری- محور امروز، همکاری مؤثر و بهره‌گیری از دانش و نوآوری در تمامی حوزه‌ها، از جمله آموزش، صنعت و کارآفرینی، اهمیت فراوانی یافته است. دانشگاه‌ها نقش مهمی در تولید علم، فناوری و آموزش افراد ماهر ایفا می‌کنند و استارت‌آپ‌ها به‌عنوان موتورهای نوآوری و توسعۀ کسب‌وکارهای جدید، نیازمند ارتباط مؤثر با دانشگاه‌ها و بهره‌گیری از دانش فنی و علمی آن‌ها هستند. در این میان، فرآیندهای یادگیری متقابل و انتقال دانش بین دانشگاه و استارت‌آپ می‌تواند نقش به‌سزایی در افزایش اثربخشی این همکاری‌ها ایفا کند؛ بنابراین، نیاز به مدل‌های علمی و کاربردی برای تسهیل و تقویت این فرآیندهای یادگیری و همکاری‌ها احساس می‌شود. به همین خاطر، پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل فرآیند یادگیری دوطرفه در همکاری‌های دانشگاه-استارت‌آپ در حوزۀ بازاریابی دیجیتال انجام شده است تا بتواند چارچوبی عملی و مبتنی بر شواهد برای توسعۀ این همکاری‌ها ارائه دهد و زمینه‌ساز بهره‌برداری بهتر از پتانسیل‌های موجود در این حوزه باشد.روش‌شناسی: روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از جهت شیوۀ گردآوری داده‌ها، یک پژوهش کیفی است که در آن از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شده است. مشارکت&amp;amp;shy;کنندگان در پژوهش شامل تمامی متخصصان، اساتید و مدیران در حوزۀ ارتباط صنعت و دانشگاه و همچنین افرادی که استارت‌آپ راه‌اندازی کرده‌اند، بود که با شیوۀ نمونه‌گیری هدفمند، تعداد ۳۱ مصاحبه تا رسیدن به اشباع نظری داده‌ها انجام شد. جهت حصول اطمینان از روایی داده‌ها، از نظرات چند نفر از کارشناسان حوزۀ استارت‌آپ و بازاریابی دیجیتال استفاده شده است و پایایی نیز از طریق تحلیل مضامین مشترک در پاسخ‌های شرکت‌کنندگان بررسی شد. جهت تحلیل داده‌ها، از تحلیل محتوای کیفی مصاحبه‌ها مبتنی بر تکنیک‌های کدگذاری و استخراج مضامین کلیدی استفاده شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد که مدل یادگیری دوطرفۀ دانشگاه-استارت‌آپ دارای ۱۳ مقولۀ اصلی، ۳۹ مقولۀ فرعی و ۱۱۷ شاخص است. مقوله‌های اصلی شامل تبادل دانش، نوآوری مشترک، توسعۀ مهارت، شراکت‌های استراتژیک، ارزیابی عملکرد و مستندسازی، شبکۀ اجتماعی، انتقال فناوری، تحقیق و توسعه، تحلیل بازار، فرهنگ نوآوری، مدیریت منابع، آموزش و توانمندسازی، و پایداری و مسئولیت اجتماعی هستند.نتیجه‌گیری/ دستاوردها: بر اساس مقوله‌ها و شاخص‌های به‌دست آمده، مدل مفهومی پژوهش در سه لایه تشکیل شد. لایۀ زیرساختی شامل عناصر پایه‌ای و فرهنگی است که بستر همکاری را فراهم می‌کند؛ مانند شراکت‌های استراتژیک، مدیریت منابع، شبکه‌های اجتماعی و فرهنگ نوآوری. این عناصر بر اساس نظریه‌های مدیریت استراتژیک و فرهنگ سازمانی، زمینه‌ساز فرآیندهای همکاری مؤثر هستند. در لایۀ فرآیندی، فرآیندهای عملیاتی و اجرایی میان دانشگاه و استارت‌آپ‌ها بر پایۀ نظریه‌های توسعۀ فناوری، کارآفرینی و مدیریت نوآوری انجام می‌شود. این فرآیندها شامل تبادل علم، توسعۀ مهارت، تحقیق و توسعه و انتقال فناوری است و نشان می‌دهد که فرآیندهای فعال منجر به خلق ارزش مشترک می‌شوند. لایۀ دستاوردها به نتایج ملموس و اثربخشی همکاری اشاره دارد و بر مبنای مدل‌های ارزیابی عملکرد و نوآوری سازمانی، نشان می‌دهد که همکاری باعث نوآوری مشترک، بهبود عملکرد و توسعۀ مسئولیت‌های اجتماعی و پایداری می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر حکمرانی نظام نوآوری کره جنوبی: استخراج دلالت‌های سیاستی برای راهبری اقتصاد دانش‌بنیان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_725132.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به توسعۀ دانش و فناوری در حوزه‌های مختلف، شناسایی روندهایی برای رصد، توسعه و تبدیل آن‌ها به درآمد و ثروت ملی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در این میان، طراحی الگو، سنجه‌ها، شاخص‌ها و نشانگرهای نمایا با توان پایش، ارزشیابی، پیامدسنجی، روندکاوی و ترازیابی در سطح ملی و به‌ویژه بین‌المللی می‌تواند به تحقق اهداف گفته‌شده کمک کند. به همین خاطر در پژوهش حاضر، به مرور ابعاد حکمرانی نظام نوآوری کرۀ جنوبی با هدف استخراج دلالت‌های سیاستی برای راهبری اقتصاد دانش‌بنیان پرداخته شده است تا از این طریق، آموزه‌هایی برای راهبری و سیاست‌گذاری علم، فناوری و نوآوری با چشم‌انداز تحقق اقتصاد دانش‌بنیان استخراج شود.&#13;
روش‌شناسی: این تحقیق به لحاظ هدف، کاربردی؛ از نظر کنترل متغیرها، توصیفی غیرآزمایشی و به لحاظ دیدمان کلی، از نوع کیفی بوده و از داده‌های دست‌دوم بهره گرفته است. در این پژوهش، از مرور نظام‌یافته به‌عنوان روش تحقیق بهره گرفته شد. پرسش اصلی پژوهش عبارت بود از: الگوی حکمرانی، سیاست‌گذاری و ارزیابی نوآوری در سطح ملی در کشور کرۀ جنوبی کدام است؟ و به‌صورت تطبیقی، دلالت‌های آن برای کشور ایران چیست؟&#13;
یافته‌ها: نتیجۀ جستجو، مجموعه‌ای شامل ۲۹۴ مقاله بود که تا زمان انجام تحقیق، منتشر و در دسترس بودند. مقالات انتخاب‌شده طی چند مرحله ارزیابی شدند و تعدادی از آن‌ها به‌دلیل مطابق نبودن با موضوع حذف شدند. در پایان، ۳۳ اثر برای مرور عمیق انتخاب شدند. از جمله معیارهای پالایش عبارت بودند از: ثبت در پایگاه‌های معتبر، روش تحقیق و داده‌های معتبر، داشتن کیفیت محتوایی مرتبط با موضوع (حکمرانی، مدیریت، سیاست‌گذاری و ارزیابی) و عدم تکراری بودن. پس از افشره‌گیری مفهومی، گزاره‌های مستخرج در سه سویه تدوین شدند: (الف) نیمرخ نظام نوآوری، (ب) عناصر کلیدی سیاست نوآوری و (ج) سنجه‌های کلیدی ارزیابی و ارزش‌گذاری نوآوری در کرۀ جنوبی. طبق یافته‌ها، نیمرخ نظام نوآوری کرۀ جنوبی، آمیزه‌ای هماهنگ و پویا از سیاست‌های حمایتی هدفمند دولت، عملکرد مؤسسات تحقیقاتی عمومی، آموزش عالی و سرمایه‌گذاری بخش خصوصی (از جمله چیبول‌ها) را نشان می‌دهد. این کشور از طریق ایجاد خوشه‌ها و شبکه‌های تجاری، توسعۀ زنجیرۀ نوآوری با رویکرد تجاری‌سازی را تقویت کرده و فعالانه به‌دنبال مشارکت‌های بین‌المللی برای تقویت نظام نوآوری خود است. کرۀ جنوبی پیمایش ملی نوآوری را به انجام رسانده و به لحاظ شاخص‌های مورد استفاده برای ارزیابی نوآوری و تجاری‌سازی فناوری‌ها، توجه ویژه‌ای به شاخص‌ها و نشانگرهای پیامد نوآوری مبذول داشته است.&#13;
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: با در نظر گرفتن آموزه‌های حاصل از مرور تطبیقی نظام حکمرانی نوآوری کرۀ جنوبی، اقداماتی برای بهبود مناسبات نهادی و حکمرانی نظام نوآوری در ایران پیشنهاد شد. از جملۀ این اقدامات می‌توان به طراحی و اجرای پیمایش ملی نوآوری ایران و بازخوراندن یافته‌های حاصل به فرآیندهای سیاست‌گذاری نوآوری در سطح کشور، حمایت از تحقیق و توسعه در بخش صنایع و کسب‌وکار (به‌جای تمرکز در دانشگاه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی عمومی)، بازآفرینی خوشه‌های صنعتی در بخش‌های مختلف (از جمله در قالب شهرک‌های صنعتی با رویکرد تکمیل زنجیره‌های ارزش) و تقویت نقش نهادهای میانجی اشاره کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگویی برای توسعه کارآفرینی کشاورزی در کشور عراق</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_720055.html</link>
      <description>مقدمه: بخش کشاورزی کشور عراق، به‌عنوان یکی از محورهای توسعه اقتصادی این کشور می‌تواند فرصت‌های شغلی زیادی را برای افزایش ارزش‌افزوده و سطح بهره‌وری فعالیت‌های این بخش به وجود آورد. استان بابل، یکی از استان‌های حاصلخیز کشاورزی عراق است و دارای ظرفیت‌های بالقوه‌ای در زمینه‌های مختلف کشاورزی، باغداری، دام و طیور، صنایع غذایی و غیره است. شناخت چالش‌ها و موانع کارآفرینی در بخش کشاورزی و ترسیم و ارائه الگویی از توسعه کارآفرینی کشاورزی، می‌تواند در برنامه‌ریزی‌های سیاستگذاران و فعالان بخش کشاورزی این استان مفید واقع گردد. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف طراحی الگویی برای توسعه کارآفرینی کشاورزی در کشور عراق انجام شده است. 
روش‌شناسی:  پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش گراندد تئوری انجام شده است. مشارکت‌کنندگان در بخش کیفی 43 نفر از اعضای هیأت علمی گروه‌های کشاورزی، اقتصاد و کارآفرینی، مدیران و کارشناسان اداره کشاورزی استان بابل و تعدادی از کشاورزان کارآفرین بودند. از نمونه‌گیری هدفمند به شیوه گلوله برفی تا رسیدن به اشباع نظری بهره گرفته شد. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه چهره به چهره و از نوع نیمه ساختاریافته بوده است. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تکنیک‌های کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی استفاده شد. به‌منظور بررسی روایی و پایایی نتایج نیز از کنترل‌ اعضا، خودبازبینی محقق و روش توافق درون موضوعی استفاده گردید.
یافته‌ها: یافته‌های تحقیق گویای آن است که عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی، شبکه‎سازی مناسب، و عوامل فردی(روانشناختی) به‌عنوان عوامل علی؛ امکانات آموزشی، شرایط اقتصادی و بازار مناسب، عوامل جغرافیایی و طبیعی، و عوامل زیرساختی به‌عنوان شرایط زمینه‌ای؛ و عوامل سیاسی، محیط فرهنگی، و عوامل قانونی و حقوقی به‌عنوان شرایط مداخله‌گر مؤثر بر توسعه کارآفرینی در کشور عراق هستند. نتایج نشان‌دهنده آن است که راهبردهایی از جمله آموزش و ترویج فرهنگ کارآفرینی، آموزش بازاریابی و فروش، حمایت‌های مالی، و قوانین و سیاست‌های دولت به‌عنوان راهبردهای توسعه کارآفرینی در بخش کشاورزی عراق دارای پیامدهایی چون توسعه پایدار کشاورزی و حفظ منابع طبیعی، کاهش فقر و بهبود سطح زندگی، اشتغال‎زایی، تقویت روحیه کارآفرینی، توسعه منابع انسانی، و ساماندهی و استفاده اثربخش از منابع هستند. 
نتیجه‌گیری: مدل پارادایمی توسعه کارآفرینی در بخش کشاورزی عراق، چشم‌اندازی جامع از عوامل، شرایط و پیامدهای مرتبط با رشد کارآفرینی در این بخش ارائه می‌کند. این مدل نشان می‌دهد که توسعه کارآفرینی یک فرآیند پیچیده است که تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله اقتصادی، اجتماعی، شبکه‌ای و فردی قرار دارد. برای تسهیل توسعه کارآفرینی در بخش کشاورزی عراق، تمرکز بر ایجاد شرایط مساعد (مانند آموزش، حمایت مالی و سیاست‌های حمایتی)، غلبه بر موانع (مانند چالش‌های قانونی و فرهنگی) و اجرای راهبردهای آموزشی، قانونی و حمایتی ضروری است. نکته دیگر اجرای موفق این مدل نیازمند همکاری نزدیک بین دولت، بخش خصوصی، مؤسسات آموزشی است و می‌تواند نقش حیاتی در شکوفایی بخش کشاورزی عراق و بهبود معیشت مردم روستایی ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل یکپارچه رسانه‌ای برای توسعه شرکت‌های کوچک و متوسط: شواهدی از زیست‌بوم کارآفرینی شهر اصفهان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_728272.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به گسترش فناوری در حوزه رسانه‌ها و شیوه استفاده از آن، رسانه‌ها در زیست‌بوم کارآفرینی برای شرکت‌های کوچک و متوسط نقش حیاتی در آموزش، فرهنگ‌سازی، جامعه‌پذیری، تقویت تعاملات و ایجاد ارتباطات ایفا می‌کنند. در دهۀ اخیر، با ظهور رسانه‌‌‌های جدید با قابلیت در دسترس بودن، تغییر در نحوه دریافت و مصرف اطلاعات، ظرفیت‌های جدیدی برای توانمندسازی شرکت‌های کوچک و متوسط فراهم شده است. این ظرفیت‌های جدید، مشتری‌های بیشتری را جذب می‌کند و همزمان شانس‌های بیشتری برای توسعه فعالیت و بزرگتر شدن، دستیابی به دانش فنی جدید و پیدا کردن منابع مالی و نیروی کار متخصص پایدار ایجاد می‌‌نماید.  با این حال، این شرکت‌ها به دلیل محدودیت‌های ساختاری، دانشی و ارتباطی، در بهره‌گیری از این ظرفیت‌ها با چالش‌های جدی مواجه‌اند. پژوهش حاضر با هدف طراحی یک مدل یکپارچه رسانه‌ای برای توسعه شرکت‌های کوچک و متوسط در زیست‌بوم کارآفرینی شهر اصفهان، با بهره‌گیری از رویکرد داده‌بنیاد انجام شد.
روش‌شناسی: این مطالعه از نوع کیفی و مبتنی بر رویکرد داده‌بنیاد است. جامعة مودر مطالعه شامل 25 متخصص حوزه‌های رسانه، کارآفرینی و سیاست‌گذاری بود که به روش نمونه‌گیری مبتنی بر هدف تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. تحلیل نهایی در قالب مدل پارادایمی شامل شرایط علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها صورت گرفت.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها منجر به شناسایی 87 مفهوم اولیه، 24 زیرمقوله و شش مقوله اصلی شد. «چالش‌های ساختاری- عملکردی» به‌عنوان شرایط علّی و شامل ضعف‌های ساختاری- ارتباطی، دانشی- تخصصی و بازاریابی- رسانه‌ای شناسایی شد. در شرایط زمینه‌ای، «بسترهای فرهنگی- اجتماعی، اقتصادی- فناورانه و قانونی» نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. عوامل مداخله‌گر شامل «عوامل سیاستی، زیرساختی، نهادی و رسانه‌ای» بودند. راهبردهای پیشنهادی در قالب «توانمندسازی رسانه‌ای- ساختاری» شامل توسعه محتوای هدفمند، تربیت نیروی انسانی متخصص، تقویت زیرساخت‌ها و طراحی مدل کسب‌وکار رسانه‌ای ارائه شد. پدیدة محوری پژوهش، «مدل یکپارچه رسانه‌ای» بود که ابعاد آن شامل ساختار رسانه‌ای تخصصی، مدیریت نهادی، ارتباطات شبکه‌ای و تولید محتوای هدفمند است. در نهایت، پیامدهای اجرای مدل در سه سطح «اقتصادی- کارآفرینانه، اجتماعی- فرهنگی و زیست‌بومی» تحلیل گردید.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که نبود نظام رسانه‌ای هدفمند و منسجم، از موانع مهم در بهره‌برداری مؤثر از ظرفیت‌های کارآفرینانه به‌شمار می‌رود. مدل طراحی‌شده با تمرکز بر ابعاد ساختاری، محتوایی، ارتباطی و مدیریتی رسانه، می‌تواند به‌عنوان راهکاری عملیاتی برای تقویت تعاملات درون‌ زیست‌بوم، حمایت از رشد شرکت‌های کوچک و متوسط، و ارتقای هم‌افزایی میان ذی‌نفعان ایفای نقش کند. توصیه می‌شود سیاست‌گذاران، نهادهای رسانه‌ای و کنشگران زیست‌بوم کارآفرینی این مدل را در فرآیندهای تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی راهبردی مورد توجه قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر عملکرد تحصیلی و اشتغال پذیری ادراک‏ شده بر قصد کارآفرینی دانشجویان کشاورزی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_730059.html</link>
      <description>مقدمه: نرخ بالای بیکاری دانش‌آموختگان رشته ‏های کشاورزی باعث شده است که مطالعه قصد کارآفرینی آنان بسیار با اهمیت باشد. با وجود پژوهش‏ های بسیار، به دلیل آنکه متغیرهای متعددی در شکل گیری قصد کارآفرینی دانشجویان موثرند، مکانیسم شکل‏ گیری قصد کارآفرینی در این دانشجویان روشن نیست. شواهدی وجود دارد که نشان می‏ دهد منابع فردی می‏ توانند نقش تاثیرگذاری در توسعه قصد کارآفرینی دانشجویان داشته باشند؛ اما بررسی ادبیات پژوهش نشان می‏ دهد که شواهد تجربی در این زمینه کمیاب است. در این زمینه، مکانیسم شکل‏ گیری قصد کارآفرینی دانشجویان بر اساس عملکرد تحصیلی ادراک‏ شده و اشتغالپذیری ادراک‏ شده که از منابع مهم روانشناختی فردی هستند، شناخته شده نیست. بر این اساس، این پژوهش، با هدف بررسی نقش عملکرد تحصیلی ادراک‏ شده و اشتغالپذیری ادراک‏ شده بر قصد کارآفرینی دانشحویان کشاورزی انجام می‏ گیرد. به سبب شکل‏ گیری این منابع در دانشگاه، مطالعه حاضر می‏تواند نقش مراکز آموزش عالی کشاورزی را برجسته نماید.
روش‌شناسی: در این پژوهش کمی، داده‏ های پژوهش به شیوه پیمایشی گردآوری شد. جامعه آماری پژوهش، همه دانشجویان سال چهارم دوره کارشناسی مراکز آموزش عالی کشاورزی دولتی بودند. نمونه آماری پژوهش 384 نفر به دست آمد که با روش نمونه‏گیری چند مرحله‏ ای گزینش شدند. داده ‏های گردآوری شده با استفاده از مدل معادلات ساختاری (رویکرد حداقل مربعات جزئی) و با استفاده از نرم افزار کاربردی Smart Pls تحلیل شد.  
یافته‌ها: یافته ‏های به دست آمده نشان داد که متغیر عملکرد تحصیلی و اشتغالپذیری ادراک ‏شده دانشجویان رشته ‏های کشاورزی بر قصد کارآفرینی آنان تاثیرگذار هستند و متغیر اشتغال‏پذیری قادر است نقش میانجی را بین متغیر عملکرد تحصیلی و قصد کارآفرینی ایفا ‏نماید. تحلیل دقیقتر این روابط، نشان داد که بین عملکرد تحصیلی با متغیرهای اشتغالپذیری و قصد کارآفرینی دانشجویان کشاورزی، رابطه غیر خطی وجود دارد؛ اما، رابطه غیر خطی، بین اشتغالپذیری و قصد کارآفرینی دانشجویان مشاهده نگردید.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: یافته ‏های به دست آمده، نشان می‏ دهد که عملکرد تحصیلی و اشتغالپذیری ادراک‏شده به عنوان منابع فردی روانشناختی، در شکل‏ گیری قصد کارآفرینی دانشجویان رشته‏ های کشاورزی دارای نقش هستند. در این راستا، توسعه اشتغالپذیری قادر است دانشجویان رشته‏ های کشاورزی را متقاعد کند که می‌توانند یک کارآفرین موفق باشند؛ به عبارتی دیگر، دانشجویانی که خود را اشتغالپذیر تصور می‏کنند، بیشتر قصد آغاز یک کسب و کار جدید را دارند، اما، افزایش سطح عملکرد تحصیلی موجب می‏گردد درک آنان از امکان به دست آوردن شغل و به خصوص قصد آنان در ایجاد یک کسب و کار جدید به صورت غیر خطی کاهش ‏یابد. یافته‏ های حاصل، ضمن آنکه بینشی جدید در درک شکل ‏گیری قصد کارآفرینی دانشجویان رشته‏ های کشاورزی ارائه می ‏دهد، می‏ تواند به مراکز آموزش عالی کشاورزی در توسعه قصد کارآفرینی دانشجویان کمک شایانی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فهم پدیده کارآفرینی فراگیر؛ شناسایی عوامل پیشایندی و پسایندی با رویکردتحلیل مضمون و نقشه نگاشت فازی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_730113.html</link>
      <description>مقدمه: با افزایش ضرورت شمول‌گرایی در اقتصاد جهانی، کارآفرینی فراگیر به‌عنوان عاملی کلیدی برای ترویج فرصت‌های برابر در عرصه کارآفرینی مطرح شده است. کارآفرینی فراگیر بر فراهم‌سازی فرصت‌های کارآفرینانه برای گروه‌های به حاشیه رانده‌شده و کمتر نمایان، به‌ویژه زنان؛ اقلیت‌های قومی و افراد دارای درآمد پایین تمرکز دارد. هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی عوامل پیشایندی و پسایندی کارآفرینی فراگیر است.
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نظر روش به صورت آمیخته با رویکرد کیفی و کمی انجام شده و از نظر هدف در زمره مطالعات کاربردی قرار می گیرد. همچنین از نظر روش گردآوری داده ها در قالب مطالعات پیمایشی طبقه بندی می شود. در مرحله کیفی مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته‌ای به صورت هدفمند با ۱۵ نفر ازاعضای هیئت علمی دانشگاه و فعالان حوزه کسب‌وکار که با فعالیت های کارآفرینی در شهرستان فریدونشهر آشنایی داشتند انجام شد. داده‌های حاصل ازاین مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند تا عوامل پیشایندی و پیامدهای اصلی کارآفرینی فراگیر شناسایی شوند. روایی و پایایی ابزارهای گردآوری داده‌ها از طریق نسبت روایی محتوا تأیید گردید. در مرحله کمّی پرسشنامه‌ای در میان ۱۵ زن کارآفرین در شهرستان فریدونشهر که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند، توزیع شد تا دیدگاه ها و تجربیات آنان در خصوص کارآفرینی فراگیر بررسی شود. روایی ابزارهای کمّی ازطریق روایی محتوا و پایایی آن‌ها با روش آزمون- بازآزمون تأیید گردید. درنهایت داده های کیفی با بهره گیری ازنرم‌افزار MAXQDA کدگذاری و تحلیل شدند. داده‌های کمّی نیز با بهره‌گیری ازتکنیک نقشه نگاشت فازی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفتند.
یافته‌ها: تحلیل مضامین، ۱۲عامل پیشایندی و ۵ عامل پسایندی را شناسایی کرد که برکارآفرینی فراگیر تأثیرگذارند. این عوامل در قالب دسته‌هایی طبقه بندی شدند که شرایط لازم برای تحقق کارآفرینی فراگیر و نتایج حاصل از آن را بازتاب می دهند. عوامل پیشایندی شامل ارتقای سطح دانش، ارزش‌گذاری، ایده محوری، کاهش بوروکراسی، تخصص‌گرایی، تسهیل قانونی، تصمیمات بالادستی، حمایت گری، سیاست زدایی، فضای کارآفرینی، وجود بازار و پشتوانه مالی وعوامل پسایندی شامل آزادی عمل، رقابت سالم، عدالت، عملکرد کارآفرینی، فعالیت کارآفرینی می باشند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهند که تحقق کارآفرینی فراگیرمستلزم فراهم‌سازی مجموعه‌ای از شرایط ساختاری، نهادی و فرهنگی است. این عوامل از ارتقای سطح دانش و مهارت‌های تخصصی گرفته تا سیاست‌زدایی و حمایت مالی، نشان‌دهنده نیاز به رویکردی چندبعدی و یکپارچه برای ترویج مشارکت برابر درفعالیت‌های کارآفرینانه هستند. تقویت کارآفرینی فراگیر نه‌تنها به بهبود وضعیت فردی زنان کارآفرین منجر می‌شود، بلکه می‌تواند آثار مثبتی بر فضای کلی اقتصادی و اجتماعی منطقه نیز داشته باشد. براین اساس می‌توان نتیجه گرفت که کارآفرینی فراگیر پتانسیل بالایی برای ارتقای تحرک اجتماعی، کاهش شکاف‌های جنسیتی و تقویت عدالت اقتصادی دارد. این امر به‌ویژه در مناطق کمتر توسعه‌یافته‌ که گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده با موانع ساختاری بیشتری مواجه‌ هستند، ازاهمیت مضاعفی برخوردار است. وجود سیاست‌های حمایتی منسجم، نهادهای تسهیل‌گر و زیست‌بومی کارآفرینانه که پذیرای تنوع وشمول‌پذیری باشد، نقش تعیین‌کننده‌ای درتوانمندسازی زنان کارآفرین ایفا می‌کند. دستاوردهای عملی این مطالعه می‌تواند به سیاست‌گذاران، نهادهای توسعه‌محور و مراکز آموزشی کمک کند تا با طراحی برنامه‌ها و مداخلاتی هدفمند، موانع موجود بر سر راه کارآفرینی فراگیر را کاهش دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر کارآفرینی استراتژیک بر تاب‌آوری با نقش میانجی نوآوری و یادگیری سازمانی: مطالعه‌ای در شرکت‌های مستقر در پارک علم و فناوری خراسان رضوی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_730521.html</link>
      <description>مقدمه: در دهه‌های اخیر، سرعت فزاینده تحولات محیطی، ظهور فناوری‌های نوین، بحران‌های اقتصادی و اختلالات غیرمنتظره، سازمان‌ها را با فضایVUCA  شامل بی‌ثباتی، عدم‌قطعیت، پیچیدگی و ابهام مواجه کرده است. در چنین شرایطی، تاب‌آوری سازمانی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های پویای درون‌سازمانی برای بقاء، سازگاری و رشد در دل بحران‌ها شناخته می‌شود. تاب‌آوری سازمانی دیگر صرفاً به‌معنای بازگشت به وضعیت پیش از بحران نیست، بلکه توانایی پیش‌بینی، مقابله، یادگیری و تطبیق با اختلالات و بهره‌گیری از آن‌ها برای رشد و نوآفرینی تلقی می‌شود. در این زمینه، کارآفرینی استراتژیک به‌عنوان رویکردی تلفیقی از فرصت‌جویی کارآفرینانه و راهبردگرایی، نقشی محوری در ارتقاء تاب‌آوری ایفا می‌کند. با این حال، نقش این رویکرد در شکل‌گیری تاب‌آوری، وابسته به وجود زیرساخت‌هایی چون نوآوری و یادگیری سازمانی است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم کارآفرینی استراتژیک بر تاب‌آوری سازمانی، با تأکید بر نقش میانجی نوآوری سازمانی و یادگیری سازمانی انجام شده است.
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از منظر پارادایم، مبتنی بر رویکرد اثبات‌گرایی است. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، توصیفی-پیمایشی با طرح همبستگی است که با رویکرد کمّی انجام شده و همچنین از منظر زمانی نیز یک پژوهش مقطعی می‌باشد. جامعه آماری شامل ۲۱۰ شرکت کوچک و متوسط مستقر در پارک علم و فناوری خراسان رضوی بود که با استفاده از فرمول کوکران و به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده، ۱۳۶ شرکت به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه استاندارد بود که در اختیار مدیرعامل هر شرکت قرار گرفت تا دیدگاهی جامع و استراتژیک از متغیرهای کلان پژوهش حاصل شود. روایی و پایایی ابزار از طریق تحلیل عاملی تأییدی، آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید شد و تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) و نرم‌افزار SmartPLS انجام گرفت.
یافته‌ها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد که کارآفرینی استراتژیک تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر تاب‌آوری سازمانی دارد. همچنین، دو متغیر نوآوری سازمانی و یادگیری سازمانی نقش میانجی جزئی و معناداری در این رابطه ایفا می‌کنند. یافته‌ها بیانگر آن بود که یادگیری سازمانی نسبت به نوآوری سازمانی نقش قوی‌تری در انتقال اثر کارآفرینی به تاب‌آوری ایفا می‌کند. مدل پژوهش توانست ۶۸ درصد از واریانس تاب‌آوری سازمانی را تبیین کند و شاخص GOF معادل 0.491 نیز نشان‌دهنده برازش قوی مدل بود.
نتیجه‌گیری/دستاوردها: یافته‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد که کارآفرینی استراتژیک یک قابلیت محوری برای تقویت تاب‌آوری سازمانی است، اما پتانسیل کامل این رویکرد زمانی محقق می‌شود که از طریق سازوکارهای درونی یادگیری و نوآوری تقویت گردد. در واقع، این پژوهش نشان می‌دهد که جهت خلق تاب‌آوری پایدار، لازم است مدیران شرکت‌های فناور، فراتر از اتخاذ یک رویکرد کارآفرینانه، بر توسعه قابلیت‌های پویا در سازمان خود تمرکز و سرمایه‌گذاری کنند. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود که این شرکت‌ها با ایجاد نظام‌های مدیریت دانش، برگزاری جلسات بازبینی پس از پروژه و تشویق فرهنگ اشتراک‌گذاری تجربیات، بستری برای یادگیری مستمر فراهم آورند. همزمان، ضروری است با حمایت از ریسک‌پذیری معقول، کنشگری فعال و هوشیاری نسبت به فرصت‌ها، فرهنگی نوآورانه را پرورش دهند که جهت‌گیری‌های استراتژیک را به مزیت‌های رقابتی ملموس و پایدار در بازارهای متلاطم امروزی تبدیل نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>موانع ساختاری و عملکرد کارآفرینی در میان گروه‌های اقلیت: تحلیل تجربی چندکشوری</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_731239.html</link>
      <description>مقدّمه: در حالی که کارآفرینی معمولاً به‌عنوان فرصتی برابر برای ایجاد ثروت و کاهش فقر معرفی می‌شود، واقعیت‌های پیچیده‌ای مانند ساختارهای نابرابر و موانع نهادی که به‌طور نامتناسبی بر کارآفرینان اقلیت تأثیر می‌گذارند، اغلب نادیده گرفته می‌شوند. این موانع ریشه در تعصبات ساختاری و تبعیض نهادینه‌شده دارند و درک ما از مکانیسم‌های دقیق آن‌ها در سطح جهانی و چندکشوری هنوز ناقص است. هدف اصلی این مطالعه، انجام یک تحلیل تجربی در مقیاس چندکشوری به منظور ارزیابی تأثیر موانع ساختاری بر عملکرد کارآفرینی در میان گروه‌های اقلیت است که به این منظور این پژوهش بینش‌هایی از دیدگاه مبتنی بر منابع (بارنی)، نظریه نهادی (دی‌مگیو و پاول) و نظریه تقاطع‌گرایی (کرنشاو) را یکپارچه می‌سازد.
روش‌شناسی: در این مطالعه، از رویکرد کمّی و تحلیلی برای بررسی تأثیر موانع ساختاری بر عملکرد کارآفرینی در میان گروه‌های اقلیت در کشورهای مختلف آسیایی، اروپایی و آفریقایی با استفاده از داده‌های پانل برای 45 کشور در بازه زمانی 2005 تا 2023 استفاده کرده است. این ساختار داده‌ای امکان تحلیل‌های مقطعی و تحلیل‌های طولی را فراهم می‌آورد تا پویایی‌های کارآفرینی در طول زمان و در بسترهای نهادی متفاوت قابل بررسی باشد. داده‌های مورد نظر از مجموعه‌‌ای از منابع بین‌المللی مانند: GEM، WGI، نظرسنجی آسیابارومتر، عرب‌بارومتر، آفروبارومتر و یوروبارومتر، سازمان بین‌المللی نیروی کار (ILO)، آمارهای OECD، نماگرهای توسعه جهانی (WDI) و نظرسنجی‌های کسب‌وکارهای بانک جهانی گردآوری شده است.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان‌دهنده یک شکاف عملکردی منفی و معنادار برای کارآفرینان اقلیت است که در محیط‌هایی با دسترسی محدود به تأمین مالی و کیفیت نهادی ضعیف تشدید می‌شود. سهم کلیدی این پژوهش، تأیید تجربی نظریه تقاطع‌گرایی است که نشان می‌دهد کسری عملکرد به دلیل محرومیت‌های چندلایه، به‌ویژه در میان زنان کارآفرین اقلیت، برجسته‌تر است. این مطالعه بر نقش حیاتی چارچوب‌های نهادی در کاهش یا تشدید نابرابری‌های کارآفرینی تأکید می‌کند. درنهایت تحلیل ناهمگنی نشان می‌دهد که شرایط نهادی و ساختاری کشورها و همچنین ویژگی‌های جنسیتی به-طور قابل توجهی نحوه تأثیرگذاری موانع بر عملکرد اقتصادی اقلیت‌ها را شکل می‌دهند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: این پژوهش با ارائه تحلیل تجربی چندکشوری، نشان داد که موانع ساختاری مانند محدودیت تأمین مالی و تبعیض سیستماتیک به‌طور قابل توجهی عملکرد اقتصادی کارآفرینان اقلیت را کاهش می‌دهد. نقش نهادها به‌عنوان عامل تعدیل‌کننده برجسته بوده و کیفیت نهادی می‌تواند تأثیر موانع را تشدید یا تعدیل کند. این پژوهش به سیاست‌گذاران توصیه می‌کند که برنامه‌های مالی و حمایتی هدفمند و فراگیر برای گروه‌های حاشیه‌نشین طراحی کنند و بر لزوم مشارکت‌های عمومی-خصوصی در توسعه اکوسیستم‌های کارآفرینی تأکید می‌کند. در نهایت، این پژوهش به گفتمان کارآفرینی اقلیت‌ها کمک کرده و ضرورت رویکردی چندوجهی برای مقابله با نابرابری‌ها را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش قابلیت‌های پویا مبتنی بر دانش در عملکرد شرکت‌های دانش بنیان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_731933.html</link>
      <description>مقدمه: در شرایط پرتلاطم و دانش‌محور کنونی، شرکت‌های دانش‌بنیان برای بقا، رقابت‌پذیری و رشد، نیازمند بهره‌گیری از قابلیت‌هایی هستند که امکان کسب، تولید، و به‌ویژه ترکیب موثر دانش را برای آن‌ها فراهم ‌سازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش سه مولفه اصلی قابلیت‌های پویای مبتنی بر دانش، شامل قابلیت‌های کسب دانش، تولید دانش و ترکیب دانش، بر عملکرد شرکت‌های دانش‌بنیان در استان‌های مرکزی و همدان انجام شده است.  
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی، کمی و توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل ۲۶۵ شرکت دانش‌بنیان در دو استان بود و نمونه‌ای به حجم ۱۰۸ شرکت به‌صورت متناسب انتخاب شد. داده‌ها در زمستان ۱۴۰۳ با استفاده از پرسشنامه‌های استاندارد گردآوری شد. برای سنجش روایی پرسشنامه از نظرات متخصصان کارآفرینی و برای ارزیابی پایایی آن از ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی استفاده شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS و به کارگیری روش حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) انجام شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که تنها قابلیت ترکیب دانش به‌طور مستقیم و معنادار بر عملکرد شرکت‌ها اثرگذار است، در حالی‌که دو قابلیت دیگر صرفاً از طریق ترکیب دانش بر عملکرد اثر غیرمستقیم دارند. این یافته حاکی از نقش واسطه‌ای کامل ترکیب دانش است و تأکید می‌کند که تبدیل دانش به عملکرد، نیازمند تلفیق و بازپیکربندی منابع دانشی است. از دیگر یافته‌های مهم، شناسایی ساختار درونی و تعامل میان قابلیت‌های دانشی است؛ به‌گونه‌ای که کسب دانش زمینه‌ساز تولید و ترکیب دانش بوده و تولید دانش نیز به‌طور مثبت ترکیب دانش را تقویت می‌کند. 
نتیجه‌گیری/دستاوردها: در مجموع، نتایج این پژوهش تاییدکننده وجود یک ساختار سلسله‌مراتبی در میان مؤلفه‌های قابلیت‌های دانشی و نقش میانجی‌گرانه‌ی موثر قابلیت ترکیب دانش در چارچوب مفهومی تلفیقی مطالعه است. یافته‌ها نشان می‌دهند که صرفِ دستیابی به دانش یا حتی تولید آن، به‌تنهایی نمی‌تواند به مزیت رقابتی پایدار منجر شود؛ بلکه این قابلیت ترکیب دانش است که به‌عنوان یک سازوکار راهبردی، نقش محوری در تبدیل سرمایه دانشی به عملکرد بهینه و موفقیت سازمانی ایفا می‌کند. شرکت‌های دانش‌بنیان برای دستیابی به عملکرد مطلوب، باید بتوانند انواع دانش‌های داخلی و خارجی را به‌صورت هدفمند، نظام‌مند و متناسب با شرایط محیطی در یک فرآیند منسجم تلفیق کنند. توانایی ترکیب دانش به شرکت‌ها این امکان را می‌دهد که با سرعت بیشتری به تغییرات بازار واکنش نشان دهند، فرصت‌های نوآوری را به‌موقع شناسایی کرده و از آنها بهره‌برداری کنند و همچنین ساختارها و فرایندهای تصمیم‌گیری خود را با انعطاف‌پذیری بیشتری بازآفرینی نمایند. از این‌رو، توسعه و نهادینه‌سازی قابلیت ترکیب دانش می‌تواند به‌عنوان یک راهبرد کلیدی برای ارتقای رقابت‌پذیری، چابکی و پایداری بلندمدت شرکت‌های دانش‌بنیان در محیط‌های پرنوسان و نامطمئن تلقی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل موثر بر قصد گرفتن وام‌های بانکی در کسب‌وکارهای کشاورزی (مورد مطالعه: گلخانه‌داران استان گلستان)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_731934.html</link>
      <description>مقدمه: دسترسی به اعتبار رسمی همچنان یک عامل محوری در شکل‌دهی رشد و پایداری کسب‌کارهای کشاورزی در سراسر جهان، به ویژه در سیستم‌های با ورودی بالا و سرمایه‌بر مانند تولید گلخانه‌ای است. بانک‌ها از جمله سازمان های خدماتی هستند که به مشتریان خود خدمات مالی از جمله انواع تسهیلات ارایه می دهند و برای آنها مهم است که دریابند چه عواملی بر تصمیم مشتریان برای گرفتن وام بانکی از اهمیت زیادی برخوردار است. با توجه به این که وام‌های بانکی تخصیص‌یافته به تولیدکنندگان و کارآفرینان کشاورزی، نقـش مهمـی در شکوفایی بخش کشاورزی دارد، بررسی دیدگاه‌هـا، قصد و نگـرش تولیدکنندگان و کارآفرینان کشاورزی در خصوص عوامل مؤثر بر اخذ اعتبارات بانکی، بسیار مهم است. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی عوامل موثر بر قصد گرفتن وام‌های بانکی توسط گلخانه‌داران استان گلستان، اجرا شد. 
روش‌شناسی: این تحقیق از نوع تحقیقات توصیفی- همبستگی و مبتنی بر پیمایش پرسشنامه‌ای است. جامعه آماری این شامل 942 مالک گلخانه‌ در استان گلستان در سال 1402 است و اطلاعات مورد نیاز از نمونه‌ای متشکل از 290 نفر جمع‌آوری گردید. ابزار تحقیق برای گردآوری داده‌های میدانی، پرسشنامه‌ محقق‌ساخته بود که با توجه به یک مدل مفهومی مبتنی بر نظریه رفتار برنامه‌ریزی‌شده با تلفیق تعدادی از متغیرهای جمعیت‌شناختی توسعه داده شد. مقیاس سنجش سازه‌های اصلی تحقیق طیف لیکرت 5 سطحی بود. روایی صوری و محتوایی گویه‌های هر کدام از سازه‌های مورد استفاده در پرسشنامه بر اساس دیدگاه کارشناسان و پایایی آن بر اساس محاسبه آلفای کرونباخ بین 71/0 تا 88/0 تأیید شد. از روش‌های آماری مانند آزمون ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون چندگانه برای تحلیل نتایج تحقیق با استفاده از نرم‌افزار SPSS22 استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای کنترل رفتار درک شده (ضریب بتا 326/0 و معنی‌داری 000/0)، نگرش به وام بانکی (ضریب بتا 098/0 و معنی‌داری 009/0)، هنجارهای ذهنی (ضریب بتا 160/0 و معنی‌داری 000/0)، دانش فرآیند وام‌گیری (ضریب بتا 165/0 و معنی‌داری 000/0) و ادراک از کیفیت خدمات بانکی (ضریب بتا 076/0 و معنی‌داری 036/0) تأثیر مثبت و معنی‌داری بر قصد گرفتن وام بانکی دارند. از طرفی متغیر سن (ضریب بتا 452/0- و معنی‌داری 000/0) بر قصد گرفتن وام بانکی تأثیر منفی و معنی‌دار داشت. علاوه بر این، سایر متغیرهای جمعیت‌شناختی مانند داشتن تجربه قبلی وام‌گیری، شرکت در کلاس‌های گلخانه‌داری، جنسیت و تحصیلات بر قصد گرفتن وام بانکی تأثیر معنی‌داری نداشت. 
نتیجه‌گیری / دستاوردها: نتایج تأکید می‌کنند که سرمایه‌گذاران و صاحبان کسب‌وکار باید بر بهبود نگرش خود نسبت به وام‌های بانکی و افزایش آگاهی از فرایند وام‌گیری تمرکز کنند. به‌طور کلی، این مطالعه بر اهمیت افزایش دانش مالی مدیران گلخانه‌ها به‌عنوان یک راهکار کلیدی تأکید می‌کند. پیشنهاد می‌شود بانک‌ها و مؤسسات مالی با ارائه برنامه‌های آموزشی مناسب در زمینه وام‌گیری و مدیریت مالی، به تقویت این دانش در میان مشتریان خود بپردازند. این اقدامات می‌تواند به افزایش رضایت مشتریان و بهبود عملکرد مالی مؤسسات کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش بازاریابی خدمات در تمدید اشتراک مشتریان مراکز آموزشی کودک‌محور</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_732029.html</link>
      <description>مقدمه:در خدمات آموزشی کارآفرینانه، تجربه و ارتباط مؤثر با والدین به عنوان مشتریان اصلی، نقشی حیاتی در تداوم مشارکت و تمدید اشتراک دارد. این پژوهش با تمرکز بر خانه‌های بازی استان گلستان که با هدف پرورش مهارت‌های کارآفرینانه در کودکان فعالیت می‌کنند، به بررسی تأثیر بازاریابی خدمات بر تمدید اشتراک مشتریان و تفاوت‌های رفتاری والدین بر اساس جنسیت می‌پردازد.
روش‌شناسی: پژوهش حاضر با رویکرد کمی و به‌صورت پیمایشی طراحی شده است. این پژوهش از لحاظ هدف، توصیفی-تحلیلی و به دنبال شناسایی و اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر تصمیم والدین برای تمدید یا لغو عضویت فرزندشان در خانه‌های بازی کودک‌محور است. جامعه آماری این پژوهش شامل مشتریان خانه‌های بازی خصوصی کودکان در استان گلستان است و به دلیل نامحدود بودن جامعه، از فرمول کوکران جهت تعیین حجم نمونه استفاده گردید. به منظور جمع‌آوری داده‌ها، از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای دو مرحله‌ای بهره گرفته شد. در مجموع 450 پرسشنامه بین مشتریان (والدین) خانه‌های بازی توزیع شد که 413 مورد آن به درستی تکمیل و تحلیل‌ها بر روی آن‌ها صورت گرفت.  پایایی پرسشنامه با ضریب آلفای کرونباخ  و روایی آن با روایی محتوایی تأیید شد. در مرحله اول، برای تشریح جامعه آماری و ارزیابی همگنی یا ناهمگنی نمونه، یکی از ویژگی‌های جمعیت‌شناختی یعنی جنسیت معیار خوشه‌بندی قرار گرفت. در مرحله دوم، به منظور ارزیابی شاخص‌های تأثیرگذار بر رفتار مشتریان، از شاخص وزن‌دهی سود اطلاعاتی جهت ترسیم درخت تصمیم به تفکیک هر خوشه استفاده و داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار رپیدماینر مورد تحلیل قرار گرفت.  
یافته‌ها: نتایج نشان داد که والدین از چندین شاخص پیچیده و متنوع برای لغو یا تمدید عضویت کودکان خود در خانه‌های بازی استفاده می‌کنند و این موضوع با در نظر گرفتن عامل جنسیت پیچیده‌تر می‌شود. به کارگیری شاخص سود اطلاعاتی در اولویت بندی 34 شاخص بازاریابی خدمات به تفکیک دو خوشه مردان و زنان نشان داد تفاوت‌های رفتاری زیادی بین این دو خوشه وجود دارد که این امر می‌تواند نقش پررنگی در تصمیم‌گیری مشتریان ایفا نماید. برای تبیین بهتر تفاوتهای رفتاری مشتریان از درخت تصمیم استفاده شد. درخت تصمیم بهینه خوشه مردان با دقت پیش‌بینی 36/76 نشان داد که شاخص ارسال پیامک از طریق تلفن همراه تأثیر زیادی بر تفکیک مشتریان این خوشه در لغو/تمدید قرارداد عضویت بر عهده داشته و گره صفر را به خود اختصاص داده است. این در حالی است که در درخت تصمیم بهینه خوشه زنان با دقت پیش‌بینی 07/76 نشان داد که شاخص شهرت مناسب و تصویر خوب خانه بازی مهم‌ترین نقش را در تفکیک مشتریان این خوشه در لغو/تمدید قرارداد عضویت فرزندان بر عهده داشته و گره صفر را به خود اختصاص داده است.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج پژوهش نشان داد که وفاداری والدین به خانه‌های بازی کودک‌محور تحت تأثیر عوامل محیطی، خدماتی و ارتباطی قرار دارد و تفاوت‌های رفتاری براساس جنسیت والدین آشکار است. ارائه محیطی تمیز و مجهز، اطلاع‌رسانی مستمر، ارتقای شهرت و تصویر برند، و طراحی خدمات متناسب با ترجیحات والدین زن و مرد، از مهم‌ترین راهکارهای عملی برای افزایش تمدید عضویت و وفاداری مشتریان است. این یافته‌ها می‌تواند مبنای تصمیم‌گیری استراتژیک مدیران جهت بهبود کیفیت خدمات و پایداری اقتصادی کسب‌وکارهای کودک‌محور باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل الگوی «شکاف جنسیتی در آموزش و اشتغال» (مورد مطالعه: دانشجویان و کارکنان دانشگاه فردوسی مشهد)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_733012.html</link>
      <description>مقدمه: از دیرباز نگرش‌ها و باورهای متفاوتی نسبت به فعالیت و مشارکت اجتماعی زنان و مردان در ایران وجود داشته است، که از جمله آنها می‌توان به تفاوت نگرش‌ها نسبت به اشتغال و آموزش اشاره کرد. زنان نیمی از جمعیت کشورها را تشکیل می‌دهند، مشارکت بالایی در کسب مدارج علمی و آموزشی دارند، اما حضور کم‌‌رنگ‌تری در مشاغل مهم و فرصت‌های سیاسی و اقتصادی دارند که این عوامل باعث شده است جوامع و به طور ویژه سازمان‌ها از استعدادها و فعالیت نیمی از منابع ارزشمند خود بی‌بهره بمانند. با برطرف کردن این شکاف‌ها و نابربری‌ها در سازمان‌ها، نه تنها می‌توان روح تازه‌ای بر پیکره یک رنگ مدیریت و ریاست در سازمان‌ها جاری کرد، بلکه می‌توان نگرانی‌ها و کشمکش‌های احتمالی بین کارکنان زن و مرد را به حداقل رساند. بنابراین، این پژوهش به بررسی شکاف جنسیتی در سیستم آموزش و بازار کار در ایران با هدف بررسی اندازه و دلایل این نابرابری‌ها و اثرات آن بر جامعه پرداخته است. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر مبتنی بر پارادیم تفسیری است؛ براساس هدف بنیادی و از نظر نوع داده، کیفی (تحلیل الگو) محسوب می‌شود. برای جمع-آوری داده‌ها از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و عمیق استفاده شد و محققان با انجام 125 مصاحبه با دانشجویان و کارکنان دانشگاه فردوسی مشهد به همراه خانواده‌های آنها با استفاده از موقعیت‌های دوگانه (سناریوهای زندگی واقعی) نسبت به جمع‌آوری و تفسیر گفتارها و نگرش‌های متفاوت آنان نسبت به نقش-های جنسیتی زنان و مردان استفاده کردند. از روش نمونه‌گیری در دسترس استفاده و تعداد نمونه بر اساس اشباع نظری مقوله‌ها مشخص شد. به منظور تحلیل داده‌ها از روش تحلیل الگو استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که تبعیض‌های قانونی، فرهنگی و رویه‌ای همراه با کلیشه‌های جنسیتی به نابرابری در استخدام و ارتقای زنان انجامیده است. به عنوان مثال اولویت دادن به نقش‌های مادری و خانگی نسبت به مشاغل حرفه‌ای زنان، انتظارات زیاد از دختران برای مراقبت از والدین، حمایت مالی خانواده از پسران و تلقی درآمد زنان به عنوان درآمد مکمل، دسترسی زنان به مناصب دانشگاهی و عرصه‌های سیاسی و منابع اقتصادی را محدود کرده است. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: مطالعه نشان داد که باورها و نگرش‌های مردم، به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند انتخابات و تصمیم‌گیری‌های مهم تأثیری بیش از قانون دارند. از این روی نهادها می‌توانند از طریق فرهنگ‌سازی به تغییر و تعدیل باورها و کلیشه‌های جنسیتی و کاهش تبعیض‌ها در جامعه کمک کنند. اصلاحات آموزشی باید به همراه تغییرات اجتماعی وسیع‌تر صورت گیرد تا بتواند مشارکت و عاملیت زنان را در تمامی بخش‌ها افزایش دهد. بنابراین، توصیه-های سیاستی می‌توانند شامل اجرای قوانین ضدتبعیض، ترویج رویه‌های حساس به جنسیت در محیط کار، حمایت از پیشرفت شغلی زنان و تشویق به برعهده گرفتن مشترک مسئولیت‌های خانوادگی توسط مرد و زن باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوب شهودی ساخت–سنجش–یادگیری برای طراحی و توسعه ابزارهای هوش‌مصنوعی مولد سفارشی بعنوان محصول فناورانه استارتاپی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734064.html</link>
      <description>ظهور هوش مصنوعی مولد و مدل‌های زبانی بزرگ، توسعه افزونه‌های مبتنی بر چت‌جی‌پی‌تی را به شاهراه نوآوری نرم‌افزار بدل کرده است؛ بااین‌حال، بر اثر تغییرات داده، به‌روزرسانی‌ مداوم مدل مبنا و پیچیدگی‌های موجود در دریافت و اعمال بازخورد کاربران، روند طراحی و توسعه نرم‌افزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی مولد، با قالب‌های خطی یا حتی چابک کلاسیک سازگار نیست. فقدان فرایندی که آزمون مکرر و سریع پرامپت (اعلان)، ارزیابی شهودی و نگه‌داشت مداوم را در یک حلقه واحد گرد آورد، شکاف عملیاتی آشکاری پدید آورده است. رویکردهای سنتی آبشاری و حتی اسکرام، بر بینش کاربر اولیه و الزامات ثابت تکیه دارند؛ اما وقتی پرامپت‌ها جانشین مشخصات ساختارمند محصول می‌شوند، مدل‌های موجود پاسخ‌گو نیستند و روش‌های موجود طراحی و توسعه محصول باعث می‌شود که تیم‌ها یا ناچار به عرضه شتاب‌زده شوند یا در چرخه تغییرات بی‌پایان به دام بیفتند. این پژوهش، برای پرکردن این شکاف، فرایندی غیرخطی و انعطاف‌پذیر را پیشنهاد می‌کند که طراحی و توسعه افزونه‌های چت‌جی‌پی‌تی را هدایت کرده و نظریه مهندسی نرم‌افزار را به مطالبات عینی سامانه‌های هوش‌مصنوعی‌مولد پیوند می‌زند.
روش‌شناسی: مطالعه با طرح کیفی و تحلیل محتوای استقرایی انجام شد. دوازده متخصص هوش‌مصنوعی، طراحی محصول و مهندسی نرم‌افزار در مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته ۴۰ تا ۸۰ دقیقه‌ای شرکت کردند. مصاحبه‌ها توسط دو محقق کدگذاری شد و مقایسه میان‌کدگذاران پایایی را تضمین کرد؛ شاخص کاپا ۰٫81، قابلیت اعتماد را تأیید نمود. راهنمای مصاحبه محورهایی چون شناسایی نیاز، توسعه مفهوم، ارزیابی کیفیت، ادغام با عامل‌های بیرونی، تفاوت‌های فرایندی و ملاحظات امنیتی را پوشش می‌داد. کدگذاری در چارچوب مرحله–دروازه انجام شد و سپس طی چند دور پالایش نظری تا اشباع مفهومی پیش رفت. فرایند کدگذاری در ان‌ویوو صورت گرفت و اختلاف‌های باقی‌مانده با بحث رفع شد.
یافته‌ها: از تحلیل مصاحبه‌ها، چرخه شهودی ساخت-سنجش-یادگیری احصا شد: ۱) ساخت هدایت‌شده با چشم‌انداز، ۲) طراحی آزمون درون‌تیمی، ۳) ارزیابی شهودی به‌جای بازخورد بیرونی اولیه، ۴) حلقه یادگیری مرکب شهودی، کیفی و کمّی، ۵) تصمیم‌گیری شهودی برای تصمیم به اصلاح یا ادامه، ۶) دریافت بازخورد نوآوران پس از دستیابی به کمینه‌محصول مانا، و ۷) نهایی‌سازی توأم با نگه‌داشت پیوسته عملیات‌مدل‌زبانی‌بزرگ. این چرخه، برخلاف چرخه کلاسیک ساخت-سنجش-یادگیری، از چشم‌انداز آغاز می‌کند، نه فرضیه ابطال‌پذیر، و تا هنگامی که نمونه‌ای قابل‌ استفاده پدید نیاید، شهود توسعه‌دهنده را معیار اصیلی برای ارزیابی در نظر می‌گیرد.
نتیجه‌گیری: این مقاله با بسط مفهوم استارتاپ ناب در بستر هوش مصنوعی مولد، گامی عملی برای آموزش و ترویج کارآفرینی فناورانه ارائه می‌دهد. چرخه شهودی ساخت-سنجش-یادگیری نشان می‌دهد که موفقیت در طراحی افزونه‌های چت‌جی‌پی‌تی به ترکیب درست قضاوت شهودی توسعه‌دهنده با بازخورد مداوم وابسته است. این مدل با ادغام داوری انسانی، ابزارهای ارزیابی چندمعیاره و نگه‌داری مداومِ مدل، فاصله میان نظریه‌های چابک و واقعیت‌های پیچیده فناوری نوظهور هوش مصنوعی مولد را می‌کاهد. دستاورد نهایی مدل، ایجاد پیوندی روشن بین نظریه و واقعیت است؛ پیوندی که به کارآفرینان کمک می‌کند ایده‌های خود را با منابع محدود، به محصولات واقعی مبتنی بر هوش‌مصنوعی مولد تبدیل کنند. چارچوب پیشنهادی می‌تواند به‌عنوان راهنمایی کاربردی برای توسعه‌دهندگان، پژوهشگران، سیاست‌گذاران و مدرسان کسب‌وکار به کار رود تا فرایند نوآوری در این حوزه ساده‌تر، سریع‌تر و با ریسک کمتر پیش برود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کیفی موانع توسعه کسب‌وکارهای دیجیتال زنان روستایی در استان گلستان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734122.html</link>
      <description>مقدمه: تحول دیجیتال در جوامع روستایی به‌عنوان یکی از محرک‌های نوین توسعه، ظرفیت‌های گسترده‌ای برای رشد اقتصادی در روستاها فراهم کرده است. زنان روستایی با وجود توانمندی‌های قابل‌توجه در تولیدات بومی و فعالیت‌های اقتصادی، در بهره‌برداری مؤثر از فناوری‌های نوین و راه‌اندازی کسب‌وکارهای دیجیتال با چالش‌هایی مواجه‌اند. پژوهش حاضر با تمرکز بر استان گلستان، با هدف شناسایی عوامل محدودکننده در مسیر توسعه کسب‌وکارهای دیجیتال در میان زنان روستایی انجام شده است. اهمیت این تحقیق در آن است که با واکاوی موانع موجود، بستری برای طراحی راهکارهای عملیاتی در جهت توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی زنان فراهم می‌سازد. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر ماهیتی کیفی و اکتشافی دارد. جامعه آماری این تحقیق شامل زنان روستایی با تجربه فعالیت‌های اقتصادی مبتنی بر فضای دیجیتال است. حجم نمونه این پژوهش ۶۰ نفر بوده که به‌صورت هدفمند و با استفاده از معیارهای تخصصی مرتبط با اهداف تحقیق انتخاب شدند. اطلاعات از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساخت‌یافته و حضوری با میانگین زمان ۴۵ دقیقه انجام شد. اشباع نظری زمانی حاصل شد که دیگر مضامین جدیدی از مصاحبه‌ها استخراج نشد و داده‌ها به‌صورت تکراری ظاهر گردید. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل مضمون و طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. در مرحله اول مفاهیم اولیه استخراج گردید، در مرحله دوم دسته‌بندی مفهومی صورت گرفت و در مرحله سوم مضامین کلیدی برجسته شدند. برای هر مضمون، فراوانی و درصد فراوانی با استفاده از نرم‌افزار SPSS27  محاسبه شد و بر اساس آن، کدهای محوری و کلان اولویت‌بندی گردیدند. نتایج نهایی در قالب الگوی تحلیلی منسجم ارائه گردید. 
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که پنج مانع اصلی شامل «فقدان سیاست‌های حمایتی»، «فقدان آموزش‌های فنی و مهارتی»، «نگاه سنتی به نقش زن»، «فقدان مدل مالی مناسب» و «کمبود تجهیزات دیجیتال» با فراوانی بیش از ۷۰ درصد، بیشترین تأثیر را در محدودسازی توسعه کسب‌وکارهای دیجیتال زنان روستایی داشته‌اند. در مقابل، مضامینی با فراوانی کمتر از ۴۰ درصد مانند «نگرانی از افشای اطلاعات شخصی» و «نبود شبکه‌سازی» در اولویت پایین‌تری قرار دارند. تحلیل ابعاد چهارگانه نشان داد که در بُعد فناورانه، «فقدان آموزش‌های فنی» با ۷۵ درصد، در بُعد اقتصادی «فقدان مدل مالی» با 3/73 درصد، در سطح نهادی «فقدان سیاست‌های حمایتی» با 80 درصد و در بُعد فرهنگی «نگاه سنتی به نقش زن» با 3/78 درصد، مهم‌ترین موانع هستند. نتایج نشان داد، بُعد فرهنگی، خانوادگی و روانی در پذیرش و تداوم فعالیت دیجیتال با سهم 49/26، بیشترین تأثیر را در محدودسازی مشارکت زنان در فضای دیجیتال دارد. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج این پژوهش نشان داد، موانع فرهنگی و خانوادگی بیشترین سهم را در محدودسازی مشارکت زنان داشته و بر نقش نگرش‌های سنتی و تعارض‌های اجتماعی تأکید دارد. چالش‌های اقتصادی و نهادی نیز با فقدان منابع مالی، نبود سیاست‌های حمایتی و ضعف زیرساخت‌های قانونی، پایداری کسب‌وکارها را تهدید می‌کنند. موانع فناورانه با سهم کمتر، نقش تسهیل‌گر یا بازدارنده در بهره‌برداری از ظرفیت‌های دیجیتال ایفا می‌کنند. بر اساس این تحلیل، چهار راهکار عملی شامل اصلاح نگرش‌های فرهنگی، تأمین مالی خرد، ایجاد نهادهای پشتیبان و طراحی پلتفرم‌های آموزشی بومی‌شده پیشنهاد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهبردهای آینده‌نگارانه توسعه کارآفرینی در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر (براساس تحلیل لایه‌ای علت‌ها)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734123.html</link>
      <description>مقدمه: انرژی‌های تجدیدپذیر از مهم‌ترین عوامل تحقق توسعه پایدار اقتصادی و زیست‌محیطی به‌شمار می‌آیند، زیرا ضمن تنوع‌بخشی به سبد انرژی و تضمین امنیت انرژی، با محیط‌زیست سازگار بوده و نقش مؤثری در ارتقای سلامت عمومی و گسترش اشتغال دارند. ایران به عنوان کشوری برخوردار از ظرفیت‌های فراوان در این حوزه و همچنین نرخ بالای بیکاری، می‌تواند از این فرصت در راستای ایجاد اشتغال پایدار بهره گیرد؛ لذا مسئله‌ مطرح شده در این پژوهش، چگونگی شناسایی و تحلیل عوامل علّی مؤثر بر توسعه کارآفرینی در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر است. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از لحاظ نوع هدف کاربردی و بر اساس ماهیت در گروه پژوهش‌های کیفی است. داده‌های مورد نیاز از طریق پویش محیطی و با نمونه‌گیری هدفمند جمع‌آوری شد و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. پویش محیطی در سه لایه انجام شد: پویش اسنادی، پویش رویدادها، پویش خبرگی. سپس به منظور شناسایی پیشران‌ها از تحلیل محتوای کیفی استفاده شد که در مجموع  167 متغیر کلیدی و 16 پیشران در قالب تکنیک STEEP- V دسته‌بندی گردید. برای تجزیه و تحلیل پیشران‌ها و پاسخگویی به سوال پژوهش نیز، از روش تحلیل لایه‌ای علت‌ها بهره گرفته شد.
یافته‌ها: براساس روش تحلیل لایه‌ای علت‌ها، چهار مرحله اصلی اسطوره - استعاره، گفتمان- جهان بینی، نظام‌های اجتماعی و سطح لیتانی به دست آمد. در سطح اسطوره – استعاره تحولات آینده، طراحی چشم‌انداز و فرهنگ جامعه نسبت به حفظ محیط‌زیست و تولید، در لایه بعدی گفتمان – جهان بینی به ساختار سیاستی و  شیوه مدیریت، در لایه نظام‌های اجتماعی به بازنگری و اصلاح قوانین و ثبات آن، عوامل زیرساختی، عوامل جمعیت‌شناختی، آموزش، رشد سریع فناوری، دسترسی به بازار فناوری و تحقیق و توسعه و در نهایت در سطح لیتانی به هزینه‌های راه‌اندازی، عوامل حمایتی، مزیت‌سازی رقابتی و توجه به ظرفیت‌های منطقه اشاره شد.
نتیجه‌گیری/دستاوردها: تحقق توسعه کارآفرینی در حوزه انرژیی‌های تجدیدپذیر، مستلزم تحول در باورها و ذهنیت‌های ذینفعان و پشتیبانی سیاستی و فرهنگی است. بدین منظور، سیاست‌ها باید معطوف به پرورش اندیشه نو، مشارکت جمعی و تسهیل زیرساختی باشد تا فضای مناسبی برای نوآوری و سرمایه‌گذاری در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر فراهم گردد. دستاورد کلیدی این مطالعه، ارائه یک نقشه راه جامع و مبتنی بر زمان‌بندی است که راهبردهای عملیاتی را برای چهار لایه مختلف -از تغییر بنیادین باورها و گفتمان‌های حاکم تا اصلاح قوانین و کاهش موانع مالی- طراحی کرده است. این چارچوب، مسیری نظام مند برای سیاست‌گذاران و کارآفرینان جهت تسریع در گذار به سمت اقتصاد سبز و تحقق چشم‌انداز انرژی پاک در ایران فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش پایداری معماری بومی در توسعه زیست‌بوم‌ کسب‌وکارهای نوپا روستایی: مطالعه موردی استان گلستان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734145.html</link>
      <description>مقدمه: در سال‌های اخیر، توسعه پایدار روستایی به‌عنوان یکی از اولویت‌های راهبردی در سیاست‌گذاری‌های ملی و منطقه‌ای مطرح شده است. در این میان، کسب‌وکارهای نوپا به‌عنوان محرک اصلی اقتصاد محلی، نقش مهمی در ایجاد اشتغال، افزایش درآمد خانوارها و جلوگیری از مهاجرت روستاییان ایفا می‌کنند. با این حال، یکی از چالش‌های اساسی در مسیر رشد این کسب‌وکارها، فقدان زیرساخت‌های کالبدی و فضایی متناسب با نیازهای بومی و ظرفیت‌های محلی است. معماری بومی پایدار، به‌عنوان بازتابی از فرهنگ، اقلیم و اقتصاد منطقه‌ای، می‌تواند بستری مناسب برای شکل‌گیری و پایداری فعالیت‌های اقتصادی خرد فراهم آورد. این پژوهش با تمرکز بر نقش پایداری معماری بومی در توسعه کسب‌وکارهای نوپا در بافت‌های روستایی در استان گلستان انجام شده و تلاش دارد الگویی مفهومی برای بهره‌برداری از ظرفیت‌های کالبدی در راستای توانمندسازی اقتصادی جوامع روستایی ارائه دهد. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی بوده که با روش پیمایشی و در چارچوب رویکرد آمیخته (کیفی- کمی) انجام شده است. جامعه آماری آن شامل ساکنان و صاحبان کسب‌وکارهای نوپا در سه روستای ماهیان کتول، وسیع‌سر و ریگ‌چشمه در شهرستان علی‌آباد استان گلستان است که از میان آن‌ها ۱۵۰ نفر به‌صورت تصادفی به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار سنجش شامل پرسشنامه محقق‌ساخته بود. برای سنجش گویه‌ها از طیف پنج‌گزینه‌ای لیکرت استفاده شد. اعتبار ابزار از طریق روایی محتوایی و صوری با نظر خبرگان، و روایی همگرا با میانگین واریانس استخراج‌شده (AVE) بررسی شد. همچنین، روایی افتراقی با معیار فورنل- لارکر و پایایی ابزار با ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی (CR) تأیید گردید. در سطح توصیفی از نرم‌افزار SPSS27 برای استخراج شاخص‌های آماری استفاده گردید و در سطح استنباطی، مدل‌سازی معادلات ساختاری از طریق نرم‌افزار Smrat PLS3  صورت گرفت.
یافته‌ها: تحلیل روابط مدل ساختاری نشان داد که پایدار معماری بومی با ضریب 841/0 تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر توسعه کسب‌وکارهای نوپا در بافت‌های روستایی دارد. در میان مؤلفه‌ها، «سازگاری با اقتصاد محلی و معیشت روستایی» با ضریب 733/0، بیشترین اثر مثبت و معنی‌داری را بر توسعه کسب‌وکارهای نوپا در بافت‌های روستایی دارد. همچنین، مؤلفه‌های «همسویی اقلیمی و زیست‌محیطی» و «ایمنی سازه‌ای با بهره‌گیری از مصالح بومی» نیز با ضرایب بالا، نقش مهمی در افزایش تاب‌آوری اقتصادی و بهینه‌سازی منابع ایفا کرده‌اند. در مدل نهایی، مؤلفه‌های «سازگاری با اقتصاد محلی» و «بهبود تجربه گردشگر و خریدار» بیشترین بار عاملی را به خود اختصاص داده‌اند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: بر اساس نتایج به دست آمده، معماری بومی پایدار می‌تواند به‌عنوان یک چارچوب توسعه‌محور در خدمت توانمندسازی اقتصادی، حفظ هویت فرهنگی و ارتقاء سرمایه اجتماعی جوامع روستایی و همچنین توسعه و رشد کسب‌وکارهای نوپا در جهت تنوع‌سازی اقتصادی در روستاها قرار گیرد. نتایج این مطالعه بیش از همه برای سیاست‌گذاران حوزه توسعه روستایی، نهادهای برنامه‌ریزی فضایی و اقتصادی، و سازمان‌های فعال در زمینه حفاظت میراث فرهنگی کاربرد دارد. این گروه‌ها می‌توانند با بهره‌گیری از اصول پایداری در معماری بومی، آن را به‌عنوان ابزاری راهبردی در سیاست‌گذاری‌های فضایی، اقتصادی و اجتماعی مورد توجه قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل موثر بر پذیرش تحول اقتصاد دیجیتال در میان کارآفرینان برتر ایران</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734148.html</link>
      <description>مقدمه: پذیرش تحول اقتصاد دیجیتال به‌عنوان پیش‌شرطی بنیادین و غیرقابل‌انکار، برای دستیابی به توسعة پایدار، رقابت‌پذیری و نوآوری پیشرفته در اکوسیستم‌های اقتصادی مبتنی بر فناوری، تبدیل شده است. در این میان، کارآفرینان به‌عنوان پیشگامان عرصة تحول، محور اصلی پیشبرد این گذار در اکوسیستم اقتصادی محسوب می‌شوند. در بستر اقتصادی خاص ایران که با چالش‌هایی چون ساختارهای سنتی، شکاف فناوری و نیاز به اشتغال پایدار مواجه است، می‌توان گفت پذیرش اقتصاد دیجیتال یک الزام و نه یک انتخاب است. براین‌اساس، هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر پذیرش تحول اقتصاد دیجیتال در میان کارآفرینان برتر ایران است، به‌ویژه با تأکید بر ابعاد فنی، سازمانی، محیطی و استراتژیک که می‌توانند مسیر دیجیتالی‌سازی اقتصاد را هموار سازند. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، آمیخته (کیفی - کمی) با رویکرد اکتشافی می‌باشد. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق تحلیل محتوای منابع کتابخانه‌ای و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با کارآفرین برتر ایران گردآوری شد. برای انتخاب مشارکت‌کنندگان از روش گلوله‌برفی استفاده شد. مصاحبه‌ها با ۲۵ نفر به اشباع نظری رسید و برای افزایش غنای داده‌ها تا ۳۸ نفر ادامه یافت. برای ارزیابی پایایی یافته‌ها از ضریب کاپا (۷/۰) استفاده شده است که نشان از پایایی قابل‌قبول دارد. برای سنجش روایی از روش بازنگری توسط خبرگان این حوزه بهره گرفته شد. داده‌های کیفی با استفاده از روش تحلیل محتوای موضوعی کدگذاری و دسته‌بندی شدند. در مرحلة کمی، پرسش‌نامه‌ای مبتنی بر یافته‌های کیفی و در چهار دسته‌بندی فنی، سازمانی، محیطی و استراتژیک طراحی گردید. در بخش کمی ۲۵۸ نفر از کارآفرینان، اساتید دانشگاه و خبرگان حوزه مشارکت داشتند که روایی آن توسط خبرگان تأیید و پس از اجرای آزمون پایلوت (10n=) اصلاح و نهایی شد. پرسش‌نامه محقق ساخته کمی با مقیاس پنج‌درجه‌ای لیکرت جمع‌آوری و از آزمون پایایی آلفای کرونباخ و تحلیل عاملی اکتشافی در نرم‌افزار SPSS استفاده شد. سپس تحلیل عاملی تأییدی و مدل‌سازی معادلات ساختاری با نرم‌افزار SmartPLS انجام شد.
یافته‌ها: پژوهش حاضر هشت عامل مؤثر بر پذیرش تحول اقتصاد دیجیتال را شناسایی نمود. بر اساس نتایج، اعتماد به فناوری‌های نوین با ضریب بار عاملی (۹۳۶/۰) و ضریب مسی) ۴۱/0(β= ، توانایی مدیریت داده‌ها با بار عاملی (۹۱۰ /۰) و ضریب مسیر (۳۹/0(β= ، انعطاف‌پذیری سازمانی با بار عاملی (۸۶۶/۰) و ضریب مسیر) ۳۵/۰ (β= به‌عنوان عوامل تأثیرگذار اصلی شناسایی شدند. سایر عوامل شامل آگاهی از فرصت‌های دیجیتال، تغییر و تطبیق، پذیرش ریسک، نوآوری فرایندی و تعامل با ذی‌نفعان بودند. این هشت عامل در مجموع ۲۵/۶۴% از واریانس پذیرش تحول دیجیتال را تبیین کردند.
 نتیجه‌گیری/ دستاوردها: یافته‌ها نشان می‌دهند موفقیت در پذیرش اقتصاد دیجیتال مستلزم رویکردی کلی‌نگر به ابعاد فنی، سازمانی، محیطی و رفتاری است. این پژوهش با تبیین الزامات تحول دیجیتال، بینش‌های راهبردی و عملیاتی برای سیاست‌گذاران، کارآفرینان و نهادهای آموزشی ارائه می‌دهد. نتایج بر ضرورت ایجاد اکوسیستم نوآوری، تقویت تعامل ذی‌نفعان، توسعه زیرساخت‌ها و طراحی برنامه‌های حمایتی تأکید دارند تا تطبیق‌پذیری کارآفرینان افزایش‌یافته و مسیر گذار به اقتصاد دیجیتال تسهیل گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر اشتراک دانش بر رفتار نوآورانه کارکنان: نقش تعدیل‌گر سرمایه اجتماعی و اشتراک‌گذاری خطا (مورد مطالعه: نیروگاه طوس)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734171.html</link>
      <description>مقدمه: امروزه در اقتصادهای مبتنی بر دانش که با سرعتی چشمگیر در حال تحول‌اند، نوآوری به عنوان عامل اصلی رشد، رقابت‌پذیری و پایداری بلندمدت سازمان‌ها شناخته می‌شود. در جهان پرتلاطم امروزی که فناوری و دانش محور اصلی پیشرفت هستند، سازمان‌ها برای حفظ موقعیت خود در بازار و افزایش بهره‌وری، ناچار به نوآوری‌های مستمر می‌باشند. با جایگزین شدن تدریجی سرمایه فکری به جای دارایی‌های فیزیکی به عنوان منبع اصلی خلق ارزش، تأکید بر رفتار نوآورانه در میان کارکنان تبدیل به یکی از اهداف راهبردی مهم سازمان‌ها شده است. در این میان، اشتراک‌گذاری دانش به عنوان یکی از راهکارهای کلیدی، نقش اساسی در تسهیل یادگیری جمعی، حل مسائل پیچیده و گسترش و اشاعه ایده‌های نوآورانه ایفا می‌کند. با وجود این، اثربخشی چنین فرایندی می‌تواند به طور قابل توجهی تحت تأثیر عوامل محیطی و سازمانی مختلفی قرار گیرد که از مهم‌ترین آنها می‌توان به سرمایه اجتماعی و پذیرش سازمانی اشتراک‌گذاری خطاها اشاره کرد. این دو عامل، با افزایش اعتماد میان اعضای سازمان، ترویج شفافیت و ایجاد زمینه لازم برای بهبود مستمر، به شکل قابل توجهی فرآیند نوآوری را تقویت می‌کنند. بر این اساس، پژوهش حاضر به دنبال بررسی تأثیر اشتراک‌گذاری دانش بر رفتار نوآورانه کارکنان است و در این راستا، نقش تعدیل‌گر سرمایه اجتماعی و اشتراک‌گذاری خطاها را نیز در این رابطه مورد ارزیابی قرار می‌دهد. این مطالعه با هدف دستیابی به درک دقیق‌تر از عوامل مؤثر در افزایش نوآوری در سطح کارکنان و بهبود فرایندهای سازمانی صورت گرفته است.
روش‌شناسی: روش‌شناسی تحقیق از نوع توصیفی-همبستگی و با رویکرد پیمایشی است. جهت آزمون مدل مفهومی و تحلیل روابط فرضی، از مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق شامل ۷۰۰ نفر از کارکنان نیروگاه برق طوس مشهد بوده است که ۱۷۲ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب گردیده‌اند. جمع‌آوری داده‌ها با کمک پرسشنامه‌های استاندارد و معتبر انجام شده و داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای آماری SPSS و AMOS تحلیل شده‌اند.
یافته‌ها: یافته‌های تحقیق نشان داد که اشتراک‌گذاری دانش تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار نوآورانه کارکنان دارد. علاوه بر این، سرمایه اجتماعی و اشتراک‌گذاری خطاها نقش تعدیل‌گر داشته و به شکل معناداری این رابطه را تقویت کردند؛ به گونه‌ای که ظرفیت سازمان برای تولید، پذیرش و اجرای ایده‌های نو، افزایش یافته است. این امر نشان‌دهنده اهمیت ایجاد فرهنگ سازمانی است که تبادل آزاد دانش را تشویق کرده، روابط بین‌فردی را تقویت می‌کند و یادگیری از خطاها را به عنوان بخشی از فرایند بهبود مستمر می‌پذیرد.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج این تحقیق بر اهمیت ایجاد فرهنگ سازمانی مبتنی بر تبادل آزاد دانش، روابط قوی میان افراد و یادگیری از خطاها تأکید دارند. این نوع فرهنگ می‌تواند به رشد محرک‌های نوآوری و افزایش انعطاف‌پذیری سازمان‌ها در محیط‌های پویا و رقابتی کمک کند. پژوهش حاضر، راهکارها و بینش‌های ارزنده‌ای برای مدیران و سیاست‌گذاران فراهم می‌آورد تا از طریق سرمایه‌گذاری راهبردی در حوزه دانش و توسعه بسترهای فرهنگی، زمینه پیشرفت نوآوری سازمانی را فراهم سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل اکوسیستم کارآفرینی دیجیتال در گردشگری سلامت استان ایلام: رویکرد مبتنی بر ثبت داده‌های بالینی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734209.html</link>
      <description>مقدمه: استان ایلام با بیش از ۴۳۰ کیلومتر مرز مشترک با عراق و میزبانی از گذرگاه راهبردی مهران – که سالانه میلیون‌ها زائر و مسافر از آن عبور می‌کنند – در موقعیت ژئوپلیتیک منحصربه‌فردی قرار دارد. قرابت‌های فرهنگی، زبانی و مذهبی با استان‌های هم‌مرز عراق این استان را به دروازه‌ای طبیعی برای جذب گردشگران سلامت از بازار چندمیلیارد دلاری عراق تبدیل کرده است. با این حال، شواهد نشان می‌دهد که سهم ایلام از این بازار پرسود ناچیز است. چالش بنیادین نه در کمبود تجهیزات پزشکی یا نیروی متخصص، بلکه در سیطره شبکه‌های دلالی غیررسمی، عدم شفافیت قیمت، کمیسیون‌های نامتعارف و فرآیندهای جذب و نگهداری بیمار است که منجر به افزایش هزینه نهایی درمان، کاهش کیفیت خدمات، خدشه‌دار شدن اعتماد بیماران خارجی و بالا رفتن ریسک عدم مراجعه یا کنسلی نوبت‌ها می‌شود. هدف این پژوهش، گذار از مدل سنتی و غیرشفاف فعلی به یک اکوسیستم دیجیتال داده‌محور است که عدم تقارن اطلاعاتی را کاهش دهد و اعتماد از دست رفته بیماران عراقی را احیا کند.
روش‌شناسی: این پژوهش با رویکرد علم طراحی انجام شده است. پس از مصاحبه با خبرگان و نیازسنجی میدانی، یک معماری نرم‌افزاری چهارلایه مبتنی بر معماری سرویس‌گرا   و میکروسرویس پیشنهاد گردید. این معماری شامل لایه دسترسی و تجربه کاربری چندکاناله (اپلیکیشن موبایل دوزبانه، پورتال پزشکان و داشبورد حاکمیت)، لایه دروازه  و امنیت، لایه خدمات محور کسب‌وکار (با موتور تطبیق هوشمند، مدیریت لجستیک یکپارچه و مکانیزم مالی امانی) و لایه زیرساخت و استقرار است. هسته مرکزی مدل، سامانه رجیستری داده‌های بالینی  مبتنی بر استاندارد HL7 FHIR است که قابلیت تبادل‌پذیری  با سایر مراکز درمانی را تضمین می‌کند. یرای اعتبارسنجی مدل پیشنهادی (Ilam-HTR) و ارزیابی امکان‌سنجی پذیرش آن، مطالعه پیمایشی توصیفی-تحلیلی بر روی ۱۴۲ گردشگر سلامت عراقی اجرا شد. نمونه‌گیری به روش در دسترس، ابزار پرسشنامه استاندارد با ۱۰ پرسش ساختارمند (روایی محتوایی تأییدشده توسط سه خبره)، و تحلیل داده‌ها با آمار توصیفی انجام گردید.
یافته‌ها: مدل پیشنهادی (Ilam-HTR) با بهره‌گیری از الگوریتم‌های هوش مصنوعی، نوآوری‌های کلیدی ارائه می‌دهد: ۱) سیستم توصیه‌گر ترکیبی که با تحلیل تطابق بالینی، شاخص زبان، امتیاز شهرت و در دسترس بودن، پزشک مناسب را با دقت 84/5 درصد پیشنهاد می‌کند و ۲) ماژول پیش‌بینی عدم مراجعه با الگوریتم XGBoost که ریسک کنسلی نوبت‌ها را تخمین می‌زند. نتایج شبیه‌سازی نشان می‌دهد که سکو در بار ترافیک بالا زمان پاسخ زیر ۲۰۰ میلی‌ثانیه حفظ می‌کند که برای شرایط پیک سفر مانند اربعین حیاتی است. تحلیل داده‌های میدانی نیز پارادوکس اعتماد دیجیتال را آشکار ساخت: ۹۰ درصد بیماران تمایل شدید به استفاده از اپلیکیشن رسمی به جای دلالان ابراز کردند، اما تنها ۳۹ درصد آمادگی پرداخت آنلاین بیعانه داشتند که عمدتاً ناشی از ناامنی فرآیند مالی و فقدان زیرساخت بانکی مشترک است.
نتیجه‌گیری/دستاوردها: توسعه زیرساخت نرم‌افزاری هوشمند با معماری نوین پیشنهادی، پیش‌شرط حذف عدم تقارن اطلاعاتی و احیای اعتماد از دست رفته بیماران عراقی است. این پژوهش پیشنهاد می‌کند که سیاست‌گذاران استانی با ایجاد یک «سندباکس رگولاتوری » در منطقه آزاد مهران، زمینه فعالیت استارتاپ‌های حوزه سلامت  را فراهم آورند تا زنجیره ارزش گردشگری سلامت تکمیل گردد و ظرفیت درآمد ارزی استان به طور چشمگیری افزایش یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل استراتژیک عوامل موفقیت شتاب دهنده های نوآوری (مورد مطالعه: پارک علم و فناوری پردیس)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734211.html</link>
      <description>مقدمه: امــروزه، اقتصــاد بسیاری ازکشــورهای پیشرفته و نیزدرحال توسعه بــرمحــور کســب وکارهای کوچــک ومتوســط و درحقیقت کارآفرینان موفق اسـتوار اسـت. همچنین ایــن شــرکت‌ها وکارآفرینان آنهاســهم بسیار زیادی درتوســعه صنایــع وایجــاد اشــتغال برعهده دارنــد. بنابراین، استارت‌آپ‌های نوآوری درموفقیت بسیاری ازصنایع و کشورها نقش کلیدی برعهده دارند. درهمین راستا، شتابدهنده‌ها بعنوان گروهی ازشرکت‌های استارت‌آپی، برنامه‌های توسعه‌ای برای استارت‌آپ‌های بافناوری پیشرفته ارائه می‌کنند تامحصولات وخدمات خود راتوسعه دهند و ازطریق ارائه مشاوره، شبکه‌سازی، خدمات مدیریت، دانش وتخصص حرفه‌ای، دسترسی به منابع ذینفعان وفضای اداری، زمینه بقا ورشد استارت‌آپ‌ها رافراهم کنند. باتوجه به نقش حیاتی شتاب‌دهنده‌ها درموفقیت کسب و کارهای نوپا، هدف پژوهش حاضر تحلیل استراتژیک عوامل موفقیت شتاب-دهنده‌های نوآوری درپارک علم وفناوری پردیس است.
روش‌شناسی: این پژوهش ازنظر هدف کاربردی و ازنظر نحوه گردآوری داده‌ها توصیفی- پیمایشی است. همچنین ازرویکرد ترکیبی (کیفی تحلیل مضمون وکمی روش آزمایش وارزیابی تصمیم‌گیری فازی همراه بافرایند تحلیل شبکه) استفاده شد. جامعه آماری پژوهش مدیران وکارشناسان شتاب‌دهنده‌های نوآوری پارک علم وفناوری پردیس است. تعداد 13 نفر ازاین افراد به عنوان خبرگان مورد مطالعه در دو فاز کیفی وکمی انتخاب شد. روش انتخاب این افراد بصورت گلوله‌برفی بود. ابزار گردآوری داده‌ها درفاز کیفی مصاحبه و درفاز کمی پرسشنامه مقایسه زوجی بود. روایی دراین پژوهش مبتنی برروایی صوری وپایایی با استفاده از روش درصد توافق بین دوکدگذار بدست آمد.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد عوامل موفقیت شتاب‌دهنده‌های نوآوری شامل عوامل استراتژیک (شبکه‌سازی، برنامه منسجم وجهت‌گیری اقدام‌محور)؛ عوامل مرتبط بابازار (شناخت بازار ومنبع مالی)؛ عوامل مرتبط بامحصول (نوع محصول وبرند قوی)؛ عوامل انسانی (سرمایه انسانی و مربی‌گری) وعوامل زمینه‌ای (اکوسیستم کارآمد، مکان‌یابی مناسب و زمینه فعالیت) می‌شود. یافته‌های روش آزمایش و ارزیابی تصمیم‌گیری فازی نشان داد به ترتیب برند قوی، اکوسیستم کارآمد، مکان‌یابی مناسب، منبع مالی، برنامه منسجم، و شبکه‌سازی تاثیرگذارترین و مربی‌گری، جهت‌گیری اقدام-محور، زمینه فعالیت، نوع محصول، شناخت بازار و سرمایه انسانی تاثیرپذیرترین مولفه‌های موفقیت شتاب‌دهنده‌های نوآوری هستند. یافته‌ها نشان داد عوامل زمینه‌ای و عوامل مرتبط با بازار تاثیرگذارترین و عوامل انسانی، عوامل استراتژیک، و عوامل مرتبط با محصول تاثیرپذیرترین ابعاد موفقیت شتاب-دهنده‌های نوآوری هستند. یافته‌های فرایند تحلیل شبکه نشان داد بیشترین وزن مولفه‌های موفقیت شتاب‌دهنده‌های نوآوری به ترتیب سرمایه انسانی (117/0)، شناخت بازار (110/0)، برند قوی (105/0)، منبع مالی (102/0)، نوع محصول (097/0)، مربی‌گری (092/0)، شبکه‌سازی (080/0)، جهت‌گیری اقدام‌محور (068/0)، زمینه فعالیت (064/0)، برنامه منسجم (062/0)، اکوسیستم کارآمد (061/0)، و مکان‌یابی مناسب (046/0) است. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج پژوهش نشان داد که موفقیت شتاب‌دهنده‌های نوآوری در پارک علم و فناوری پردیس، تابعی از پنج دسته عوامل زمینه‌‌ای، بازارمحور، انسانی، استراتژیک و محصول‌‌محور است. تحلیل روابط علی و وزنی مؤلفه‌ها با روش‌‌های آزمایش و ارزیابی تصمیم‌گیری فازی همراه با فرایند تحلیل شبکه نشان داد که مؤلفه‌‌هایی مانند سرمایه انسانی، شناخت بازار، برند قوی و منابع مالی بیشترین نقش را در موفقیت شتاب-دهنده‌‌ها ایفا می‌‌کنند. بنابراین، موفقیت شتاب‌دهنده‌ها نیازمند رویکردی چندبعدی، مبتنی بر طراحی اکوسیستم کارآمد، تربیت منتورهای حرفه‌ای، شناخت دقیق از بازار، و تدوین برنامه‌های شتابدهی منسجم است. دستاوردهای نظری پژوهش شامل ارائه چارچوب تحلیلی برای اولویت‌‌بندی عوامل موفقیت و دستاوردهای کاربردی آن شامل پیشنهادهایی برای طراحی سیاست‌‌های حمایتی، استانداردسازی عملکرد شتاب‌دهنده‌ها، و تقویت زیرساخت‌‌های نوآوری در ایران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>یادگیری بالندگی شغلی؛ از نظریه تا عمل</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734231.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به تغییرات بازار کار، بیکاری دانش‌آموختگان و انتظارات فراینده دولت‌ها و جامعه از دانشگاه‌ها برای پرورش دانشجویان آماده به‌کار؛ تجهیز دانش‌آموختگان به صلاحیت‌های لازم برای مدیریت مسیر شغلی و اشتغال‌پذیری، به شاخصی مهم در موفقیت آموزش عالی تبدیل شده است. در این بین، «یادگیری بالندگی شغلی» به عنوان یادگیری مرتبط با محتوا و فرآیند توسعه شغلی یا مدیریت شغل می‌تواند منجر به کسب توانمندی‌هایی برای توسعه و مدیریت مادام‌العمر شغلی در دانشجویان و مبنایی برای تصمیم‌گیری مؤثر در رابطه با گزینه‌های شغلی، توسعه حرفه‌ای و ساختن آینده شغلی در افراد شود. بنابراین و همچنین با توجه به ادبیات محدود مرتبط در کشور، نوشتار حاضر به این موضوع پرداخته است.
روش‌شناسی: این پژوهش مروری با هدف بررسی و تحلیل مفهوم یادگیری بالندگی شغلی به‌عنوان رویکردی برای توسعه و مدیریت مادام‌العمر شغلی انجام شد. با توجه به پرداخت کمتر به این موضوع در کشور، بیشتر از منابع و مطالعات معتبر بین‌المللی استفاده شد. در این راستا، به تعریف یادگیری بالندگی شغلی، روند تکاملی آن، ابعاد مختلف آن و مقایسه آن با مهمم‌ترین واژه نزدیک یعنی اشتغال‌پذیری پرداخته شد. پس از آن نیز با بررسی مدل داتس به‌عنوان یکی از مدل‌های مهم این حوزه به ابعاد عملیاتی این مفهوم پرداخته شد.
یافته‌ها: یادگیری بالندگی شغلی، از مفاهیم کلیدی حوزه اشتغال‌پذیری دانشجویان است که با توجه به برداشت‌های متفاوت از اشتغال‌پذیری می‌تواند به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های آن و یا به‌عنوان یک فرامهارت مورد توجه قرار گیرد. یادگیری بالندگی شغلی دو بعد پایداری و جهت‌دهی را به اشتغال‌پذیری دانشجویان اضافه می‌کند و باعث شود که اشتغال‌پذیری به‌عنوان فرآیندی مادم‌العمر در نظر گرفته شود. نظریه‌هایی مانند سرمایه انسانی، ساخت شغلی، شناختی اجتماعی شغلی و یادگیری تجربی می‌تواند به‌عنوان مبانی نظری یادگیری بالندگی شغلی در آموزش عالی مورد توجه قرار گیرد. رویکردهای مختلفی برای تلفیق یادگیری بالندگی شغلی در برنامه درسی وجود دارد و اجرای مؤثر آن می‌تواند با تکیه بر مدل داتس انجام گیرد. این روش‌ها شامل تقویت تامل و ارزیابی دانشجویان بر روی تجربه‌ها و یا مباحث درسی در راستای مسیر شغلی؛ تقویت خودآگاهی دانشجویان؛ شناخت بیشتر دنیای کار و تأثیر آن بر رشته تحصیلی و نقش‌های شغلی آینده؛ تقویت درک تأثیر عوامل گوناگون محیطی بر مسیر شغلی؛ تحقیق در خصوص گزینه‌های شغلی متناسب با شرایط فردی؛ توجه به فرآیندهای استخدام و مهارت‌های مورد توجه کارفرمایان؛ توسعه روش‌های جستجوی شغل، از جمله شبکه‌سازی، تهیه رزومه، مهارت‌های مصاحبه و ایجاد پروفایل‌های حرفه‌ای برخط و در نهایت نوشتن برنامه شغلی است. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: برای اجرای یادگیری بالندگی شغلی پیش از هر چیز نیاز به یک مدل مناسب هستیم. این مدل علاوه بر علمی و جامع بودن، باید برای ذی‌نفعان غیرمتخصص در حوزه آموزش و مشاوره شغلی مانند دانشجویان و آموزشگران قابل فهم باشد. این امر به‌شکل مناسبی در مدل داتس موجود است. علاوه بر این، ضمن در نظر گرفتن چالش‌های پیاده‌سازی یادگیری بالندگی شغلی در آموزش عالی و اتخاذ رویکرد مناسب برای تلفیق یادگیری بالندگی شغلی در برنامه درسی، باید به آموزش و توانمندسازی دست‌اندرکاران متصدی مراکز مرتبط با آموزش و یا مشاوره شغلی در دانشگاه‌ها؛ همچنین دانشجویان و استادان توجه لازم صورت پذیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی و رتبه‌بندی ابعاد عملکرد کارآفرینانه در استارتاپ‌های فناوری‌محور با بهره‌گیری از الگوریتم فراابتکاری مبتنی بر متن‌کاوی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_734337.html</link>
      <description>مقدمه: عملکرد رفتاری کارآفرینانه در ایران، به عنوان شاخصی کلیدی برای تبیین موفقیت استارتاپ‌های فناوری‌محور مطرح است؛ زیرا ترکیب ویژگی‌های شخصی کارآفرینان با رفتارهای تیمی و واکنش‌های عملیاتی کلید ایجاد مزیت رقابتی پایدار را تشکیل می‌دهد. توجه به این ابعاد رفتاری می‌تواند به درک بهتری از چرخه‌های رشد، جذب سرمایه‌گذاران و پایداری مدل‌های کسب‌وکار در فضای اقتصاد دیجیتال کشور منجر شود و چارچوبی برای اندازه‌گیری و بهبود کارایی تیمی و سرمایه‌گذاری فراهم آورد. هدف پژوهش حاضر در گام اول شناسایی ابعاد و مؤلفه‌های رفتار کارآفرینانه در استارتاپ‌های فناوری‌محور بوده و در گام دوم توسعه مدل کارآمدی برای ارائه رهنمود‌ها و قوانین بهینه رفتار کارآفرینانه بر اساس مولفه های بخش قبل می‌باشد.
روش‌شناسی: این پژوهش از رویکرد آمیخته کیفی-کمی پیروی می‌کند. در بخش کیفی، با به‌کارگیری ابزارهای کتاب‌سنجی و متن‌کاوی و همچنین نرم‌افزار رپیدماینر و اکسل، بازه زمانی 2013 تا 2023 و مجموعه‌ای متشکل از 1200 مقاله بررسی ادبیات سیستماتیک را هدف قرار می‌دهد، سپس ابعاد و مؤلفه‌های سازنده عملکرد کارآفرینانه خوشه‌بندی و معرفی می‌شوند. در بخش کمی از الگوریتم فراابتکاری ژنتیک با استفاده از نرم افزار متلب استفاده شد که از بهترین و مؤثرترین الگوریتم‌های بهینه‌سازی برای یافتن بهترین زیرمجموعه از یک مجموعه رشته یا گراف است.
یافته‌ها: یافته‌ها در دو بخش مجزا بدین صورت بوده که ابتدا در بخش کیفی، 143رکورد مورد بررسی و تحلیل واقع گردید؛ سپس با رویکرد متن کاوی 7 خوشه اصلی: قدرت رقابتی و پذیرش ریسک، سرمایه گذاری، پیوند با سیستم، رشد، نوآوری و ابتکار عمل، مهارت، توانایی و شایستگی، یادگیری دانش و درک قابلیت شناسایی شد. سنجش پایایی و کیفیت مفاهیم استخراج شده در این بخش مطالعه با ضریب کاپای کوهن عدد 8362/0 در سطح معنی داری 001/0 به دست آمد که نشان دهنده تایید آن بوده است. ابعاد و مؤلفه‌های رفتار کارآفرینانه که از تحلیل کیفی استخراج شدند، به عنوان ورودی‌های مدل کمی با داده‌های دیده‌بان جهانی کارآفرینی و الگوریتم فراابتکاری به‌کار گرفته شد تا وزن‌های بهینه و روابط بین ابعاد مشخص گردد. این ترتیب، انعطاف‌پذیری و قابلیت اجرایی مدل را در محیط‌های فناوری‌محور و کشورهای مختلف فراهم می‌کند. وضعیت ایران از سال ۲۰۱۴ الی ۲۰2۳ نشان داد که در این بازه ۱۰ ساله، ایران فقط در سال ۲۰۲۰ وضعیت نامطلوبی داشته و در مابقی سال‌ها ، ایران در کلاس کشورهای بسیار نامطلوب در حوزه کارآفرینی و در بخش استارتاپ‌ قرار گرفته است.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: یافته‌ها نشان می‌دهد که ابعاد و مؤلفه‌های شناسایی‌شده از تحلیل کیفی با استفاده از داده‌های دیده‌بان جهانی کارآفرینی و الگوریتم فراابتکاری ژنتیک به صورت یکپارچه به مدل کمی وارد شدند تا وزن‌ها، اثرات و روابط بین ابعاد به‌طور بهینه مشخص شوند. این رویکرد منجر به ارائه مجموعه‌ای از قوانین بهینه رفتار کارآفرینانه در استارتاپ‌های فناوری‌محور می‌شود. نتیجه کلی این است که ترکیب داده‌های کیفی و داده‌های کمی با بهره‌گیری از رویکرد فراابتکاری، مدلی کارآمد و کاربردی برای مدیران استارتاپ‌ها و سیاست‌گذارانه فراهم می‌آورد تا با تصمیمات بهینه، مسیر توسعه کارآفرینانه را تسهیل کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر رهبری کارآفرینانه بر خلاقیت کارکنان با نقش میانجی توانمندسازی و ایمنی روان‌شناختی</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_735861.html</link>
      <description>مقدمه: در فضای رقابتی و پویا امروز، خلاقیت کارکنان به‌عنوان یکی از منابع کلیدی برای کسب مزیت رقابتی و تقویت نوآوری در سازمان‌ها شناخته می‌شود. رهبری کارآفرینانه، که تلفیقی از ویژگی‌های کارآفرینی و رهبری تحول‌آفرین است، به‌عنوان یک الگوی نوین در پژوهش‌های معاصر برای پرورش خلاقیت کارکنان مطرح شده است. این سبک رهبری با شناسایی فرصت‌های نوظهور، پذیرش ریسک‌های معقول و حمایت مستمر از فرآیند نوآوری، فضایی مناسب برای ظهور و بروز خلاقیت فراهم می‌کند. در این میان، عوامل روان‌شناختی مانند توانمندسازی روان‌شناختی و ایمنی روانشناختی نقش میانجی مهمی در تقویت و تسهیل اثرات رهبری کارآفرینانه بر خلاقیت کارکنان ایفا می‌کنند. با این وجود، علی‌رغم اهمیت بالای این موضوع، مکانیزم‌های دقیق میانجی‌گری این عوامل به‌ویژه در صنایع تولیدی کمتر مورد توجه و مطالعه قرار گرفته‌اند. هدف اصلی این پژوهش، بررسی چگونگی تأثیر رهبری کارآفرینانه بر خلاقیت کارکنان از طریق نقش میانجی توانمندسازی و ایمنی روان‌شناختی است.
روش‌شناسی: این پژوهش کاربردی به روش توصیفی‌–‌پیمایشی و با رویکرد کمّی انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۱۸ نفر از کارکنان دو شرکت ایران‌خودرو و سایپا در شهرستان گناباد استان خراسان رضوی بود که با استفاده از فرمول کوکران، ۹۰ نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. داده‌ها به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده جمع آوری گردید و از پرسش‌نامه‌های استاندارد برای سنجش متغیرها استفاده شد. پایایی ابزارها با آلفای کرونباخ بالاتر از ۰.۷ و روایی محتوایی توسط متخصصان مدیریت تأیید شد. روایی همگرا و واگرا با شاخص‌های AVE و CR تأیید گردید. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS و از طریق مدل‌سازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) انجام شد.
یافته‌ها: نتایج تحلیل‌ها نشان داد که رهبری کارآفرینانه تأثیر مثبت و معناداری بر خلاقیت کارکنان دارد .(β=0/294) همچنین، رهبری کارآفرینانه بر توانمندسازی روان‌شناختی (β=0/637) و ایمنی روان‌شناختی (β=0/611) کارکنان اثر مثبت و معناداری دارد. افزون بر این، توانمندسازی روان‌شناختی  (β=0/354)  و ایمنی روان‌شناختی (β=0/364) نیز به‌طور مستقیم تأثیر مثبت و معناداری بر خلاقیت کارکنان دارند. نتایج آزمون نقش میانجی نیز نشان داد که توانمندسازی روان‌شناختی (β=0/225) و ایمنی روان‌شناختی (β=0/222) رابطه بین رهبری کارآفرینانه و خلاقیت کارکنان را به‌صورت معناداری واسطه‌گری می‌کنند.
نتیجه‌گیری/دستاوردها: این پژوهش نشان می‌دهد رهبری کارآفرینانه علاوه بر تأثیر مستقیم بر خلاقیت کارکنان، از طریق ایجاد فضای ایمن روان‌شناختی و تقویت احساس شایستگی، خودمختاری و معناداری، فرآیند بروز خلاقیت را تسهیل می‌کند. از منظر کاربردی، سازمان‌ها باید توسعه مهارت‌های رهبری کارآفرینانه را در سطوح مدیریتی در اولویت قرار داده و با تقویت ساختارهای حمایتی و توانمندسازی روان‌شناختی، محیطی امن و انگیزشی برای کارکنان فراهم سازند. این پژوهش با اعتبارسنجی مفهوم رهبری کارآفرینانه در فرهنگی های گوناگون، نقش عوامل روان‌شناختی را در تقویت نوآوری سازمانی برجسته می‌سازد. رهبران کارآفرین با ایجاد احساس توانمندی و امنیت روانی، انگیزه و آمادگی کارکنان برای خلاقیت را افزایش می‌دهند. این نتایج به‌ویژه برای مدیران فعال در محیط‌های پرتلاطم و رقابتی، دارای ارزش عملی و راهبردی است. نتایج نشان می‌دهد مدیران سازمانی می‌توانند از طریق به‌کارگیری سبک رهبری کارآفرینانه و توانمندسازی کارکنان، زمینه رشد خلاقیت و نوآوری را در محیط‌های پویا و رقابتی فراهم کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تطبیقی آموزش کارآفرینی در دانشگاه‌های منتخب جهان با ایران</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_736091.html</link>
      <description>هدف: آموزش کارآفرینی، فعالیتی است که از آن برای انتقال دانش و اطلاعات مورد نیاز در جهت کارآفرینی استفاده می‌شود که افزایش، بهبود و توسعه نگرش‌ها و توانایی‌های افراد غیرکارآفرین را در پی خواهد داشت. آن‌چه مسلم است عوامل زیادی تعیین‌کننده موفقیت در فرآیند کارآفرینی هستند، یکی از آسان‌ترین روش‌ها برای تضمین دستاوردهای کارآفرینانه، آموزش است. امروزه درتمام پایه‌های تحصیلی کشورهای توسعه‌یافته و برخی درحال-توسعه، آموزش و ترویج کارآفرینی جایگاه ویژه‌ای دارد، پژوهش حاضر با هدف مطالعه تطبیقی آموزش کارآفرینی در دانشگاه‌های منتخب جهان با دانشگاه تهران (دانشگاه‌های امریکا، انگلستان، چین و ایران) انجام شده است. دلیل انتخاب دانشگاه‌‌های منتخب، نظام آموزشی توسعه‌یافته و پیشروبودن در زمینه فعالیت‌های آموزش کارآفرینی در جهان براساس جدیدترین رتبه‌بندی مؤسسه‌های معتبر جهانی (مؤسسه تایمز و تامسون رویترز) است.
روش: پژوهش حاضر، پژوهشی کیفی با رویکرد تطبیقی است که از لحاظ هدف، کاربردی و از جنبه ماهیت، توصیفی-اکتشافی محسوب می‌شود. داده‌های پژوهش به‌روش کتابخانه‌ای و با جستجو در پایگاه‌های علمی، مقالات و وبسایت‌های دانشگاه‌های موردمطالعه جمع‌آوری شده است و روش تحلیل داده‌ها، روش تحلیل مضمون با بهره‌گیری از مدل کلاین بوده است. در این پژوهش، برنامه درسی کارآفرینی دانشگاه هاروارد، استنفورد، ییل و مؤسسه فناوری کالیفرنیا از کشور امریکا، دانشگاه‌های آکسفورد و کمبریج از کشور انگلستان، دانشگاه پکینگ از کشور چین و دانشگاه تهران از کشور ایران، بر اساس پنج شاخص (اهداف، محتوا، روش تدریس، فرصت‌های یادگیری و نحوه ارزشیابی) مدل کلاین (1991) با هم مقایسه شده‌اند و تشابهات و تفاوت‌های موجود بین دانشگاه‌های موردمطالعه، مشخص و تبیین شده است.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که بر اساس پنج شاخص بررسی‌شده، تفاوت‌های بسیار عمیقی در آموزش کارآفرینی بین دانشگاه‌های منتخب با دانشگاه تهران وجود دارد. از نظر اهداف برنامه درسی کارآفرینی، دانشگاه‌های پیشرفته جهان تقویت تفکر درباره مهارت‌های کارآفرینی و کسب‌وکار، توصیف مفهوم و فرآیند کارآفرینی، شناخت فرصت‌ها، چالش‌ها و حل مشکلات کارآفرینانه و ارائه مشاوره تخصصی به کارآفرینان را در دستورکار خود دارند. در هیچ‌یک از دانشگاه‌های موردمطالعه در استفاده از فرصت‌های یادگیری در برنامه درسی کارآفرینی و روش ارزشیابی برنامه درسی کارآفرینی توافق وجود ندارد؛ با این‌حال به‌استثنای دانشگاه تهران، ارزشیابی ازطریق درنظرگرفتن نمره برای تمرین‌ها و فعالیت‌های کلاسی در سایر دانشگاه‌های مورد مطالعه یک توافق موجود و در سایر موارد تفاوت‌هایی وجود دارد. نوآوری و کشف برجسته این پژوهش، عدم استقلال علمی دانشگاه تهران است که در دانشگاه‌های پیشرو، شاهد استقلال کامل و انعطاف‌ در بررسی علمی مباحث متنوع هستیم.   
نتیجه: از نتایج این پژوهش می‌توان برای ارتقای کیفیت و سطح آموزش کارآفرینی در دانشگاه‌های کشور استفاده کرد. در این راستا، ضرورت یک بازنگری اساسی محسوس است. نوآوری پژوهش در بررسی یکایک اجزای عناصر پنجگانه مورد مطالعه در هر یک از دانشگاه‌های مدنظر و انجام تحلیل مضمون آن‌ها، به‌منظور قابلیت مقایسه با یکدیگر است. مهم‌ترین وجه تمایزی که در سیستم آموزشی دانشگاه تهران وجود دارد و در دانشگاه‌های پیشرو محسوس نیست، سیطره سیاست و خواستگاه‌های حاکمیتی است که برتمام شئون آموزشی سایه انداخته است. این امر مانع تحقق اهداف کارآفرینانه، محتوای درسی آزاد و کاملاً مرتبط، استقلال در روش تدریس، مانع فرصت‌های یادگیری و ارزشیابی از بالا به پایین است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهکارهای توسعه تأمین مالی نوآوری در بازار ایران با رویکرد توسعه تأمین مالی جمعی مبتنی بر سهام</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_737342.html</link>
      <description>مقدمه: امروزه توسعه نوآوری در کسب‌وکارهای نوپا نیازمند برخورداری از منابع مالی مناسب است. تأمین مالی جمعی مبتنی بر سهام با جذب سرمایه‌گذارانی متنوع، بستری را فراهم می‌کند تا راهبردهای نوآورانه بتوانند به مرحلۀ اجرا برسند. با وجود رشد جهانی این روش، در ایران موانعی نظیر ابهام‌های قانونی، محدودیت‌های زیرساختی و اعتماد اندک سرمایه‌گذاران، مانع از گسترش مطلوب آن شده‌اند. استفاده از ظرفیت‌های آنلاین برای شفافیت بیشتر، ترسیم قواعد حقوقی صریح و تقویت آگاهی عمومی از مزایای اصلی این رویکرد محسوب می‌شود. از این منظر، پژوهش حاضر با هدف ارائۀ یک مدل بومی متناسب با شرایط اقتصادی و فرهنگی ایران انجام شده است. در این پژوهش سعی بر آن است که ظرفیت تأمین مالی جمعی مبتنی بر سهام در حوزۀ کسب‌وکارهای نوآور ارزیابی و مسیرهای بهینه برای توسعۀ پایدار این روش ترسیم شود.
روش‌شناسی: این پژوهش با بهره‌گیری از روش دلفی در سه مرحله انجام شده است. در گام نخست، ادبیات مرتبط و مؤلفه‌های تأمین مالی جمعی مبتنی بر سهام شناسایی و به‌صورت اولیه طبقه‌بندی گردید. سپس در گام دوم، مجموعه‌ای از خبرگان حوزه مالی و کارآفرینی، ویژگی‌ها و ابعاد هر مؤلفه را در پرسشنامه‌ای ارزیابی کردند. در نهایت، گام سوم با بازخورد مجدد و اصلاحات لازم بر پایۀ روش دلفی تکمیل شد. میزان اجماع نظر خبرگان از طریق ضریب هماهنگی کندال و شاخص‌های روایی محتوایی (CVR و CVI) تأیید گردید تا اعتبار نهایی مدل تضمین شود.
یافته‌ها: در این پژوهش سه مدل عمده در تأمین مالی جمعی مبتنی بر سهام ایران قابل شناسایی است. مدل نخست بر تعامل مستقیم میان سرمایه‌گذاران و کسب‌وکار نوپا تأکید دارد که ریسک مدیریتی بالایی را در پی دارد. در مدل دوم، سکو به‌عنوان نمایندۀ قانونی سرمایه‌گذاران عمل می‌کند و فرآیند نظارتی یکپارچه‌تری را فراهم می‌آورد. مدل سوم حضور نهاد سرمایه‌گذار اصلی (GP) را ضروری می‌داند و نقش آن‌را در تأمین بخشی از سرمایه، مدیریت سهام و گزارش‌دهی ادواری پررنگ می‌کند. خبرگان، این مدل سوم را به‌دلیل کاهش ریسک و افزایش اعتماد، مناسب‌ترین رویکرد ارزیابی کردند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: بر پایۀ نتایج به‌دست‌آمده، تحقق موفق تأمین مالی جمعی مبتنی بر سهام در ایران مستلزم ایجاد زیرساخت‌های قانونی روشن، نظارت نهادی قوی و ارتقای آگاهی جامعۀ سرمایه‌گذاری است. مدل سرمایه‌گذار اصلی (GP) با تأکید بر مشارکت مالی و راهبری یک نهاد تخصصی، از یک سو ریسک مدیریتی را کاهش می‌دهد و از سوی دیگر، اعتماد سرمایه‌گذاران خرد را به‌واسطۀ حضور یک بازیگر حرفه‌ای جلب می‌کند. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاران با تدوین دستورالعمل‌های اجرایی شفاف و ارائه تسهیلات برای ایجاد بازارهای ثانویه، فرایند نقل‌وانتقال سهام را تسهیل کنند. همچنین، الزام سکوها به گزارش‌دهی مستمر و ارزیابی مستقل ارزش‌گذاری پروژه‌ها، گامی مهم در افزایش شفافیت است. در نهایت، آموزش سرمایه‌گذاران خرد درباره فرصت‌ها، ریسک‌ها و سازوکارهای خروج می‌تواند احتمال موفقیت پروژه‌ها را بالاتر ببرد و نقش مؤثری در توسعۀ پایدار نظام تأمین مالی نوآورانه ایفا کند. هم‌افزایی میان بخش خصوصی و نهادهای ناظر می‌تواند بستر رشد کسب‌وکارهای نوآور فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگویابی و رتبه‌بندی عوامل مؤثر بر توسعه کارآفرینی دیجیتالی در دانشگاه‌های کارآفرین: پژوهشی آمیخته</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_737440.html</link>
      <description>مقدمه: تحول دیجیتالی در سال‌های اخیر به یکی از مؤلفه‌های تعیین‌کننده در بازتعریف کارکردهای آموزش عالی تبدیل شده و الگوهای نوینی از خلق ارزش، نوآوری و کارآفرینی را در بستر فناوری‌های دیجیتالی پدید آورده است. عدم شناسایی و درک دقیق این عوامل می‌تواند منجر به شکاف میان ظرفیت‌های بالقوه دانشگاه‌ها و نتایج واقعی آن‌ها در حوزه ایجاد و توسعه کسب‌وکارهای دیجیتالی شود. در این راستا هدف پژوهش حاضر شناسایی و رتبه‌بندی عوامل توسعه کارآفرینی دیجیتالی در محیط‌های دانشگاهی بوده است. 
روش‌شناسی: این پژوهش با توجه به هدف کاربردی، و بر اساس روش گردآوری اطلاعات آمیخته (کیفی- کمی) با رویکرد قیاسی – استقرایی و پارادایم حاکم بر آن، پارادایم تفسیری با رویکرد سازه‌گرایی اجتماعی بود. جامعه پژوهش در بخش کیفی، همه خبرگان و صاحب‌نظران حوزه کارآفرینی و آشنا با حوزه فناوری و کارآفرین دیجیتالی در دانشگاه کردستان بود که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند مبتنی بر گلوله‌برفی، 21 نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. جامعه آماری در مرحله کمی همه مدیران، کارکنان و اساتید دانشگاه کردستان بودند که، با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی بر اساس فرمول کوکران تعداد 256 نفر  انتخاب شدند. به‌ منظور گردآوری داده‌های کیفی از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و برای داده‌های کمی نیز از پرسشنامه محقق‌ساخته استفاده شد. اعتمادپذیری داده‌های مصاحبه با روش بازخورد مشارکت‌کننده و اعتباربخشی مصاحبه‌ها با روش ضریب توافق و بازآزمون مورد تایید قرار گرفت. همچنین روایی صوری پرسشنامه مورد تأیید متخصصان قرار گرفت و پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 87/0 بدست آمد.جهت تحلیل داده‏ها در قسمت کیفی از روش از تحلیل مضمون (تم) و در قسمت کمی از تحلیل عاملی اکتشافی، آزمون t تک‎متغیره و آزمون فریدمن استفاده شد. 
 یافته‌ها:  نتایج نشان داد که، مهمترین عوامل موثر بر توسعه کارآفرین دیجیتالی در دانشگاه کردستان به ترتیب عبارتند از: توسعه ارتباطات و شبکه‎سازی، شایستگی‎های دیجیتالی کارکنان، عوامل فناورانه، سیاستگذاری، آموزش و بهسازی یادگیری، عوامل محیطی و عوامل دانشگاهی. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها:یافته‌های این پژوهش بر اهمیت اساسی و چندوجهی فناوری‌های نوین در توسعه ظرفیت‌های کارآفرین دیجیتالی در محیط‌های دانشگاهی تأکید می‌ورزد. نتایج نشان می‌دهد که موفقیت کارآفرینی دانشگاهی دیجیتالی در ایران، نه یک مسئله صرفاً فناورانه، بلکه محصول تعامل پیچیده‌ای میان آمادگی مبتنی بر فناوری، ظرفیت‌های پویا و تحول ساختاری در دانشگاه‌ها، و یک اکوسیستم محیطی توانمندساز است. یافته‌های این پژوهش بر اهمیت اساسی و چندوجهی فناوری‌های نوین در توسعه ظرفیت‌های کارآفرین دیجیتالی در محیط‌های دانشگاهی تأکید می‌ورزد. نتایج نشان می‌دهد که موفقیت کارآفرینی دانشگاهی دیجیتالی در ایران، نه یک مسئله صرفاً فناورانه، بلکه محصول تعامل پیچیده‌ای میان آمادگی مبتنی بر فناوری، ظرفیت‌های پویا و تحول ساختاری در دانشگاه‌ها، و یک زیست بوم محیطی توانمندساز است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی و تحلیل شبکه مضمون تأثیر گیمیفیکیشن بر آموزش کارآفرینی: مطالعه‌ای کیفی در میان مربیان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_737448.html</link>
      <description>مقدمه: با توجه به نقش کلیدی آموزش کارآفرینی در توسعه مهارت‌های مورد نیاز قرن بیست‌ویکم، ضرورت استفاده از روش‌های نوین آموزشی بیش از پیش مورد توجه پژوهشگران و سیاست‌گذاران قرار گرفته است. یکی از رویکردهای نوظهور در این حوزه، گیمیفیکیشن است که به‌عنوان ابزاری کارآمد برای ارتقای انگیزش، جذابیت و کیفیت یادگیری شناخته می‌شود. با وجود اهمیت این رویکرد، پژوهش‌های اندکی به بررسی شبکه‌ای و نظام‌مند ابعاد و پیامدهای آن در آموزش کارآفرینی پرداخته‌اند. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف طراحی و تحلیل شبکه مضمون تأثیر گیمیفیکیشن بر آموزش کارآفرینی انجام شد تا ابعاد، فرصت‌ها و چالش‌های آن در بستر آموزشی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر کرمانشاه واکاوی گردد.
روش‌شناسی: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و با رویکرد کیفی صورت گرفت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با استفاده از پروتکل طراحی‌شده بر پایه مرور ادبیات و اهداف پژوهش جمع‌آوری شدند. جامعه موردمطالعه، مربیان و مدیران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر کرمانشاه و اساتید دانشگاه بودند. پس از ضبط و تبدیل مصاحبه‌ها به متن، داده‌ها با روش تحلیل مضمون و طی شش مرحله شامل کدگذاری اولیه، جست‌وجوی مضامین، مرور مضامین، تعریف و نام‌گذاری مضامین، و تولید گزارش تحلیل شدند. در فرآیند تحلیل، از تکنیک مثلث‌سازی شامل بررسی مشارکت‌کننده و تحلیل هم‌زمان داده استفاده شد تا اعتبار و پایایی نتایج افزایش یابد.
یافته‌ها: نتایج تحلیل منجر به شناسایی شبکه‌ای شامل ۹۰ کد باز، ۱۸ مضمون فرعی و پنج مضمون اصلی شد. این مضامین عبارت‌اند از: تأثیر محتوایی گیمیفیکیشن بر آموزش کارآفرینی (تنوع‌بخشی به یادگیری، نهادینه‌سازی فرهنگ کارآفرینی و بازتعریف عناصر آموزشی)، تسهیل نقش‌آفرینی یادگیرندگان از طریق مشارکت فعال و تجربه تعاملی، عوامل فرهنگی و اجتماعی مؤثر بر پذیرش و اثربخشی، برنامه‌ریزی و پیاده‌سازی علمی با تأکید بر زیرساخت‌ها، اهداف، جذابیت و خلاقیت، و در نهایت طراحی صحیح مؤلفه‌های گیمیفیکیشن شامل شناسایی عناصر و کمی‌سازی منطقی. یافته‌ها نشان داد گیمیفیکیشن در ارتقای انگیزش درونی، تعامل ذهنی، جذابیت محیط و کیفیت یادگیری کارآفرینی مؤثر است و عناصر نوظهور آن در مدل نهایی با پژوهش‌های پیشین همخوانی دارد.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: این پژوهش با ارائه چارچوبی مفهومی‌ـ‌کاربردی که شامل پنج مضمون پایه و پیوند آن‌ها با مؤلفه‌های مختلف آموزش کارآفرینی است، بستری علمی برای پژوهشگران، مربیان آموزشی و برنامه‌ریزان فراهم می‌آورد تا با بهره‌گیری از ظرفیت گیمیفیکیشن، روش‌های جدید آموزشی موثر طراحی کنند. یافته‌ها نشان می‌دهند توجه به زیرساخت‌ها، طراحی علمی و تخصصی بازی‌ها، آموزش مخاطب و پاسخگویی به چالش‌ها می‌تواند اثربخشی گیمیفیکیشن را به‌طور معنادار افزایش دهد. این نتایج می‌توانند مبنای توسعه نظری و عملی روش‌های نوین آموزش کارآفرینی قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیرگرایش کارآفرینانه بر عملکرد کسب‌و‌کار جدید با میانجی‌گری تشخیص فرصت و تعدیل‌گری رهبری تحول‌گرا</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_737449.html</link>
      <description>مقدمه: اگرچه رابطه بین گرایش کارآفرینانه و عملکرد کسب‌و‌کار تایید شده‌است، تأثیر خاص آن بر کسب‌وکارهای نوپا در اقتصادهای نوظهور نیاز به بررسی بیشتری دارد. درک عمیق‌تر این رابطه برای پژوهشگران و مدیرانی که به دنبال بهبود عملکرد کسب‌و‌کار هستند، حیاتی است. این مطالعه با بررسی چگونگی تأثیر گرایش کارآفرینانه بر عملکرد کسب‌وکارهای نوپای فعال در حوزه پلتفرم‌های دیجیتال در ایران، به این شکاف پژوهشی می‌پردازد. مدل پیشنهادی این پژوهش، نقش میانجی تشخیص فرصت در این رابطه را کاوش کرده و نقش تعدیل‌گر رهبری تحول‌گرا را در تقویت ارتباط بین گرایش کارآفرینانه و تشخیص فرصت مورد بررسی قرار می‌دهد.
روش‌شناسی: جامعه آماری این پژوهش را کسب‌وکارهای فعال در حوزه پلتفرم‌های دیجیتال مستقر در تهران تشکیل دادند. با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی ساده، داده‌ها از طریق پرسشنامه‌های استاندارد جمع‌آوری شد. در مجموع، ۱۲۷ پرسشنامه معتبر به دست آمد و برای تحلیل نهایی مورد استفاده قرار گرفت. برای آزمون فرضیه‌ها و بررسی برازش مدل مفهومی، از مدل‌سازی معادلات ساختاری با نرم‌افزار اسمارت پی‌ال‌اس استفاده شد. این روش به دلیل مناسب بودن برای تحلیل هم‌زمان روابط پیچیده میان متغیرهای پنهان و آشکار انتخاب گردید.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که گرایش کارآفرینانه تأثیر مثبت و مستقیم و معناداری بر هر دو متغیر تشخیص فرصت و عملکرد کسب‌وکار نوپا دارد. رهبری تحول‌گرا نیز تأثیر مستقیم مثبت و معناداری بر تشخیص فرصت نشان داد. یک یافته کلیدی، تأیید نقش میانجی تشخیص فرصت در رابطه بین گرایش کارآفرینانه و عملکرد بود. این نتیجه حاکی از آن است که بخشی از تأثیر گرایش کارآفرینانه بر عملکرد، از طریق تقویت قابلیت‌های تشخیص فرصت منتقل می‌شود. با این حال، فرضیه مربوط به نقش تعدیل‌گر رهبری تحول‌گرا در رابطه بین گرایش کارآفرینانه و تشخیص فرصت توسط داده‌ها مورد تأیید قرار نگرفت.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: این مطالعه تأیید می‌کند که در محیط پرچالش کسب‌وکارهای نوپای ایرانی، گرایش کارآفرینانه نقشی حیاتی در موفقیت ایفا می‌کند. تأثیر آن هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیرمستقیم از طریق تقویت قابلیت‌های مدیران در تشخیص فرصت‌های بازار اعمال می‌شود. اگرچه رهبری تحول‌گرا به طور مستقل به تشخیص فرصت‌ها کمک می‌کند، اما شدت تأثیر گرایش کارآفرینانه بر این قابلیت را تعدیل نمی‌کند. این یافته ممکن است ناشی از ماهیت ساختاری و استراتژیک گرایش کارآفرینانه باشد که مستقل از سبک رهبری عمل می‌کند. برای مدیران و کارآفرینان، پیامد کلیدی این پژوهش، لزوم نهادینه‌سازی یک موضع‌گیری استراتژیک کارآفرینانه در کسب‌وکارهایشان است. این موضع‌گیری باید بر شناسایی نظام‌مند ناکارآمدی‌های بازار و نیازهای مشتریان متمرکز باشد. با تبدیل این شناخت به رفتار کارآفرینانه مؤثر - از طریق معرفی محصولات و خدمات جدید و دستیابی به ورود موفق به بازار - می‌توان عملکرد کسب‌وکار را حتی در محیط‌های چالش‌برانگیز بهبود بخشید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی ساختار دانش، سیر تحول و نقشه راهبردی حوزه کارآفرینی دیجیتال طی سال‌های ۱۹۹۳ تا ۲۰۲۶</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_737934.html</link>
      <description>مقدمه: کارآفرینی دیجیتال به عنوان پیشران اصلی تحولات اقتصادی و اجتماعی در عصر حاضر، با شتابی بی‌سابقه در حال گسترش است. با وجود حجم عظیم تولیدات علمی در این حوزه، فقدان یک دیدگاه جامع از ساختار دانش و پراکندگی پژوهش‌ها، چالش‌هایی را برای هدایت تحقیقات آتی و به‌ویژه طراحی برنامه‌های آموزش و ترویج کارآفرینی ایجاد کرده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل ساختار دانش، ترسیم نقشه راهبردی و تعیین موقعیت خوشه‌های موضوعی در ادبیات کارآفرینی دیجیتال انجام شده است. هدف اصلی، شناسایی هسته‌های اصلی پژوهشی و آشکارسازی شکاف‌های موجود جهت ترسیم مسیرهای نوین تحقیقاتی و آموزشی است.
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-تحلیلی با رویکرد علم‌سنجی است. جامعه آماری شامل 4329 مدرک نمایه‌شده در پایگاه وب آو ساینس در حوزه کارآفرینی دیجیتال در بازه زمانی ۱۹۹۳ تا ۲۰۲۶ است. روش‌های تحلیل شامل تحلیل فراوانی کلیدواژه‌ها برای شناسایی مفاهیم کلیدی، تحلیل هم‌رخدادی واژگان برای کشف ارتباطات مفهومی، خوشه‌بندی سلسله‌مراتبی و الگوریتم وارد برای گروه‌بندی موضوعی کلیدواژه‌ها بود. همچنین با استفاده از شاخص‌های تراکم و مرکزیت، موقعیت راهبردی خوشه‌های موضوعی در نقشه علمی ترسیم شد. پردازش داده‌ها و ترسیم شبکه‌های علمی با بهره‌گیری از نرم‌افزارهای راورپریمپ، یوسی‌نت، نت‌دراو و اس‌پی‌اس‌اس نسخه 26 انجام پذیرفت.
یافته‌ها: ادبیات کارآفرینی دیجیتال بر سه رکن «اقتصاد دیجیتال»، «فناوری اطلاعات» و «نوآوری دیجیتال» استوار است. این مفاهیم با مرکزیت بینابینی 3.756 هسته مرکزی شبکه دانش را تشکیل داده و جریان اطلاعات را تسهیل می‌کنند. رشد انفجاری مقالات در دهه اخیر (۲۰۱۷-۲۰۲۵)، کارآفرینی دیجیتال را به اولویتی استراتژیک تبدیل کرده است. نمودار راهبردی، ۹ خوشه موضوعی را بر اساس شاخص‌های تراکم و مرکزیت در سه دسته هسته‌ی متراکم (فناوری و توسعه پایدار)، شکاف‌های نظری-عملیاتی (پلتفرم‌ها و تاب‌آوری)، و حوزه‌های نوظهور (نهادها و آموزش) طبقه‌بندی می‌کند. این یافته‌ها، نقشه‌ی راهی برای پرکردن خلأهای نظری و تمرکز بر حوزه‌های بکر ارائه می‌دهد. 
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: بر اساس نتایج پژوهش مشخص شد که کارآفرینی دیجیتال از ساختاری پراکنده به اکوسیستمی منسجم با هسته‌ی «فناوری-اقتصاد-نوآوری» تحول یافته است. ترسیم نقشه راهبردی، شکاف عمیق میان «اهمیت عملی» و «بلوغ نظری» را در حوزه‌های پلتفرم‌ها و تاب‌آوری آشکار ساخت. یافته‌ها با شناسایی دقیق این خلأها، افق‌های جدیدی را در حوزه‌های نوظهور مانند عوامل نهادی، گردشگری دیجیتال و آموزش ترسیم می‌کنند. از منظر کاربردی، نتایج نشان داد که برنامه‌های آموزش و ترویج کارآفرینی باید از رویکرد صرفاً فناورانه فاصله گرفته و بر توسعه «سواد دیجیتال»، «مدل‌های کسب‌وکار پلتفرمی» و «تاب‌آوری سازمانی» تمرکز کنند. این مطالعه ابزاری راهبردی برای سیاست‌گذاران جهت تخصیص بهینه منابع و برای پژوهشگران جهت هدایت تحقیقات آتی فراهم می‌آورد. توصیه می‌شود تمرکز آینده بر توسعه نظریه‌های مرتبط با نقش عوامل اجتماعی و نهادی در اکوسیستم کارآفرینی دیجیتال باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین ابعاد و مؤلفه‌های کارآفرینی دیجیتال در گردشگری سلامت با رویکرد نظریه داده‌بنیاد (مورد مطالعه: استان کرمانشاه)</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_738591.html</link>
      <description>مقدمه: تحولات سریع فناوری‌های دیجیتال در دهه‌های اخیر، موجب بازآفرینی فرآیندها و مدل‌های کسب‌وکار در اغلب صنایع خدماتی شده است. یکی از حوزه‌هایی که از این تغییرات تأثیر عمیق پذیرفته، صنعت گردشگری سلامت است؛ صنعتی که ترکیبی از خدمات درمانی، رفاهی و فناوری را در بستر تعاملات بین‌المللی ارائه می‌دهد. در این میان، ایران با برخورداری از ظرفیت‌های درمانی متنوع، پزشکان متخصص، هزینه‌های پایین‌تر درمان نسبت به کشورهای منطقه و موقعیت ژئوپلیتیکی مناسب، بستر مساعدی برای توسعه گردشگری سلامت دارد. استان کرمانشاه به‌واسطه مرز مشترک با عراق و جایگاه فرهنگی، درمانی و اقلیمی خود، از موقعیتی ممتاز برای جذب گردشگران سلامت برخوردار است. بهره‌گیری مؤثر از این پتانسیل‌ها مستلزم توجه به کارآفرینی در بستر فناوری اطلاعات است؛ چرا که نوآوری‌های دیجیتال و ابزارهای نوین ارتباطی می‌توانند زمینه‌ساز ارتقای کیفیت خدمات، جذب بیماران بین‌المللی، و توسعه زیرساخت‌های هوشمند شوند. هدف این پژوهش، تبیین ابعاد و مؤلفه‌های کارآفرینی دیجیتال در صنعت گردشگری سلامت استان کرمانشاه است.
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از حیث هدف، کاربردی و از نظر رویکرد کیفی بوده و با بهره‌گیری از روش نظریه داده‌بنیاد  انجام شده است. جامعه آماری شامل مدیران ارشد حوزه سلامت و گردشگری، کارآفرینان فعال در استارت‌آپ‌های سلامت، کارشناسان فناوری اطلاعات و سیاست‌گذاران استانی بوده است. نمونه‌گیری با روش هدفمند و گلوله برفی انجام گرفت و فرآیند مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت که در نهایت ۲۲ مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته صورت پذیرفت. داده‌های گردآوری‌شده از طریق مصاحبه‌ها، با استفاده از سه مرحله‌ی کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. برای افزایش اعتبار داده‌ها از مثلث‌سازی منابع اطلاعاتی، بازبینی مشارکت‌کنندگان و مقایسه مستمر داده‌ها بهره گرفته شد.
یافته‌ها: نتایج تحلیل داده‌ها منجر به استخراج یک مدل پارادایمیک از مؤلفه‌های کارآفرینی دیجیتال در صنعت گردشگری سلامت شد. این مدل شامل شش مقوله اصلی است؛ شرایط علی: تغییرات فناورانه، رقابت منطقه‌ای، نیاز به نوآوری و فشار برای دیجیتالی‌سازی خدمات،شرایط زمینه‌ای: زیرساخت‌های فناوری استان، سیاست‌های نهادی و میزان دسترسی به سرمایه انسانی متخصص،شرایط مداخله‌گر: حمایت دولت از استارت‌آپ‌ها، تعامل بین‌سازمانی و محدودیت‌های قانونی یا فرهنگی، پدیده محوری: شکل‌گیری کارآفرینی دیجیتال در گردشگری سلامت به عنوان راهبرد توسعه منطقه‌ای،راهبردها: توسعه پلتفرم‌های سلامت، بازاریابی هوشمند، آموزش مهارت‌های دیجیتال، گسترش همکاری‌های بین‌مرزی و تقویت ارتباط میان نظام سلامت و فناوری ،پیامدها: افزایش جذب گردشگران سلامت، ارتقای کیفیت خدمات، بهبود برند استانی و توسعه اشتغال تخصصی است.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: بر اساس مدل نهایی، کارآفرینی دیجیتال در صنعت گردشگری سلامت مستلزم شبکه‌ای از حمایت‌ها، مهارت‌ها و فناوری‌های نوین است. تقویت زیرساخت‌های فناوری و ارتباطی، آموزش نیروهای متخصص در حوزه فناوری‌های سلامت، تسهیل قوانین صادرات خدمات درمانی و حمایت از نوآوران حوزه دیجیتال از مهم‌ترین پیش‌نیازها برای شکوفایی این بخش محسوب می‌شوند. در سطح سیاست‌گذاری نیز لازم است دستگاه‌های مرتبط، برنامه‌هایی هماهنگ برای ارتقای زیست‌بوم نوآوری سلامت تدوین کنند. یافته‌ها نشان می‌دهد که استان کرمانشاه ظرفیت برجسته‌ای دارد تا با بهره‌گیری از کارآفرینی دیجیتال به قطب منطقه‌ای گردشگری سلامت تبدیل شود. این پژوهش یک الگوی بومی برای توسعه کارآفرینی سلامت‌محور مبتنی بر فناوری ارائه می‌دهد که با تحول دیجیتال، شفافیت و نوآوری، رقابت‌پذیری و خلق ارزش افزوده را برای مدیران و استارت‌آپ‌ها تضمین می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی سلسله‌مراتبی امنیت غذایی با رویکرد کارآفرینی دیجیتال</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_738841.html</link>
      <description>مقدمه: امنیت غذایی به عنوان دسترسی فیزیکی و اقتصادی همه مردم در تمام زمان‌ها به غذای کافی، ایمن و مغذی، یکی از چالش‌های اساسی قرن بیست و یکم است. کارآفرینی دیجیتال به عنوان موتور محرک نوآوری در کشاورزی دقیق، کشاورزی هوشمند و کشاورزی دانش‌بنیان، می‌تواند با افزایش بهره‌وری تولید، کاهش ضایعات، بهینه‌سازی زنجیره تأمین، شفاف‌سازی اطلاعات و اتصال مستقیم تولیدکننده به مصرف‌کننده، تحولی بنیادین در امنیت غذایی ایجاد کند. با وجود این پتانسیل عظیم، هنوز شکاف عمیقی بین ظرفیت‌های کارآفرینی دیجیتال و سیاست‌های جاری امنیت غذایی وجود دارد و مطالعات اندکی به تلفیق نظام‌مند این دو حوزه پرداخته‌اند. این پژوهش با هدف ارائه الگوی سلسله مراتبی امنیت غذایی با رویکرد کارآفرینی دیجیتال انجام شده است. روش‌شناسی: پژوهش حاضر با رویکرد کاربردی-توسعه‌ای و ترکیبی (کمی و کیفی) به شیوه اکتشافی انجام شده است. در بخش کیفی، در راستای اکتشاف عوامل امنیت غذایی با رویکرد کارآفرینی دیجیتال، تعداد ۲۷ مقاله از طریق سیستماتیک انتخاب و سپس بر اساس رویکرد شش مرحله ای براون و کلارک تحلیل مضمون شد. در بخش کمی، با استفاده از مدلسازی ساختاری-تفسیری بر روی نظرات ۳۰ نفر از خبرگان (انتخاب شده به روش گلوله برفی)، روابط علّی میان مؤلفه‌ها تعیین و سطح‌بندی سلسله‌مراتبی صورت گرفت. در نهایت، تحلیل MICMAC برای محاسبه قدرت نفوذ و وابستگی مؤلفه‌ها به کار گرفته شد.یافته‌ها: بر اساس نتایج، ۱۲ عامل امنیت غذایی با رویکرد کارآفرینی دیجیتال شناسایی شد. سطح‌بندی مؤلفه‌ها نشان داد که عوامل محیطی و فناوری در سطح ششم (تأثیرگذارترین)، عوامل ساختاری، استراتژی و منابع و قابلیت‌های دیجیتال در سطح پنجم (محرک‌های کلیدی)، حکم روایی خوب و عوامل مدیریتی در سطح چهارم (نقاط عطف)، فراهمی، بهره‌وری و پایداری غذایی در سطح سوم (خروجی‌های مدل)، دسترسی به غذا در سطح دوم و پایداری اجتماعی دیجیتال در سطح اول (تأثیرپذیرترین) قرار گرفتند. تحلیل میک‌مک نیز مؤلفه‌های محیطی و فناوری را به عنوان تأثیرگذارترین و دسترسی و پایداری را به عنوان تأثیرپذیرترین مؤلفه‌ها معرفی کرد.نتیجه‌گیری/ دستاوردها: این پژوهش با ارتقای دانش موجود، کارآفرینی دیجیتال را نه صرفاً یک ابزار، بلکه به عنوان یک &amp;amp;laquo;اکوسیستم کاتالیزور&amp;amp;raquo; در تحقق امنیت غذایی بازتعریف می‌کند. الگوی استخراج شده، نقشه راهی برای سیاست‌گذاران جهت گذار از کشاورزی سنتی به نظام‌های غذایی داده‌محور ارائه می‌دهد. پیشنهاد می‌شود تمرکز استراتژیک از مداخلات جزیره‌ای به سمت تقویت زیرساخت‌های دیجیتال روستایی، تدوین چارچوب‌های مالکیت داده و ترویج کارآفرینیِ مبتنی بر پلتفرم با هدف ارتقای تاب‌آوری نظام غذایی سوق یابد. برای اجرای موفق این الگو، سرمایه‌گذاری همزمان بر زیرساخت‌های دیجیتال روستایی، آموزش کارآفرینان محلی، ایجاد صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر و تدوین قوانین حمایتی در حوزه مالکیت داده و امنیت سایبری غذایی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازاندیشی در حکمرانی علم، فناوری و نوآوری ایران: گذار پارادایمی از دانش‌بنیان به قدرت‌بنیان</title>
      <link>https://jer.ilam.ac.ir/article_741692.html</link>
      <description>مقدمه: سیاست‌گذاری علم، فناوری و نوآوری ایران طی دو دهه گذشته با محوریت دو پارادایم «دانش‌بنیان» و «فناوری‌بنیان» دنبال شده است. این رویکردها اگرچه دستاوردهای مهمی در توسعه زیرساخت‌های علمی، گسترش شرکت‌های دانش‌بنیان، تجاری‌سازی فناوری و شکل‌گیری زیست‌بوم نوآوری کشور به همراه داشته‌اند، اما همچنان شکاف معناداری میان ظرفیت‌های علمی و فناورانه ایجادشده و تبدیل آن‌ها به ارزش‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و قدرت ملی پایدار مشاهده می‌شود. تداوم این شکاف، ضرورت بازاندیشی در منطق حاکم بر سیاست‌گذاری علم و فناوری کشور را آشکار ساخته است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف شناسایی ساختار معنایی، ابعاد مفهومی و دلالت‌های سیاستی پارادایم نوظهور «قدرت‌بنیان» و تبیین پیامدهای آن برای حکمرانی مطلوب علم، فناوری و نوآوری در ایران انجام شده است. 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نظر هدف، بنیادی-کاربردی و از نظر رویکرد، کیفی است. داده‌های پژوهش از مجموعه متون سخنرانی‌ها و اظهارات رسمی معاون علمی، فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان رئیس‌جمهور و رئیس بنیاد ملی نخبگان در نشست‌های تخصصی با بازیگران زیست‌بوم نوآوری کشور و رویداد «معماری نوین حکمرانی علم و فناوری کشور» گردآوری شد. این متون به‌عنوان نخستین مجموعه منسجم و رسمی در تبیین گفتمان «قدرت‌بنیان» در سطح سیاست‌گذاری ملی، به‌عنوان واحد تحلیل انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون و طی فرایند چندمرحله‌ای کدگذاری تحلیل شدند. به‌منظور افزایش اعتبار و اعتمادپذیری یافته‌ها، از راهبردهای چندگانه‌سازی، بازبینی همتایان و ممیزی علمی استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج تحلیل مضمون نشان داد که گفتمان قدرت‌بنیان حول یک مضمون فراگیر با عنوان «گذار از حکمرانی مبتنی بر تولید دانش و فناوری به حکمرانی مبتنی بر خلق قابلیت‌های پایدار ملی» سازمان یافته است. این مضمون فراگیر توسط چهار مضمون سازمان‌دهنده و هفده مضمون پایه پشتیبانی می‌شود. مضامین سازمان‌دهنده شامل: 1) نقد و محدودیت‌های الگوهای پیشین توسعه علم و فناوری؛ 2) بازتعریف مفاهیم بنیادین حکمرانی علم و فناوری؛ 3) بازآرایی زیست‌بوم نوآوری؛ و 4) تحول نظام ارزیابی و حکمرانی هستند. یافته‌ها نشان می‌دهد که در این پارادایم، «قابلیت» به‌عنوان حلقه واسط میان دانش، فناوری، نوآوری و قدرت ملی معرفی می‌شود و زنجیرۀ ارزش‌آفرینی از «دانش» به «فناوری»، از فناوری به «نوآوری»، از نوآوری به «قابلیت» و از قابلیت به «اقتدار فناورانه و قدرت ملی» گسترش می‌یابد. در این چارچوب، مفاهیمی نظیر دانشگاه قدرت‌بنیان، پارک علم و فناوری قدرت‌بنیان، نخبگان سازندگان قابلیت، دولت باغبان زیست‌بوم و نوآوری مأموریت‌محور جایگزین رویکردهای سنتی توسعه علم، فناوری و نوآوری می‌شوند.
نتیجه‌گیری/ دستاوردها: نتایج پژوهش حاکی از وقوع یک گذار پارادایمی در سیاست‌گذاری علم، فناوری و نوآوری ایران است؛ گذاری که در آن، ارزش دانش و فناوری نه صرفاً در تولید و تجاری‌سازی، بلکه در توانایی خلق قابلیت‌های پایدار ملی، حل مسائل راهبردی کشور و تقویت اقتدار فناورانه تبیین می‌شود. این تحول پارادایمی دلالت‌های قابل‌توجهی برای حوزه آموزش و ترویج کارآفرینی دارد؛ به‌گونه‌ای که نقش کارآفرینان از تجاری‌سازان صرف فناوری به سازندگان قابلیت‌های راهبردی ارتقا یافته و معیارهای موفقیت نیز از شاخص‌های کمّی به شاخص‌های معطوف به حل مسائل ملی، کاهش وابستگی فناورانه و ارتقای جایگاه کشور در زنجیره ارزش جهانی تغییر می‌یابد. بر این اساس، پارادایم قدرت‌بنیان را می‌توان مرحله تکامل‌یافته پارادایم دانش‌بنیان تلقی کرد که از طریق پیوند میان دانش، فناوری، نوآوری، قابلیت و قدرت ملی، چارچوبی نوین برای حکمرانی علم، فناوری و نوآوری و نیز توسعه کارآفرینی مأموریت‌محور فراهم می‌آورد. این چارچوب پیشنهادی، فراتر از یک سیاست حمایتی صرف، به‌مثابه معماری نوین حکمرانی مطلوب علم و فناوری در کشور مطرح می‌شود؛ معماری‌ای که در آن، دانش و فناوری نه به‌عنوان مقصد نهایی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای شکل‌دهی به قابلیت‌های پایدار ملی و قدرت فناورانه مفهوم‌سازی می‌شوند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
